نظریه های انگیزش کارکنان
نظریه های انگیزش کارکنان
تهیه وتنظیم: محمد
رضا حسن پور
مقدمه
انگيزش از موضوعات و مفاهيم اساسي در
مديريت سرمايه اي انساني بوده و آثار و نوشته هاي بسياري در خصوص انگيزش از سوي
دانشمندان مختلف مطرح شده كه در آنها هم از نظر تئوريك و هم از نظر تجربي، فنون
انگيزشي مورد استفاده توسط مديران براي بهبود عملكرد افراد مورد بحث و بررسي گرفته
است. نظريه پردازان كليد موفقيت سازماني را مديريت موثر نيروي انساني مي دانند و با
وجود حركت سريع سازمانها به سوي فن آوري، نقش انسان به عنوان عامل حياتي و
استراتژيك سازمان بيش از بيش مورد توجه قرار گرفته است. از اينرو جلب رضايت كاركنان
و علاقمند كردن بيشتر آنها به شغل مورد تصدي و در نتيجه برآورده شدن اهداف سازماني
از اهميت خاصي برخوردار است.
يكي از وظايف مهم مديران در سازمانها، شناسايي
استعدادهاي بالقوه كاركنان و فراهم نمودن زمينههاي رشد و شكوفايي آنان است كه
زمينه ارتقاي بهرهوري را فراهم ميكند. امروزه نميتوان بدون توجه به ميزان
بهرهوري در توليد و بدون آگاهي از عوامل موثر بر افزايش آن، به سوي توسعه پایدار
گام برداشت. از آنجا كه انسان در توسعه نقش كليدي دارد و تحقق توسعه به دست انسان
صورت ميپذيرد، برطرف كردن نيازهاي روحي و رواني افراد از اهميت ويژهاي برخوردار
است. بنابراين يكي از وظايف مهم مدير، انگيزش افراد است، انسانهايي با نيازهاي
متعدد براي نيل به هدفهاي سازماني. در يك طبقهبندي كلي انگيزهها در سه گروه
(فيزيكي، اجتماعي و رواني) قرار ميگيرد. به بخشی از نيازهاي انسان در محيط كار
مانند تسهيلات رفاهي محيط كار (محل مناسب كار، هوا، نور و...) انگيزههاي فيزيكي
اطلاق ميشود. به دسته اي از نيازهاي افراد كه به رفتار ديگران به ويژه مديريت
سازمان ارتباط پيدا ميكند و بيشتر نيازهاي اجتماعي را برطرف می سازد، انگیزه های
اجتماعی می گویند و آن گروه ازنیازهایی که رضایت روحی افراد را در پی دارد، جزء
انگيزههاي رواني محسوب ميشود.
روش تحقيق در اين مقاله، توصيفي و جمعآوري
اطلاعات به صورت كتابخانهاي بوده است و بديهي است به دليل گستردگي و پيچيدهگي
موضوع، امكان ورود به عمق و تحليل جامع همه نظريهها و ارزيابي آنان وجود نداشت.
مفهوم انگیزش
اصطلاح انگیزش به معنی حرکت است و انگیزه
را چرایی رفتار گویند. به عبارت دیگر هیچ رفتاری را فرد انجام نمی دهد که انگیزه ای
یا نیازی محرک آن نباشد. انگیزش انسان اعم از خودآگاه یا ناخودآگاه، ناشی از
نیازهای اوست. بنابراین در تعریف انگیزه می توان گفت: انگیزه یا نیاز عبارت است از
حالتی درونی و کمبود یا محرومیتی که انسان را به انجام یک سری فعالیت وا می دارد
.تعریف دیگر انگیزه «میل به کوشش فراوان در جهت تامین هدفهای سازمان به گونه ای که
این تلاش در جهت ارضای برخی از نیازهای فردي سوق داده شود»
یکی از وظایف اولیه
مدیر فراهم نمودن موجبات انگیزش کارکنان در سطح بالایی از عملکرد می باشد. یعنی
مدیر باید اطمینان پیدا کند که افراد کار می کنند، بطور منظم سرکار حاضر می شوند و
سهم مثبتی از رسالت سازمان دارند. عملکرد شغلی به توانایی، محیط و همچنین انگیزش
مرتبط است .
انگیزش یک فرایند زنجیرهای است که با احساس نیاز یا احساس کمبود و
محرومیت شروع می شود ، سپس خواست را به دنبال می آورد و موجب تنش و کنش بسوی هدفی
می شود که محصول آن، رفتار نيل به هدف است. توالی این فرایند ممکن است منجر به
ارضای نیاز شود. بنابراین انگیزه ها موجب تشویق و تحریک فرد به انجام یک کار یا
رفتار می شود در حالی که انگیزش یک خواست کلی را منعکس می نماید. در تمام تحقیقات
انگیزش هنوز جایگاه تنبيه و تشویق به عنوان انگیزه های بسیار قوی مطرح می باشد و در
این رابطه پول به عنوان ابزاری برای اعطای پاداش مطرح بوده، اما تنها عامل انگیزشي
نیست
نظریه های انگیزش:
تحویل اندیشه مدیریت در زمینه
انگیزش کارکنان، سه مرحله نسبتا متمایز را پشت سر گذاشته است. در نخستین نظرات
انگیزش به ارایه الگوی منحصر به فردی از انگیزش پرداخته شده که آنرا درباره هر
کارمند و در هر موقعیتی قابل صدق می دانند. این دیدگاه ها عبارتند از مدل سنتی، مدل
روابط انسانی و مدل منابع انسانی
مدل سنتی
مدل سنتی
انگیزش با نام فردریک تیلور و مکتب مدیریت علمی همراه است. تیلور هنر مدیریت را به
عنوان ابزار شکل دهنده رابطه مدیران و کارگران مورد ملاحظه قرار داد و عامل انگیزش
را صرفا" براساس مهارت بیشتر و تولید کارایی بیشتر دانسته و تشویق و تنبیه را مورد
تاکید قرار می دهد. تیلور پاداش مادی تنها محرک برای تولید کارایی می دانست. اين
مكتب معتقد بود يكي از جنبههاي مهم کار مدیر این است که اطمینان حاصل کند انجام
وظایف تکراری و ملال آور با بیشترین بازدهی همراه است. مدیران تعیین می کردند که
چگونه باید کار انجام شود و سیستم دستمزد تشویقی را به کار می بردند تا کارکنان
برانگیخته شوند.این مدل مبتنی بر انگیزش مادی بوده و در آن پرداخت حقوق و دستمزد به
ازای تولید بیشتر افزایش می یافت. طبق این نظریه مدیران معتقد بودند کارگران دارای
سستی و تنبلی ذاتی بوده و تنها به وسیله عوامل اقتصادی می توان آنها را به تولید
بیشتر تحریک کرد. از این رو مدل انسانی اقتصادی از این نظریه حاصل می شود
مدل روابط انسانی
روابط انسانی حاصل مطالعات هاثورن
بود. طبق این نظریه انسانها بجز پول با عوامل دیگری نیز برانگیخته می شوند. کارهای
تکراری و کسالت آور موجب کاهش انگیزه کارکنان می شود اما رفتار اجتماعی موجب افزایش
انگیزه و کارایی کارکنان می شود. افراد به عنوان موجودات اجتماعی در پاسخ به محیط
کار برانگیخته می شوند. طبق این نظریه وجود انگیزه لازم مانند رضایت شغلی، موجب
بالا رفتن عملکرد کارکنان می شود. مدل انسان اجتماعی از این نظریه حاصل می
شود.
مدل منابع انسانی
از دهه 1960 به بعد مسلم شد که
نظریه های کلاسیک و روابط انسانی، تاثیر روابط اجتماعی و ساختار رسمی را نادیده
گرفته و مفروضات مدل روابط انسانی تصویر ناقصی از رفتار انسانی را در محل کار ارایه
می داد. مدلهای معاصر انگیزشی بر این فرض هستند که عوامل زیادی قادر به تاثیر گذاری
در رفتار انسان می باشد. این عوامل شامل اهمیت نظام پاداش، تاثیرات اجتماعی، ماهیت
شغل، الگوی رهبری، نیاز و ارزشهای کارکنان و ادراک خود از محیط کار است.پژوهشگران
این بخش ضمن استفاده از دو مدل قبلی از نظر ساده تلقی کردن مساله انگیزش و نگاه تک
بعدی به آن، به دو مجموعه مفروضات بدبینانه و خوش بینانه از انگیزش پرداختند. در
نظرات معروف این مدل مفروضات Y و X و دیدگاه مازلو است.
نظریههای
محتوایی
نظریههای محتوایی از توصیف «هست» و «نیازها» صحبت می کنند و
نظریه پردازان محتوایی درصدد شناخت و مشخص کردن عواملی هستند که موجب انگیزش انسان
برای کار می شود. به عبارت دیگر تئوریهای محتوایی بیشتر به مسائل درونی انسان و
عوامل انگیزش توجه دارند و در جستجوی چیزهایی هستند که رفتارفرد را برای انجام کار
فعال می سازدنظریه سلسه مراتب نیازها: ابراهام مازلو مدل خود را درباره انگیزش
انسانی، بر مبنای تجربه کلنیکی خود در سال 1943 ارایه داد. وی احتیاجات بشری را به
پنج طبقه تقسیم نموده و آن را سلسله مراتب نیازها می نامد که عبارتند از:
1.
نیازهای فیزیولوژیک - ارضای سائقه های تشنگی، گرسنگی و جنسی
2. نیازهای ایمنی -
رهایی از ترس آسیب های برونی، تغییرات شدید برونی
3. نیازهای مربوط به تعلق -
میل به داشتن روابط عاطفی و مراقبتی یعنی دریافت محبت و حمایت شخصی از ناحیه دیگران
4. نیاز به قدرت و منزلت - احترام و ارج گذاری مثبت از جانب همسالان و وابستگان
5. خودیابی یا شکوفایی - فرصت برای ارضای توان بنیادین فرد تا حد نزدیک تر شدن
به خود طبیعی
پيروان مکتب کلاسیک معتقدند اگر احتیاجات جسمانی زیر دستان برآورده
شود آنان حداکثر تلاش خود را برای کسب هدف های سازمان بکار خواهند برد. اینگونه
مدیران معمولا از خود سوال می کنند که چرا کارایی سازمان اضافه نمی شود؟ در حالی که
ما پول خوبی می پردازیم و موقعیت کار عالی است. در حقیقت پولی که به کارمندان
پرداخت می شود تا احتیاجات جسمانی خود را از قبیل خوراک، پوشاک و مسکن تامین کنند
وقتی به مصرف می رسد که آنها در خارج از محیط سازمان خود هستند و معمولا هیچکس پول
را در موقع کار خرج نمی کند. بنابراین پول به تنهایی نمی تواند انگیزه ای در
کارمندان سازمان ایجاد کند. آنچه باعث انگیزه می شود برآوردن نیازهایی است که در
سلسله مراتب نیازها در مرتبه بالاتری قرار دارد یعنی احتیاجاتی از قبیل امنیت،
تامین اجتماعی، تعلق، احترام و مانند آن به ندرت کاملا" ارضا می شوند بخصوص برای
افرادی که در رده های پایین سازمان قرار دارند و به فوق العاده یا پاداش متکی
هستند. ارضای نیاز قدر و منزلت، احساساتی مانند اتکای به نفس، ارزش داشتن، صلاحيت و
قابلیت داشتن و مانند آن در فرد به وجود می آورد حال آنکه عدم ارضای این نیازها
باعث می شود که شخص احساس خود کم بینی، ضعف و بی پناهی کند و احتمالا ناراحتی های
عصبی در شخص ایجاد شود .
نظریه انگیزش و بهداشت
روانی
این نظریه توسط یک روانشناس بنام فردریک هرتزبرگ ارایه شد. هدف
هرتزبرگ شناخت عوامل محیطی و انگیزشی بود. کار او تاثیر شگرف بر مدیریت منابع
انسانی داشت. مفاهیمی چون غنی ساختن شغلی، توسعه فردی و رضایت شغلی، از طریق این
دیدگاه و مبنی بر اینکه انگیزه از دل افراد بیرون می آید، نه از دل سیاست های اعمال
شده توسط سازمان، تکامل یافتند. این امر همچنین بر روش پرداخت حقوق و مشوق های
سازمانی نیز تاثیر گذاشته است. هرتز برگ معتقد است که باید آن انگیزه را انتخاب کرد
که بیشترین اهمیت را برای افراد دارد. بسیاری از سازمانها بر این باور هستند که پول
تنها انگیزه برای کارکنان است اما کار هرتزبرگ، نمایانگر رویکردی جامع تر است .هرتز
برگ به دنبال این پرسش که «مردم از کار و شغل خود چه می خواهند؟» از مردم می خواست
که به صورت مفصل درباره اوضاع یا شرایطی صحبت کنند که می توانست در رابطه با شغلشان
بسیار خوب یا بسیار بد باشد. او این پاسخها را طبقه بندی کرد. هرتزبرگ این پاسخها
را طبقه بندی کرد و چنین نتیجه گرفت که پاسخهایی که متضمن احساس خوب افراد درباره
کارشان است با پاسخهایی که احساس بد افراد را نسبت به کارشان نشان می دهد بسیار
متفاوت است. برخی از این ویژگیها رابطه پایدار با رضایت شغلی دارند و بقیه عوامل با
نارضایتی شغلی ارتباط دارند. عوامل ذاتی مانند پیشرفت، شناخت یا داشتن شهرت، ماهیت
کار، مسئولیت، ترقی و رشد با رضایت شغلی ارتباط دارند. در نظریه انگیزش و بهداشت
روانی، طبیعت انسان از لحاظ کیفیت ارضای نیازهای خود دارای خصوصیتی دوگانه است. یک
خصلت آدمی چنان است که در اثر فقدان عوامل و شرایط لازم احساس عدم رضایت می کند و
چون شرایط و عوامل فراهم شود، احساس عدم رضایت کاهش یافته به تدریج به بی تفاوتی می
انجامد. اکثر عوامل فیزیولوژیک دارای این نوع تاثیر می باشند و این دسته عوامل را
می توان عوامل بهداشتی یا حافظ وضع موجود نامید. خصلت دیگر آدمی وجود نیازهایی که
در یک سو برای او رضایت و کامیابی فراهم می آورد و سوی دیگر آن، فقدان رضایت یا بی
تفاوتی است. به کمک ارضای این نیازها می توان شاغل را راضی کرد. این نیازها که به
وسیله عوامل شغلی و درونی - و نه محیطی - ارضا می شوند عبارتند از کسب موفقیت،
تحسین به خاطر انجام کار، مسئولیت بیشتر و رشد در کار. این رضایتها اگر با محتویات
شغلی به نحو مطلبی ترکیب شوند، پایدار خواهند بود. با توجه به این عوامل دوگانه،
مدیر می تواند عوامل ناراضی کننده را محدود و عوامل راضی کننده را توسعه
دهد
نظریه دو ساحتی انسان، نظریه X و Y : مک گریگور برداشتها، طرز تلقی و نگرش
مدیران را در زمینه ماهیت و انگیزش انسانها به دو گروه تقسیم میکند و به منظور
آنکه هیچگونه پیشداوری در مورد آنها صورت نگیرد، آنها را حروف X و Y مشخص کرده است
.
بهکارگیری نظریات انگیزش
حال این پرسش مطرح است که
با وجود نظریات انگیزش متفاوت چگونه می توان در عمل به درک مناسب تری دست یافت.
صاحبنظران براین باورند که نگرش نظام گرا و ترکیبی موجب اثر بخشی کاربردی نظریات
انگیزشی خواهد شد، یعنی برای بررسی ترکیبی و نظام گرا باید تمام عوامل موثر بر
انگیزش کارگر یا کارمند مورد بررسی قرار گیرد. مدیران براساس این نوع بررسی ها قادر
خواهد بود یکی از نظریات محتوایی، فرایندی یا تقویت را به کار گیرند. جدول 6 کاربرد
نظریات انگیزش را با توجه به عوامل موثر نشان می دهد.
فنون انگیزش
و کاربرد آنها در سازمان
بعد از بررسی تئوریها در بخش های قبل، ممکن
است این سوال مطرح شود که نظریه های مزبور چه فایدهای دارند و مدیران از کدام فنون
انگیزش می توانند استفاده کنند؟ گرچه موضوع انگیزش بسیار پیچیده و در واقع فردی است
و پاسخ قطعی برای سوال مزبور وجود ندارد ولی در ذیل به ذکر پاره ای از فنون انگیزش
اشاره می شود. .
پاداش مالی
پول انگیزه ای است پیچیده
زیرا آنچنان با دیگر نیازها از جمله نیازهای مربوط به فیزیولوژی در هم آمیخته شده
که به اشکال مختلف می توان بر اهمیت آن تایید گذاشت. ویلیام اف وایت از تحقیقات
جامعی که بر روی انگیزه پول انجام داده به این نتیجه رسیده است که پول این ابزار
قدیمی و مورد اعتماد و انگیزاننده، آنچنان هم که تصور می رفته است «قادر و توانا»
نیست، به ویژه برای کارگران مولد. براساس کشف مایو برای هر کارگر، عامل کلیدی دیگری
وجود دارد که نامش گروهی است که در آن کار می کند.
هدف گذاری
مدیران که در برانگیختن کارمندان موفق می باشند اغلب محیط را به گونه
ای می سازند که هدفهای مناسبی برای ارضای نیازها در آن محیط وجود داشته باشد.
اشتراک مساعی
کارکنان در هر رده سازمانی می توانند در
تصمیم گیریهای مربوط به شغل خود شرکت کنند. آنها ممکن است با توجه به تخصص و تجربه
ای که درباره شغل خود دارند، قادر باشند تصمیمهایی برای افزایش بهره وری بگیرند. در
نتیجه، اشتراک مساعی منجر به انگیزش می شود. علاوه براین، اشتراک مساعی یک وسیله
شناخت و قدردانی از کارکنان می باشد.
اصلاح رفتار
در
این نگرش اعتقاد بر این است که تقویت رفتار مطلوب سبب تکرار آن می شود. هر چه تقویت
مثبت به زمان و وقوع رفتار نزدیکتر باشد، احتمال تکرار رفتار بیشتر است. به سبب
وجود فاصله زمانی بین رفتار مطلوب و عامل تقویت کننده مانند پول، دانشمندان علوم
رفتاری استفاده از تقویت کننده های دیگری از قبیل تحسین کردن، شناخت و قدردانی کردن
و سایر روش های کلامی را توصیه کرده اند .
عدالت در
پرداختها
بطور کلی کارکنان، کوششها و پاداش های خودشان را برای کار
مشابه، با کوشش ها و پاداش های دیگران مقایسه می کنند. به عبارت دیگر بر مبنای این
تئوری، همه ما داده های خودمان به سازمان (مانند تجربه، تحصیل، کوشش) با آنچه از
سازمان دریافت می داریم (مانند حقوق، مزایا و پاداش) با اشخاص دیگری که در سازمان
کار می کنند مقایسه کرده و اگر برابر باشد احساس برابری می
کنیم.
جمع بندی
از آنجا که یکی از وظایف مهم مدیران در
سازمانها، شناسایی استعدادهای بالقوه کارکنان و فراهم نمودن زمینه های رشد و
شکوفایی آنان است، این مسئله مدیران را ناگریز می سازد تا محیط درونی و بیرونی حاکم
بر سازمان را به گونه ای شکل دهند تا اهداف مناسب برای ارضای نیاز کارکنان را
انتخاب نموده و برای ایجاد انگیزش در کارکنان گام بردارند. برای ایجاد انگیزش، لازم
است که نیازها شناسایی و در جهت ارضای آنها تلاش شود. چالش اصلی یک سازمان ایجاد
تعادل میان اهداف کلی و مشخص آن سازمان و ارزش های شخصی کارکنان است. بنابراین
انگیزش محصول مشارکت و نتیجه رابطه متقابل (تعامل) فرد با موقعیتی است که در آن
قرار می گیرد.
هر یک از تئوریهای ارایه شده فایده بالقوه ای برای مدیریت دارد و
می توان آنها را در یک مدل تلفیقی بکار برد. مشابهات این نظریه ها، نشان می دهد که
وظیفه مدیر، ایجاد یک محیط کاری است که جوابگوی نیازهای افراد باشد. عملکرد ضعیف،
رفتار نامطلوب و کاهش رضایت تا حدودی با عبارت نیازهای مسدود شد یا نیازهای ارضا
نشده کاری قابل توصیف است. ارزش انگیزشی پاداش ها نیز تحت عنوان زمینه های فعال
قابل ارزیابی هستند که نهایتا نظریه های محتوایی رهنمودهایی به شرح زیر ارایه می
کنند:
تفاوتهای فردی را از نظر نیازهای کاری درک کنید.
سعی کنید پاسخ به
این نیازها را ارایه نمایید.
بدانید که چگونه می توان محیط کاری را ایجاد کرد
که فرصت ارضای نیازهای افراد را بخوبی فراهم کند که به عملکرد واحد و سازمان کمک
کند.
علاوه بر این تئوریهای برابری و انتظار، تواناییهای ویژه ای دارند. انگیزش
فردی مستقیما، تلاش کاری و مهارت مدیریت را در ایجاد و محیط کاری مساعد با نیازها و
اهداف افراد تعیین می کند، هر چند که امکان فراهم کردن انگیزش کاری، بستگی به میسر
بودن پاداش ها دارد. هنگامی که فردی پاداش درونی را تجربه می کند، انگیزش مستقیما و
بطور مثبت تحت تاثیر قرار می گیرد. بطور کلی مرور مباحث نظریه های فوق حاکی از آن
است که:
انگیزش مبحث پیچیده ای است و به راحتی قابل تبیین نمی باشد.
تفاوتهای فردی افراد، بر ساختار نیازهای کارکنان تاثیر گذار است.
محیط
داخلی سازمان، از عوامل موثر بر انگیزش آنهاست.
محیط کار مساعد و پاداش
سنجیده، به رضایت شغلی و عملکرد بالای کارکنان و انگیزش آنها منجر می شود.
پیشنهادات
با توجه به اینکه عوامل متعددی در انگیزه
کاری دخیل هستند، به همین دلیل مدیران باید به دنبال راهها و تکنیک هایی باشند که
بتوانند انگیزه های کارکنان خود را افزایش دهند. در ذیل بکارگیری برخی از این تکنیک
ها توصیه می شود:
1. توجه به تفاوت های فردی هر یک از کارکنان یکی از مهم ترین
عواملی است که در بهره وری نیروی انسانی می توان به آن دست یافت و یکی از شرایط مهم
و اساسی برای رسیدن به هدف در هر کاری برانگیختن و ایجاد انگیزه در افرادی است که
کار را انجام می دهند. بنابراین آگاهی از چگونگی تفاوت افراد می تواند به مدیر کمک
کند تا کارکنان خود را بهتر بشناسد در نتیجه اقداماتی انجام دهد که هدف از آن فراهم
آوردن نیازهای ضروری کارکنان باشد.
2. از دیگر ارکان مهم موفقیت در سازمان،
انتخاب صحیح و بجای کارکنان می باشد. متخصصان امور نیروی انسانی باید مشاغل را طوری
طراحی کنند که کار در محیط سازمان برای کارکنان مطلوب و رضایت بخش باشد. شغل مناسب
براساس دانش، مهارت، تجربه، علاقه و خصوصیات و توان فردی در انجام یک وظیفه معین
تبیین می شود و لازم است تفکیک شغلی بر پایه توانایی های فردی باشد و تقسیم کار
تخصصی صورت گیرد.
3. از عوامل مهم در ایجاد انگیزه محرک های مادی می باشد. در
این رابطه می توان برنامه های زیر را در سازمان اجرا کرد:
• برنامه های مبتنی
برحقوق متغیر: شامل مشارکت کارکنان در پاداش و جایزه. براساس این برنامه، میزان
دریافتی به موازات تغییر عملکرد تغییر می کند. با گذشت زمان، کسانی که عملکرد ضعیف
دارند،پاداش اندکی خواهندگرفت وکسانی که عملکرد بسیار خوبی دارند ،از پاداش بالایی
برخوردارند خواهند بود .
• برنامه های پرداخت براساس مهارت و شایستگی : این
برنامه کارکنان را تشویق می کند تا مهارتهای زیادی فراگیرند و در بسیاری از امور
مهارت پیدا کنند.
• برنامه های مزایای انعطاف پذیر: طرح مذکور به گونه ای است
که کارمند می تواند از بین مزایای موجود آنهایی را که می خواهد انتخاب نماید و هدف
این است که به هر کارمند یا کارگر فرصت داده شود با توجه به نیاز و شرایط یا وضعیتی
که در آن قرار گرفته است، مجموعه ای خاص از مزایای را که می خواهد از آنها بهره مند
شود را انتخاب کند.
4. یکی دیگر از مسائل حائر اهمیت در ترغیب و تشویق کارکنان
به ارائه کار بهتر و ایجاد انگیزه در آنان، شیوه های ترفیع شغلی و سازمانی است که
اغلب برپایه ارشدیت است. مطالعات نشان می دهد ترفیعاتی که بر مبنای ملاحظاتی غیر از
توانایی و لیاقت است، اغلب به نتایج نادرستی می انجامد. بنابراین اندازه گیری صحیح
توانمندیها و شایستگی های کارکنان در هر مرحله شغلی و بررسی راههای پیشرفت آنان
مطرح است و ارزیابی مستمر از عملکرد کارکنان یک سازمان طی دوره کاری ضروری بنظر می
رسد. از اطلاعاتی که در نتیجه ارزیابی عملکرد کارکنان بدست می آید می توان در
برنامه ریزی نیروی انسانی، کارمندیابی و انتخاب، آموزش و تربیت کارکنان، تعیین مسیر
شغلی، حقوق و مزایا و شناخت استعدادهای بالقوه کارکنان استفاده نمود.
5.
استقرار مدیریت مبتنی بر هدف در سازمان یکی از ابزار ایجاد انگیزه می باشد.
تحقیقاتی که در رابطه با این روش انجام شده است نشان می دهد که در حال حاضر بسیاری
از سازمانهای بزرگ عمومی و دولتی در کشورهای غربی بصورت رسمی از برنامه مدیریت
مبتنی برهدف برای ایجاد انگیزش در کارکنان خود استفاده می کنند. طبق این برنامه هر
فرد در واحد خود نقش مشخص و معینی ایفا خواهد کرد و اگر همه افراد سازمان به اهداف
خود دست یابند، در آنصورت اهداف واحد مزبور تامین شده و در نهایت سازمان به اهداف
کلی خود خواهد رسید.
6. استفاده از برنامه های مدیریت مشارکتی موجب می شود
افراد در تصمیم گیریها مشارکت نموده و در نتیجه برای رسیدن به اهداف و تصمیمات
اتخاذ شده ای که خود در آن سهیم بودند با انگیزه بیشتری تلاش خواهند نمود، زیرا این
عمل باعث خواهد شد که بازدهی فرد و تعهد او نسبت به کار و انگیزش و رضایت شغلی اش
افزایش یابد.
7. فرایند آموزش یکی از محرک های انگیزه در کارکنان سازمان می
باشد. هدف از آموزش این است که با افزودن دانش شغلی کارکنان، رفتار و نگرش آنها را
در جهت نیل به اهداف سازمانی سوق داد. برای نیل به اهداف، هر سازمان باید نیروهای
لایق و کارآمد در اختیار داشته باشد. از اینرو لازم است افرادی که به استخدام
سازمان در می آیند، علاوه بر برخورداری از آموزش رسمی و همگانی، به آموزش تخصصی و
حرفه ای نیز دست یابند.
8. باید بین عملکرد و پاداش رابطه مشخصی برقرار باشد و
کارکنان این رابطه را به روشنی ببینید و درک نماید.
علاوه بر موارد
فوق، می توان به عوامل زیر به عنوان راههای افزایش انگیزش نیز اشاره نمود:
تقسیم کار صحیح
غنی سازی شغل
جابجایی و چرخش شغلی
توانا سازی کارکنان
توجه به جنبه های روانی کار و کارکنان
ایجاد
زمینه های خلاقیت فکری و تقویت روحیه کارکنان
توجه به نظم و انضباط در کار
توجه کافی به محیط کار و رعایت اصل برابری.
منبع :
مرجع الکترونیکی علوم مدیریت ایران
در اين وبلاگ سعي بنده بر اين است مطالبي را كه قبلاً گردآوري نموده ام ارايه نمايم و تا حدودي نياز مراجعه كننده را در زمينه علوم تربيتي و مديريت مرتفع سازم . و از آنجا كه بعضي مطالب را از اينترنت گرفته ام و نام نگارنده آن ها ذكر ننموده ام از صاحبان اثر پوزش مي طلبم و به ذكر ( منبع : اينترنت ) اكتفا نموده ام كه ان شاء الله در ارايه مطالب جديد اين نقيصه مرتفع خواهد شد .