مقدمات مدیریت آموزشگاهی ( 3 )

مقایسه مدیرت با رهبری

تفاوت مديريت و رهبري عبارت است از :

1- رهبري در سطوح وسيع تر و سازمان هاي گسترده تر و مديريت در سطوح كوچك تر مطرح است . در نظر عامه ، يعني ، اداره ي كشورها و      سازمان هاي بزرگ كه بيش تر جنبه ي مذهبي ، سياسي و اجتماعي دارد . در اين نگرش رهبري امري است كه در سطح كلان و سطوح بالاي جامعه مطرح است .

2- مديريت ارتباط نزديكي با بعد سازماني دارد و حال آن كه رهبري با بعد شخصي و خصوصيات فردي پيوستگي دارد .

3- مديريت با بروكراسي و رهبري با دموكراسي ارتباط دارد .

4- از نظر علم مديريت ، مديريت امري است سازماني و رهبري امري است انساني .

5- مديريت بيش تر خاص سازمان هاي اجتماعي است و رهبري در سازمان هاي آموزش و پرورش مطرح است .

6- صاحب نظران مديريت پس از برنامه ريزي و سازماندهي ، وظيفه ي هدايت و رهبري را ذكر مي كنند . هدف از رهبري را راهنمايي زير دستان در جهت بهتر فهميدن هدف هاي سازماني و برانگيختن آن ها به كار و فعاليت مي دانند و نقش مدير را در مقام رهبري آموزشي ، ايجاد محرك هاي موثر در كاركنان ، برقراري ارتباط صحيح و حسنه و موثر در جهت انجام وظايف محوله ذكر مي كنند . (58)

7- مديران در پست خود منصوب شده اند . آنان قدرت قانوني دارند كه اجازه مي دهد در مواقع ضروري به ديگران پاداش دهند يا آنان را تنبيه كند . توانايي تاثير گذاري مديران بر مبناي اختيار رسمي است كه از پست سازماني آنان ناشي شده است . در مقابل ، رهبران ممكن است منصوب شده يا از درون گروه پديد آمده باشند . رهبران مي توانند بر عملكرد ديگران تاثير بگذارند بدون آنكه قدرت تاثير گذاري آنان از اختيار رسمي ناشي شده باشد .

8- مديريت حوزه اي وسيع تر از رهبري دارد ، و به همان اندازه كه بر   موضوع هاي رفتاري تاكيد مي ورزد به موضوع هاي غير رفتاري نيز توجه دارد . اما رهبري اساسا بر موضوع هاي رفتاري تاكيد مي كند . اگر چه همه ي مديران ، به طور ضروري رهبر نيستند ، ولي بيشتر مديران فعال ، در بلند مدت رهبر به حساب مي آيند .

9- يك مدير از اجراي يك شغل اطمينان حاصل مي كند ولي در حالي كه يك رهبر مراقب فردي است كه آن شغل را اجرا مي كند و به او توجه دارد . (8)

- (آبراهام زالزنيك ) تفاوت آن ها در انگيزش ، تاريخچه شخصي و شيوه اي است كه فرد مي انديشد و عمل مي كند . او مي گويد ، مدير مي خواهد در مورد هدف ها نگرش غير شخصي داشته باشد ، در حالي كه رهبر نسبت به هدف نگرشي شخصي و فعال دارد . مدير تمايل دارد كه كار را به عنوان فرآيندي بپندارد كه در آن تركيبي از انسان و عقايد در هم    مي آميزند تا استراتژي هايي ارائه گردد و تصميماتي گرفته شود . رهبر خطر پذير است و خطر را به جان مي خرد ، به ويژه زماني كه ميزان پاداش و فرصتي كه در انتظار اوست زياد باشد . مدير ترجيح مي دهد با انسان ها و مردم سر و كار داشته باشد و از تنهايي فرار مي كند ، زيرا تنهايي و كارهاي انفرادي اضطراب آفرين است .

رابطه او با مردم بر اساس نقشي تعيين مي شود كه در سلسله مراتب رويدادها در فرآيند تصميم گيري بر عهده مي گيرد ، به عقايد و نظرات توجه مي كند ، قضاوت هاي شهودي دارد و با مردم همدلي و همنوايي مي كند ( در بسياري از موارد خود را به جاي ديگران قرار مي دهد ) . (65)

*جان كاتر بر اين باور است كه مدير همواره با مسايل و پيچيدگي ها دست و پنجه نرم مي كند . مدير خوب مي تواند به سازماننظم بدهد و با ارايه برنامه هاي رسمي نوعي ثبات به سازمان بياورد ، همچنين ساختار سازمان را تعيين كند و با توجه به برنامه هاي ارايه شده ، نتايج را كنترل نمايد . بر عكس ، رهبر با پديده تغيير سروكار دارد . رهبر با ارايه تصويري از آينده ، مسير را مشخص مي كند سپس با توجه به اين ديدگاه و ارتباطي كه با آن برقرار مي كند افراد را هماهنگ مي نمايد و به آن ها الهام مي بخشد تا هر مشكل يا معمايي را كه بر سر راهشان قرار دارد حل كنند يا از ميان بردارند . (65)

                                              مدیریت                                                                        رهبری

 

برنامه ریزی

 

 

 

 

سازمان دهی

 

 

 

 

 

 

 

رهبری

 

 

 

 

 

کنترل

تعیین هدف هایی برای آینده ، اولویت بندی هدف ها ، پیش بینی ، طراحی و تدوین مراحل اجرایی نیل به هدف ها ، تدوین خط مشی های اجرایی ، پیش بینی و تخصیص منابع و امکانات برای نیل هدف ها ، پیش بینی و تامین بودجه ها و منابع لازم و هم چنین بودجه بندی منابع .

............................................................

فرآیند نظم دهی به منابع انسانی ، مالی ، مادی و اطلاعاتی سازمان و هم چنین تنظیم کار و فعالیت کارکنان ، طراحی و ایجاد ساختارهایی که بتواند برنامه ها را با موفقیت اجرا کند ، تعیین مشاغل گوناگون ، گروه بندی فعالیت ها ، گزینش ، نصب و آموزش کارکنان ، تفویض اختیار و مسوولیت برای تصمیم گیری و اجرای برنامه ها ، پیش بینی و طراحی     روش هایی برای نظارت بر اجرای برنامه ها .

.............................................................................

فرآیند تاثیر گذاری روی رفتار کارکنان و هدایت آن ها برای نیل به هدف ها ، برقراری ارتباط موثر با زیردستان ، راهنمایی و هدایت کار آن ها ، ایجاد انگیزه های کاری به طرق مختلف مثل ؛ دادن پاداش های گوناگون ، حل تعارضات سازمانی و ایجاد وحدت و وفاق در بین زیردستان ، توجه به نیازهای انسانی کارکنان و تلاش در جهت ارضای آن ها .

........................................................

سنجش و مقایسه ی نتایج به دست امده با هدف ها ( مقایسه عملکرد واقعی با عملکرد مطلوب یا معیار ) ، شناسایی انحرافات و موانع به وجود آمده در اجرا ، یافتن راه کارهای مناسب اجرا و ارزشیابی آن ها ، تجدید سیکل در صورت نیاز و برنامه ریزی و سازماندهی مجدد برای نیل به هدف ها .

 

جهت دهی

 

 

 

 

 

بسیج

کردن

نیروها

 

 

 

 

 

 

ایجاد

انگیزه

و الهام

بخشی

 

 

 

 

ارزیابی اثربخشی

 

 

 

به وجود آوردن توسعه ی بینش یا دیدگاهی از آینده های دور ، هم چنین طراحی و توسعه ی استراتژی هایی برای ایجاد تغییرات مورد نیاز برای نیل به آن دیدگاه ، توسعه بصیرت و دوراندیشی برای تغییر یا تحولات دگرگون کننده و دست یابی به وضعیت مطلوب تر در آینده ، با در نظر گرفتن    هدف های دراز مدت ، اصلاح گر و تحول ساز .

.............................................................

به صف درآوردن و بسیج نیروها و انتقال این بینش ، نشان دادن هدف یا جهت جدید به افراد ، جلب همکاری و مشارکت گروه ها و تفهیم جهت یا دیدگاه جدید به آن ها ، ایجاد تعهد و وفاداری در آن ها برای نیل به این جهت جدید ، توسعه ی شبکه ای از انسان های متعهد آگاه ، معتقد و وفادار ، ایجاد ارتباط موثر و مستمر با آن ها ، مسوولیت پذیر و مشارکت جو کردن زیردستان برای ایجاد تغییر .

..............................................................................

تقویت و تشویق زیردستان برای غلبه بر موانع و مشکلات ، تغییر با سمبل قراردادن رفتارها و اعمال شخصی خود ، ایجاد انگیزه و الهام بخشیدن به دیگران با حرکت در پیشاپیش آن ها برای مقابله با مشکلات مختلف ، توجه به نیازهای اساسی افراد و سعی در جهت ارضای آن ها برای نیل به دیدگاه یا هدف جدید ، تداوم حفظ انگیزه در افراد برای رسیدن به مقصد نهایی .

................................................................

بررسی تغییرات و تحولات بزرگ ، مفید و سازنده ی کسب شده ، دست یابی به محصولات ، خدمات و ارزش های جدید ، جلب رضایت مشتریان ، مراجعان ، سهامداران و کارکنان با رسیدن به هدف یا دیدگاه مورد نظر و ایجاد شرایط مطلوب تر ، طرح دیدگاه تازه ، یا هدف جدیدی برای آینده . (93)

 تعریف مدیریت و رهبری آموزشی

مديريت آموزشي عبارت از به كار بردن تكنيك ها و روش هاي اداره سازمان هاي تربيتي با در نظر گرفتن هدف ها و سياست هاي كلي تعليم و تربيت . 

مديريت آموزشي عبارت از راهنمايي ، كنترل و اداره امور مربوط به جريان تعليم و تربيت در سازمان هاي تربيتي . 

مديريت آموزشي يعني فرايند هدايت و كنترل فعاليت هاي اعضاي يك سازمان رسمي براي دستيابي اهداف سازمان آموزشي . (5)

مديريت آموزشي فرايندي است اجتماعي كه با به كار گيري   مهارت هاي علمي ، فني و هنري كليه نيروهاي انساني و مادي را سازماندهي و هماهنگ نموده و با فراهم آوردن زمينه هاي انگيزش و رشد ، با تامين نيازهاي منطقي فردي و گروهي معلمان ، دانش آموزان و كاركنان به طور صرفه جويانه به هدف هاي تعليم و تربيت برسد . (5)

مديريت و رهبري آموزشي عبارت است از ياري و مدد به بهبود كار آموزشي است و هر عملي كه بتواند معلم را يك قدم پيش ببرد رهبري آموزشي خوانده مي شود . (58)

مديريت آموزشي ، برنامه ريزي ، سازماندهي ، هدايت و نظارت و اداره ي كليه ي امور مربوط به آموزش و پرورش است .

مديريت آموزشي عبارت از تصميم گيري و اجراي تصميمات در   باره ي آموزش و پرورش است . (58)

مديريت آموزشگاهي فرايند اجتماعي مربوط به هويت دادن ، نگه داشتن ، برانگيختن ، كنترل كردن و وحدت بخشيدن تمام نيروهاي رسمي و غير رسمي انساني و مادي سازمان يافته در يك نظام واحد و يك پارچه مي باشد كه براي دست يابي به هدف هاي از پيش تعيين شده طراحي شده است . (5)

مقدمات مدیریت آموزشگاهی ( 2 )

ضرورت و اهمیت وجود سازمان در آموزش و پرورش

         دلیل وجودی سازمان عبارت از تلاش جامعه و یا اجتماعی از افراد برای رفع نیازی است که در نتیجه زندگی جمعی انسان ها به وجود آمده است . یعنی ، چه انسان دارای ماهیت اجتماعی است و یا در اثر ضرورت رفع نیازهای حیات ، به زندگی اجتماعی روی آورده است ، در هر حال وقتی زندگی وی به صورت جمعی است ، برای رفع نیازهای خود ، تلاش جمعی می کند که در سازمان متبلور می شود . بنابراین می توان چنین گفت که وجود سازمان نشانه تلاش آگاهانه انسان در جوامع ، برای رفع نیازی است و به همین جهت سازمان ها دارای تعدد و تنوع زیادی هستند زیرا که انسان دارای نیازهای متعدد و متنوعی است که سازمان های آموزشی از جمله آن هاست . 

از وقتی که ،

1 آموزش و پرورش به عنوان یک نهاد اجتماعی به رسمیت شناخته شد ،

2 تامین و تربیت نیروهای متخصص و ماهر مورد نیاز ، به ضرورت عینی اجتماعات انسانی تبدیل گردید ،

3 انتقال فرهنگ برای بقای جامعه مورد توجه واقع شد و نیز از همه مهم تر ،

4 رشد همه جانبه جنبه های مختلف شخصیت اطفال به عنوان تعلیم و تربیت قوام گرفت ،

برپایی سازمان های آموزشی امروزی برای برآوردن اهداف فوق رسمیت یافت . (عباس زاده )

ضرورت و اهمیت مدیریت در سازمان آموزشی

      پیامد پاسخگویی به تقاضای روزافزون آموزش و پرورش ، گسترش نظام آموزشی به صورت سازمانی عظیم و گسترده است که با تعداد کثیری دانش آموز سروکار دارد ، وظایف متعدد و متنوعی را انجام می دهد ، کارکنان فراوان با دانش و مهارت های گوناگون را به خدمت می گیرد ، منابع مادی و مالی عظیمی را مصرف       می کند ، و روی هم رفته ، اثرات و نتایج دامنه داری به بار می آورد . گردش کار و فعالیت های چنین تشکیلاتی ، بدون تردید ، به برنامه ریزی آگاهانه و سازماندهی هوشمندانه نیازمند است و نتیجه بخشی خدمات حساس و خطیر آن مستلزم رهبری و مدیریت اثربخش است . ( علاقه بند اصول )

( عوامل موثر بر ضرورت و اهمیت  وجود سازمان در  آموزش و پرورش :    

موضوعات و عناویـن دروس - تعداد مدارس - گزینش دانش آموز - تامین و توزیع بودجه آموزش و پرورش و امور اداری - معلمان و نحوه گزینش آنان - شیوه ی تدریس - مدیریت و سرپرستی )

 تعریف مدیریت

مدیریت در مفهوم کلی و عام آن گونه ها و با دیدگاه های متفاوت تعریف شده است. بطوری که باید گفت به تعداد نویسندگان این رشته از مدیریت تعریف به عمل آمده است. با این همه اندیشمندان مدیریت در یک نکته اتفاق نظر دارند و آن اداره کردن سازمان با استفاده صحیح و منطقی از منابع انسانی و مادی برای رسیدن به هدف سازمان می باشد.
در همین رابطه «هنری فایل» در تعریف مدیریت می گوید:
«مدیریت عبارت است از علم و هنر متشکل و هماهنگ کردن، رهبری و کنترل فعالیت های دسته جمعی به منظور رسیدن به هدف مطلوب با حداکثر کارایی است».
«برخی مدیریت را دانش اداره کردن و بهره گیری منطقی و عقلایی از منابعی که در راه رسیدن به هدف یا هدف های معلوم در اختیار گذاشته شده است تعریف می کنند.»
«استونر» می گوید:
«مدیریت فرایند، برنامه ریزی، سازماندهی، هدایت و کنترل کوشش های اعضای سازمان و استفاده از تمام منابع سازمان برای دست یابی به اهداف معین سازمانی است.»
 آنچه از این تعریف بر می آید آن است که وظیفه اصلی مدیریت، استفاده از همه منابع و امکانات برای رسیدن به هدفهای سازمانی می باشد.بنابراين مي توان گفت: مدير خوب كسي است كه با استفاده صحيح، منطقي و عقلايي از منابع مادي و انساني، سازمان را براي رسيدن به هدف خود كه برآورنده يكي از نياز هاي جامعه است، رهبري و هدايت مي كند.

ماری پارکر فالت“ در تعریف مدیریت می گوید:
«مدیریت هنر انجام دادن کارها بوسیله دیگران است». در این معنی هر کس بتواند کارها را با استفاده از نیروی دیگران به انجام برساند مدیر است. به عبارت دیگر، مدیر هماهنگ کننده و کنترل کننده فعالیت های دسته جمعی برای رسیدن به هدف مطلوب سازمان با حداکثر کارایی ست.

عبارت است از كار كردن با و از طريق ديگران براي رسيدن به هدف هاي سازمان و هدف هاي كاركنان . (4)

عبارت است از استفاده موثر از منابع محدود به منظور رسيدن به هدف هاي مطلوب است . 

 مديريت يعني علم و هنر متشكل و هم آهنگ كردن و رهبري و كنترل فعاليت هاي جمعي كه براي رسيدن به هدف يا هدف هاي مشترك صورت  مي گيرد . 

مديريت مجموعه روش هايي است كه براي موفقيت يك واحد صنعتي يا بازرگاني ، يعني رشد و توسعه ي آن در محيطي پر از رقابت و تحرك ، بهترين استفاده از تمامي منابع ، بخصوص نيروي انساني به كار مي روند . (1)

مديريت فرايند طراحي و حفظ محيط و شرايطي است كه در آن ، افراد گروه ها براي دستيابي به اهداف منتخب گروهي ، به طور موثر و با انگيزه ، فعاليت نمايند . (3)

مديريت يعني كاركردن با مردم ، ميان مردم ، براي مردم و به خاطر خدا . 

مديريت فرايند برنامه ريزي ، سازماندهي ، هدايت و كنترل كوشش اعضاي سازمان و استفاده از تمام منابع سازمان براي دست يابي به اهداف معين سازماني است . (5)

عبارت از هماهنگي همه منابع از طريق فراگردهاي برنامه ريزي و كنترل عمليات سازمان به طوري كه  هدف ها را بتوان به طور موثر وصرفه جويانه حاصل نمود . 

عبارت از بوجود آوردن و حفظ كردن محيطي كه در آن افراد بتوانند در جهت برآوردن هدف هاي معيني به طور موثر و كارآمد فعاليت كنند . (5)

مديريت ، فرايند به كار گيري موثر و كار آمد منابع مادي و انساني در برنامه ريزي ، سازماندهي ، بسيج منابع و امكانات ، هدايت و كنترل است كه براي دستيابي به اهداف سازماني و بر اساس نظام ارزشي مورد قبول ، صورت گيرد . (7)

مديريت فعاليت هاي هماهنگ شده براي جهت دهي و كنترل يك سازمان است . (16)

مديريت فراينددست يابي به هدف ها از طريق استفاده ي بهينه از منابع انساني و غير انساني . (55)

هنر انجام دادن كار به وسيله ي ديگران . 

فراگرد برنامه ريزي ، سازماندهي ، رهبري و نظارت كار اعضاي سازمان و استفاده از همه ي منابع موجود سازماني براي تحقق   هدف هاي مورد نظر سازمان . (58)

مديريت فعاليتي است منظم در جهت تحقق هدف هاي معين كه از طريق انجام روابط ميان منابع موجود و انجام دادن كار با مشاركت افراد ديگر و شركت فعال در تصميم گيري صورت گيرد . 

مديريت در بعد انساني و اسلامي عبارت است از كاركردن با مردم ، ميان مردم ، براي مردم و به خاطر مردم . (58)  

تعريف مديريت بر حسب وظيفه هاي آن : برنامه ريزي ، سازماندهي ، فرماندهي ، هماهنگي ، و كنترل . (4)

 انواع رشته هاي تحصيلي مدیریت

    با توجه به تنوع نیازهای آدمی و توسعه فرهنگ و دانش بشری ، سازمان های متعددی نظیر سازمان های فرهنگی ، صنعتی ، بازرگانی ، آموزشی و پرورشی و اداری به وجود آمده و به تدریج گسترش یافته و می یابند . و هر کدام مدیریت خاص خود را موجب شده است . امروز مدیریت ها را به شاخه های زیر تقسیم می کنند :

1 مدیریت دولتی : که بیش تر مورد استفاده مدیریت سازمان ها و دستگاه های اجرایی است . مدیران سازمان های دولتی با استفاده از دانش مدیریت ، سرعت عمل و کارایی سازمان خود را افزایش می دهند .

2 مدیریت صنعتی : این مدیریت بیش تر در جستجوی حل مشکلات و تنگناهای کارگاه های تولید و کارخانجات است .  

3 مدیریت بازرگانی : این نوع مدیریت ، اطلاعات و مهارت های مختلف نظیر سفارش اجناس ، روش های خرید ، نظام دادن به امور مالی و ارزشی و هدایت کارکنان واحدهای بازرگانی را مد نظر دارد .

4 مدیریت آموزشی : این مدیریت بیش تر در جستجوی حل مشکل سازمان های آموزشی و استفاده از اصول مدیریت در اداره واحدهای آموزشی می باشد .

 بعضي از نظريه هاي مديريت

 1ـ مديريت كلاسيك ـ نظرات اقتصادي
آدام اسميت (1776) بخشي از كتاب معرف خود بنام «بررسي علت و ماهيت ثروت ملل» را به تقسيم وظايف اختصاص داده است. اين تقسيم وظايف بخصوص در خط توليد بكار مي رود. كه منجر به تمركز حركات و دقت كارگر به انجام كاري محدود به وظيفه اي خاص افزايش يافت.

2ـ مديريت علمي
فريدريك وينسلو تيلور (1909) در كتاب معروف خود بنام «اصول مديريت علمي» مسئوليت مديران را در چهار دسته زير معرفي مي كند:
1ـ علمي ساختن نحوه ي انجام كار به مدد نتايج تحقيقات و مطالعات گامهاي لازم براي انجام آن
2ـ علمي ساختن نحوه ي گزينش، آموزش ، كار آموزي و رشد كاركنان.
3ـ برقراري همكاري نزديك ميان كارفرمايان و كاركنان براي اطمينان به اين كه كار طبق اصول علمي مدون انجام گيرد.
4ـ تحصيص مناسب وظيفه برنامه ريزي و اجرا ميان كارفرمايان و كار گران

 3ـ مديريت كلاسيك جديد
هنري فايل در تحقيقات تجربي خود در سازمان هاي صنعتي 5 وظيفه اداري مديران را بيان مي كند كه عبارتند از طراحي و برنامه ريزي، سازماندهي، فرماندهي كاركنان، هماهنگي فعاليت ها و كنترل عملكرد مي باشد.

4ـ ديوانسالاري
ماكس وبر (947) جامعه شناس آلماني است در نظريه ديوانسالاري (بوروكراسي) تعيين وظايف كاركنان، گزينش مناسب افراد براي احراز مشاغل با شرح وظايف مشخص، قانوني و مقرراتي كردن امور، آرشيو و نگهداري و بايگاني اسناد و مدارك، و سلسله مراتب اداري مطرح است. 

 مديريت گذشته و معاصر – مقايسه مختصات اداري در دنياي گذشته و معاصر : (68)

گذشته تا 1950

معاصر ( بعد از 1950 )

روش آزمايش و خطا ( trial & error )

تفاوت روش هاي اداري در كشورهاي مختلف

عدم برنامه ريزي به خصوص به طور دراز مدت

اعمال برداشت مكانيكي از انسان و سازمان

ثبات ( stability )

نقش دولت ها به عنوان حافظ وضع موجود و منافع اقشار و طبقات خاص

انسان به عنوان موجودي اقتصادي و مادي

ساختار سازماني بلند و ثابت

تمركز ( centralization )

الگوهاي اداري ( administrative models ) ثابت و قطعي

مديريت و رهبري ( leadership ) فردي

اهداف سازمان

مدل ماشيني

ديد دوگانه بيني ( ( dichotomous view

سود ( profit )

كنترل ، نظم و انضباط بیروني ( external control )

کارآیی

مديريت فردي( individual management )

مطابقت فرد با سازمان

مطالعه سازمان « بدون انسان »

طراحي سنتي سازمان 

روش علمي ( تجربي )

تشابه روش هاي اداري در كشورهاي مختلف

وجود انواع برنامه ريزي

اعمال برداشت عمقي و پويا از انسان و سازمان

تغيير ( change )

نقش دولت ها به عنوان فوق قدرت افراد و وسيله توسعه و پيشرفت اجتماعي و اقتصادي

انسان به عنوان موجود روان شناختي

ساختار سازماني مسطح و متغير

عدم تمركز ( decentralization )

الگوهاي اقتضايي ( contingency model )

وضعيتي ( situational model  )

مديريت و رهبري جمعي

اهداف سازمان و كاركنان

مدل زنده

ديد سيستمي ( systemic view )

مسووليت اجتماعي

كنترل ، نظم و انضباط دروني ( internal control )

بهره وري

مديريت مشاركتي ( participative management )

مطابقت فرد و سازمان با يكديگر

مطالعه سازمان هاي انساني

طراحي هاي پروژه اي و ماتريسي

 مفروضات نظريه هاي سنتي و جديد مديريت مورفت و همكارانش به دو گروه مفروضات سنتي و جديد اشاره كرده اند : (67)

مفروضات نظريه هاي سنتي مديريت

مفروضات نظريه هاي جديد مديريت

1- رهبري حق كساني است كه در سلسله مراتب قدرت ، در

 مقام بالاتري قرار دارند .

1- رهبري منحصر به كساني نيست كه در سلسله مراتب قدرت ، مقام و منصب بالاتري دارند . هر كس به ميزان مشاركت در كار ، در رهبري گروه سهيم است . 

2- حسن روابط انساني ضروري است تا زيردستان از تصميمات مقامات بالا اطاعت كنند .

2- حسن روابط انساني از لحاظ كار گروهي و رفع نيازهاي فردي اعضاي گروه ضرورت دارد . 

3- قدرت و اختيار قابل تفويض است ، ولي مسووليت را نمي توان با ديگران تقسيم كرد . مسووليت نهايي در هر امري به عهده مديري است كه در راس سلسله مراتب قدرت ، قرار دارد .

3- مسووليت را هم متناسب با قدرت و اختيار مي توان تقسيم و تفويض كرد . هر كس كه به نحوي در اجراي خط مشي يا برنامه اي شركت دارد بايد در حدود كار خود ، سهمي در تصميم گيري داشته باشد .

4- كارگزاران سازمان در شرايطي احساس امنيت مي كنند كه رهبران صاحب مقام سازمان ، حافظ منافع آنان باشند .

4- كارگزاران سازمان در شرايطي احساس امنيت مي كنند كه در مسووليت و تصميم گيري شركت كنند .

5- وحدت هدف از طريق وظيفه شناسي و وفاداري نسبت به رهبر صاحب مقام ، ايجاد مي شود .

5- وحدت هدف از طريق اجماع يا موافقت و وفاداري گروهي تامين مي شود .

6- حداكثر بازده ، در محيطي توام با رقابت و فشار حاصل مي شود .

6- حداكثر بازده ، در محيطي توام با آزادي عمل نتيجه          مي شود .

7- در تعيين هدف ها ، خط مشي ها و تهيه برنامه ها نيز مثل اجرا كردن آن ها ، بايد از طرح سازماني صف و ستاد استفاده شود ( چون مسووليت اجراي خط مشي  و برنامه با ساختار صف و ستادي است ؛ بنابراين ، در تهيه آن ها نيز ، بايد مسووليت داشته باشد ) . 

7- سازمان صف و ستاد منحصرا بايد به منظور تقسيم كار و اجراي خط مشي و برنامه هايي كه به وسيله كل گروه شركت كننده تعيين و تهيه شده ، مورد استفاده قرار گيرد ( صف و ستاد فقط بايد مسووليت اجراي خط مشي و برنامه را عهده دار شود ) .

8- اختيار ، امتياز و حق ويژه شخصي است كه صاحب مقام رهبري است .

8- موقعيت ، نه مقام ، تعيين كننده حق و امتياز ، براي اعمال قدرت و اختيار است .

9- كارگزار سازمان ، قرباني و فداي هدف است ( كارگزار در خدمت سازمان است نه بالعكس ) .

9- كارگزار سازمان ، قرباني و فداي هدف نيست ( تحقق مؤثر هدف هاي سازمان منوط به رشد و رضايت كاركنان است ) .

10- ارزشيابي ، حق ويژه مقام رهبري است .

10- ارزشيابي ، يك مسووليت گروهي است .

مقدمات مدیریت آموزشگاهی ( 1 )

بسم الله الرحمن الرحيم

عنوان : مقدمات مدیریت آموزشگاهی

تهیه وتنظیم از : حسین استرون

کارشناس ارشد مدیریت آموزشی

..............................................

 تعریف سازمان

سازمان يك نظم و ترتيب نسبتا ثابت و هميشگي است كه يك موسسه در چهارچوب آن به فعاليت مي پردازد . (1)

سازمان مجموعه اي سلسله وار از روابط منظم ، پيچيده و منطقي بين اعضاي يك موسسه به منظور انجام دادن وظايف مشخص و هماهنگ در راه رسيدن به هدف يا اهداف معين است . (2)

عبارت از يك رشته روابط منظم و عقلايي است كه بين افرادي كه وظايف پيچيده و متعددي را انجام  مي دهند و كثرت تعداد آنان بقدري است كه نمي توانند با هم در تماس نزديك باشند ، به منظور تامين هدف هاي مشترك خاصي برقرار    مي گردد . (12)

سازمان يا ساخت هدف دار نقش ها به مجموعه روابطي كه بين عده اي افراد خاص كه براي اجراي وظيفه خاصي با يكديگر تعاون و همكاري  مي كنند ، گفته مي شود . (56) 

عبارت است از گروهي متشكل از دو يا چند تن كه در محيطي با ساختار منظم و از پيش تعيين شده براي نيل به اهداف گروهي با يكديگر همكاري مي كنند . (8)    

عبارت از كوشش جمعي و عمدي عده اي از افراد است كه براي رسيدن به هدف مشتركي كه هر يك از افراد به تنهايي از رسيدن به آن عاجزند با يكديگر همكاري و معاونت مي نمايند . (58 )

مكانيزمي است كه فعاليت مديريت در آن جريان دارد . (58)

عبارت است از همكاري مشترك افراد براي انجام مقاصد مشتركي كه در پيش دارند . (58)

واحدي طرح ريزي شده و داراي تشكل عمدي براي رسيدن به  هدف هاي مشترك است . (58) 

سازمان در اصل شبكه اي از فرآيندهاي عملياتي و اداري است كه بر هم تاثير متقابل دارند و همراه با آن ها نظام هاي  آسان ساز به كار مي پردازند . اين شبكه به دست انسان هدايت مي شود و هدف هاي چند گانه دارد و در درون شبكه گسترده تري از فرايندها و نظام ها جاي دارد كه با هم تعامل دارند . (70)

سازمان عبارت است از تشکل عمدی چند نفر به منظور برآوردن اهداف معین . ( عباس زاده )

سازمان پدیده ای اجتماعی به شمار می آید که به طور آگاهانه هماهنگ شده و دارای حدود و ثغور نسبتا مشخصی بوده و برای تحقق هدف یا اهدافی ، بر اساس یک سلسله مبانی دایمی فعالیت   می کند . (استیفن رابینز )

 

انواع سازمان

انواع سازمان ها معمولا سازمان هاي « رسمي » را تقسيماتي چند است :

1- سازمان هاي عمومي

الف : اين سازمان ها ، سازمان هايي هستند كه از طرف دولت اداره  مي شوند ، مانند وزارتخانه و ساير موسسات دولتي .

سازمان هايي كه از طرف دولت اداره مي شوند دو گونه اند :

وزارتخانه ها يا سازمان هايي كه صرفا حاكميت دولت را اعمال مي نمايند ، مانند وزارتخانه هاي « دفاع » و « امور خارجه » .

وزارتخانه ها يا سازمان هايي كه علاوه بر اعمال سياست هاي دولت ، نقش اعمال تصدي را نيز بر عهده دارند ، دولت اين كار را معمولا براي توسعه عوامل آموزشي ، فرهنگي و اقتصادي انجام مي دهد ، مانند « وزارت آموزش و پرورش » ، « وزارت نيرو » و ... . (58)

ب : سازمان هايي كه از طرف دولت و با مشاركت مردم اداره مي شوند ، مانند « هلال احمر » و ساير موسسات عام المنفعه . (58)

2- سازمان هاي خصوصي

سازمان هايي هستند كه از طرف اشخاص حقيقي يا حقوقي تاسيس و اداره مي شوند ، مانند موسسات خصوصي ، بعضي شركت ها و ... .

3- سازمان ها را با توجه به اهداف اوليه آن ها به انواع مختلف تقسيم كرده اند :

الف - سازمان هاي انتفاعي و غير انتفاعي                                                                                                                                                                           * سازمان هاي انتفاعي سازمان هايي هستند كه از سوي صاحبانشان براي كسب سود ايجاد شده اند . اين سازمان ها ممكن است يك مالك ، و يا چندين هزار صاحبان سهام داشته باشند . اكثر مؤسسه هاي تجاري جزو اين دسته از سازمان ها محسوب مي شوند .

* سازمان هاي غير انتفاعي معمولا به جاي كسب سود ، با اهداف اجتماعي ، فرهنگي ، مذهبي و سياسي تشكيل مي شوند . مانند اتحاديه هاي كارگري ، انجمن هاي مذهبي ، مؤسسه هاي خيريه ، صندوق هاي قرض الحسنه ، سازمان هاي دولتي و .... (8)

ب - سازمان هاي توليدي و خدماتي

* سازمان هاي توليدي , از موادخام يا اوليه براي توليد كالاها استفاده مي كنند ، مانند كارخانه هاي توليد كفش ، تلويزيون ، اتومبيل ، شكلات و مداد . اين كالاها معمولا محسوس و ملموس هستند و مشتري مي تواند آن ها را به راحتي ارزيابي كند .

* سازمان هاي خدماتي ، خدمات ارائه مي كنند ، فعاليت هايي از قبيل : امور مالي ، مشاوره حقوقي ، خدمات پزشكي ، آموزش و مراقبت هاي بهداشتي . اين خدمات ملموس نيستند و از نظر فيزيكي نيز قابليت اندازه گيري ندارند . برخي سازمان ها هم توليدي و هم خدماتي هستند ، مانند كارخانه هاي اتومبيل سازي كه خدمات تعميراتي نيز به مشتريان ارائه مي دهند . (8)

پ - سازمان هاي دولتي و خصوصي

سازمان ها از نظر مالكيت نيز به دو دسته ي دولتي و خصوصي تقسيم مي شوند . برخي از سازمان ها مانندذوب آهن ،   فولاد ، مخابرات ، و ... در ايران جزو سازمان هاي دولتي محسوب مي شوند زيرا دولت آن ها را كنترل مي كند . برخي سازمان هاي ديگر مانند شركت هاي خصوصي چون به جاي كنترل دولت ، توسط افراد يا بخش غير دولتي كنترل مي شوند به آن ها  سازمان هاي خصوصي گفته مي شود . (8)

 

اقسام سازمان

به طور کلی سازمان ها را می توان به دو دسته تقسیم کرد :

الف سازمان رسمی ؛ که بر طبق طرح و نقشه قبلی به وجود می آیند ،   سلسله مراتب مشخصی دارند و روابط اعضا خشک و رسمی است . مانند : سازمان های اداری ، آموزشی ، اقتصادی ، سیاسی و ...

سازمان « رسمی » معمولاً از سه منطقه مدیریت و یک منطقه اجرای عملیات به شرح زیر تشکیل می شود :

1 منطقه مدیریت اداری : رییس آموزش و پرورش

2 منطقه مدیریت اجرایی : معاونان و روسای بخش ها

3 منطقه مدیریت سرپرستی : روسای دوایر و معاونان آن ها

4 منطقه اجرای عملیات : مدیران و معاونان مدارس ، راهنمایان تعلیماتی ، دبیران و آموزگاران

ب سازمان غیر رسمی ؛ سازمانی است که بر خلاف سازمان رسمی بر طبق طرح و نقشه معین به وجود نمی آید ، بلکه خود به خودی و بر اثر معاشرت و حشر و نشر و مناسبات دوستانه ، شکل می گیرد . در نتیجه روابط ، غیر رسمی و دوستانه و از یگانگی برخوردار است و همین یگانگی است که بر قدرت کارکنان و کارگران می افزاید مانند : گروه دوستان و ...  

سازمان غیر رسمی یا گروه های غیر رسمی ، گر چه در درون سازمان رسمی پدیدار می شود در عین حال بر آن اثر می گذارد و دارای خصوصیات متفاوت با سازمان رسمی است که عبارتند از :

1 سازمان رسمی ، دارای ساختار ، اهداف سازمانی و روابط مشخصی است که از سوی مدیریت مشخص گردیده است . در حالی که در سازمان غیر رسمی ، سازمان دهی متزلزل و انعطاف پذیر است که نحوه عضویت در آن را به دشواری می توان تعیین کرد .

2 ارتباط بین اعضا در سازمان غیر رسمی با دلیل و قصد از پیش تعیین شده نیست در حالی که در سازمان رسمی با دلیل و قصد از پیش تعیین شده است . 

3 در سازمان رسمی ، فرایند گرد آمدن افراد در سازمان بر اساس طرح و نقشه قبلی است . در حالی که در سازمان غیر رسمی ، خود به خودی و با پیوستن افراد به یکدیگر روابط آن ها توسعه و ادامه می یابد . ( قرایی مقدم )

 

اصول سازمان ها

        صاحب نظران علم سازمان و مديريت معتقدند ، براي هدايت امور سازمان ها و بالا بردن كارايي سازمان ، رعايت و توجه به اصولي چند ضروري است .

الف- وحدت هدف : منظور آن است كه تمام فعاليت هاي سازمان در طريق و جهت يك هدف خاص مشترك هدايت گردد و از پراكندگي فعاليت ها و  تلاش هاي مغاير با هم خودداري شود .

ب- اصل تقسيم كار : تقسيم كار و تعيين وظايف و طبقه بندي آن مستلزم رعايت اصول شايستگي و تخصص است . رعايت اين اصل كه موجد واحدهاي « ستاد » و « صف » در سازمان شده است ، به ميزاني كه سازمان « گسترده تر » مي گردد ، اهميت توجه به « اصل تقسيم كار » آشكارتر   مي شود . معمولا پس از تعيين اهداف سازمان ، و تبديل آن ها به هدف هاي جزيي تر و برنامه هاي عملياتي ، هر برنامه را نيز به فعاليت هاي مختلف تقسيم كرده و اجراي آن ها را به افراد مختلف واگذار مي كنند . آنچه بايد مورد توجه قرار گيرد در اين است كه واگذاري مسووليت ها به افراد بايد بر اساس « حجم كار » ، « لياقت » ، « ذوق » و « علاقه ي » فرد و رعايت تجانس وظايف باشد ، زيرا توجه به اين امر :

اولا ، علاقه مندي افراد را به وظايف محوله بيش تر نموده ، بازده ي كار اعضاي سازمان را بيش تر خواهد كرد .

ثانيا ، گفته مي شود كه رعايت اين اصل از تداخل وظايف و مسووليت ها ، ضايعات مادي و انساني جلوگيري كرده ، موجب پيشرفت امور سازمان مي شود .

در مورد تقسيم كار براي تشكيل واحدهاي سازماني ، مباني متعددي از جمله مباني زير را ذكر مي كنند :

تعداد افراد ، مانند پايه هاي مختلف يك مدرسه ي ابتدايي است كه در هر پايه معمولا يك معلم تدريس   مي كند . 

كاركردها ، مانند كار دانشگاه ها كه ممكن است به بخش هاي پژوهش ، آموزش ، مالي و اداري ، امور دانشجويي و غيره تقسيم شود .

زمان ، مانند تقسيم بندي كار موسسات آموزشي به صورت دوره هاي روزانه ، شبانه ، تابستاني .

ارباب رجوع ، مانند تعيين واحدها و دوره هاي آموزشي كودكستان، دبستان ، راهنمايي تحصيلي ، متوسطه ، آموزش بزرگسالان ، با توجه به سن        دانش آموزان و خصوصيات ديگر آن ها .

خدمات يا توليدات ، مانند كار موسسات علمي و دانشگاهي كه معمولا فعاليت هاي آن ها در دو بخش آموزش و پژوهش صورت مي گيرد

موقعيت مكاني ، مانند موقعيت سازمان آموزش و پرورش تهران كه به مناطق مختلف آموزشي تقسيم گرديده و در هر منطقه مدارس متعددي تاسيس شده است .

مراحل عمليات ، مبناي ديگر گروه بندي فعاليت هاي يك سازماني مراحل عمليات است ، لذا كار توليد با توجه به مراحل عمليات تخصصي به واحدهاي مختلفي تقسيم مي گردد .  

مزاياي تقسيم كار مزاياي تقسيم كار عبارتند از :

موجب مي شود زمان يادگيري يك شغل ، كاهش يابد .

باعث مي شود كه ميزان ضايعات در مرحله يادگيري كاهش يابد .

اين امكان را به وجود مي آورد كه كارگر به سطح بسيار بالايي از مهارت دست يابد .

با استفاده از تقسيم كار مي توان افراد را با توجه به مهارت هايي كه دارند به كارهايي گمارد كه درخور آن هستند . (66)

پ- اصل وحدت مديريت : اين اصل به وحدت فرماندهي ، وحدت قدرت اجرايي ، وحدت دستور نيز تعبير شده است . منظور اين است كه براي اجراي برنامه هاي سازمان يا بخشي از آن ، اتخاذ تصميم نهايي به  عهده ي يك نفر يا افراد خاص باشد و اعضاي سازمان در اجراي برنامه ها و تحقق اهداف مشترك از يك نفر به نام مدير يا مسوول دستور گرفته و در قبال او مسوول باشند . (58)

* در ساختار عمودي كاركنان و مديران با زنجيره ي فرماندهي به يكديگر متصل مي شوند . زنجيره ي فرماندهي بر دو اصل استوار است : وحدت فرماندهي و اصل سلسله مراتب .

1  وحدت فرماندهي به معناي آن است كه هر فردي فقط بايد يك رييس داشته باشد . اگر عده زيادي رييس دستور دهند ، نتيجه احتمالي چنين كاري سردرگمي ، تضاد ، و دلسردي زيردستان است ، موقعيتي كه به طور معمول موجب عدم اثربخشي و عدم كارايي مي شود . اين اصل هنوز هم به عنوان عنصري حياتي براي موفقيت سازمان هاي معاصر مورد بحث قرار مي گيرد . (8)

- وحدت فرماندهي به اين معني است كه به منظور جلوگيري از اختلاط مسووليت و ايجاد هماهنگي در سلسله مراتب سازماني ، هر زير دست براي انجام هر كار يا وظيفه اي بايد فقط از يك فرادست دستور بگيرد و فقط به وي گزارش بدهد . (2)

- وحدت دستورعبارت است از صدور فرامين و دستورات توسط مقامات عالي رتبه سازماني به طور يك نواخت به اعضاي سازماني . (15)

- فرماندهي روش مديران در جهت دادن فعاليت كاركنان است . (4)

- فرمان عبارت است از رابطه اي لفظي بين كادر رهبري و اعضاء سازماني . (15)

2 اصل سلسله مراتب بيان مي كند كه يك زنجيره ي روشن و بدون انقطاع فرماندهي بايد همه ي افراد را در سازمان با سرپرستان نشان ، از بالاترين تا پايين ترين سطح به هم پيوند دهد . (8)   

ت- اصل حيطه ي نظارت : منظور اين است كه در هر سازمان هر وظيفه و محدوده ي آن از نظر وسعت با توانمندي مقام نظارت كننده ، تعداد « كاركنان » ، و ميزان « امكانات » موجود تناسب داشته باشد . اين اصل در انواع سازمان هايي كه افراد انساني در آن ها تشكيل يافته اند ، صادق است . پس توجه به اين نكته ضرورت دارد كه به نسبت پيچيدگي و نوع مسووليت ها از تعداد افرادي كه بايد زير نظر و هدايت يك فرد قرار گيرند ، كاسته مي شود . همچنين وسعت يا محدوديت حيطه ي نظارت به توانايي مديران ، « تخصص » آنان ، نوع كار ، « قابليت هاي » كاركنان و ديگر عوامل بستگي دارد . نكته ي مهم ديگر اين كه حيطه ي نظارت و ساختار سازماني رابطه اي وجود دارد . بدين ترتيب كه اندازه ي وسعت حيطه ي نظارت موجب مي شود كه ساختار سازماني « بلند » يا مسطح گردد و در نتيجه تعداد سطوح مديريت و سرپرستي را كاهش يا افزايش دهد . علماي قديم اداره ي امور عمومي و بازرگاني وسعت حيطه ي نظارت را « 5 تا 12 » نفر مي دانستند ، ولي همان طور كه گفته شد ، وسعت حيطه ي نظارت متغير است . بستگي نزديك با نوع كار ، شرايط زمان ، مكان ، استعداد و تخصص و تجربه ي فرد ناظر و ميزان پيروي افراد تحت نظارت دارد .

حيطه ي نظارت تعداد كاركناني كه يك مدير مي تواند به طور اثربخش سرپرستي نمايد ، تعداد فرودستاني كه توسط يك مدير سرپرستي    مي شوند عموما بر حسب نسبت مدير به كاركنان بيان مي شود ( مثلا ، حيطه ي نظارت 1به 4 يعني يك مدير 4 نفر را سرپرستي مي كند ) ، به آن حيطه ي مديريت نيز گفته مي شود . (4)

- عبارت از تعداد كاركناني است كه يك رئيس يا سرپرست به آساني از عهده ي سرپرستي آنان برآمده و بتواند مستقيما براي جوابگويي و     گزارش گيري با آنها در ارتباط باشد . (2)

- دانشمند مديريت جان وود وارد عوامل زير را در تعيين حيطه مديريت يا كنترل موثر مي داند كه عبارتند از :

1- درجه سنخيت و تشابه فعاليت هاي تحت سرپرستي .

2- درجه سنخيت و تشابه ويژگي هاي تخصصي ، تحقيقي ، و اجتماعي رواني كاركنان يا مديران ارتباطات درون سازماني كاركنان .

ميزان پراكندگي فيزيكي كارهاي سازمان .

ميزان پراكندگي جغرافيايي محل كار افراد سازمان .

وجود فعاليت هاي خارج از كارهاي سازمان . (56)

عبارت است از عده ي افرادي كه به طور مستقيم به يك مدير گزارش مي دهند و يك مدير به طور مستقيم آنان را اداره و هماهنگ مي كند . به طور كلي ، حيطه ي مديريت ممكن است وسيع تر ( زيردستان بيشتر ) يا محدودتر ( با زيردستان كمتر ) باشد ، اين امر به عواما گوناگوني بستگي دارد :

پيچيدگي كار : وظايف پيچيده تر مستلزم توجه و سرپرستي بيشتري است ، و موجب مي شود حيطه ي مديريت محدودتر شود .

استاندارد كردن كار : وقتي كه افراد كارهاي يكنواخت و تكراري را كه به ندرت تغيير مي كند انجام    مي دهند ، يا وقتي كه روش ها و قوانين رسمي براي هدايت فعاليت ها در دسترس باشد ، مديران مي توانند عده ي بيشتري از كاركنان را سرپرستي كنند . با وجود اين ، كاركنان جديد يا كاركناني كه به كار جديدي منصوب مي شوند ممكن است به سرپرستي   دقيق تري ( نزديك تري ) نياز داشته باشند .

محل كار كاركنان : وقتي كاركنان و مديرانشان با هم در يك محل باشند حيطه مي تواند وسيع تر از زماني باشد كه كاركنان پراكنده شده باشند و مدير براي سرپرستي فعاليت هاي آنان مجبور به مسافرت باشد .

سطح مهارت : وقتي كاركنان خوب ، آموزش ديده و با تجربه باشند به سرپرستي كمتري نياز دارند ، بنابراين حيطه مي تواند وسيع تر باشد . همچنين ، مديران ماهر و تربيت شده به طور معمول عده ي بيشتري از كاركنان را مي توانند سرپرستي كنند .

فعاليت هاي غير سرپرستي : مديراني كه بايد فعاليت هاي غير سرپرستي زيادي را انجام دهند وقت كمي را مي توانند صرف كاركنانش كنند . بنابراين حيطه نظارت آنان بايد محدودتر شود .

حمايت مدير : مديراني كه منشي ها و دستياراني براي كمك دارند به طور كلي مي توانند عده بيشتري از افراد را نسبت به مديراني كه كمتر حمايت      مي شوند ، اداره كنند .

اولويت هاي شخصي : مديراني كه به طور مداوم در ارتباط متقابل با كاركنانشان هستند حيطه ي محدودتري برايشان مناسب است . همچنين ، بعضي از كاركنان استقلال نسبي را كه در حيطه نظارت   وسيع تر ممكن مي شود ، ترجيح مي دهند . (8)

رابطه ي حيطه نظارت با ساختار سازماني بلندي ساختارسازماني با حيطه ي نظارت نسبت معكوس دارد . هر چه حيطه نظارت محدودتر باشد ، ساختار سازماني بلندترخواهد بود . (8)

رابطه ي حيطه نظارت با درجه ي عدم تمركز در حيطه ي نظارت گسترده صد تن سرپرست به يك مدير گزارش مي دهند ، او كه نمي تواند تمام    تصميم ها را به تنهايي اتخاذ كند ؛ مجبور است بخشي از اختيار را براي تصميم گيري واگذار كند . با حيطه ي نظارت كوچك و محدود ، امكان تمركز براي مدير وجود دارد ؛ ولي هر چه سلسله مراتب بيشتر گردد ، مديران عالي از رده ي عملياتي دورتر مي شوند و در سازمان هاي بسيار متحول ، مديران براي سرعت بخشيدن به فرآيند  تصميم گيري مجبور به عدم تمركز مي شوند . (8)

ث- اصل نظم و انضباط : رعايت اصل انضباط را به معني احترام و ارزش دادن به قوانين ، مقررات ، دستورالعمل ها ، توافق هايي كه به منظور سرعت و صحت گردش كار سازمان ، و پيشرفت آن تعيين شده است ، مورد تاكيد قرار داده اند و نظم را در سازمان به قرار دادن هر چيز در جاي مناسب خود گفته اند . نتيجه آن كه رعايت نظم و انضباط در سازمان موجب مي شود كه هر برنامه طبق پيش بيني هاي قبلي به خوبي انجام شود 

ج- اصل سلسله مراتب : به نظر فايول ، سلسله مراتب به معني خط فرمان يا جريان قدرت و اختيار از بالاترين سطح به پايين ترين سطح موسسه است و تبعيت از اين سلسله مراتب ضروري است . طبقات افقي يكي پس از ديگري قرار دارند كه هر طبقه نسبت به طبقه ي بلاواسطه ي مافوق خود مسوول هستند و لذا سلسله مراتب ، مسووليت مادون ها را به مافوق ها در يك سازمان نشان مي دهد .

چ-  اصل ثبات : اين اصل را ضمانتي بر دوام و بقاي اجتماع و سازمان هاي مختلف مي دانند و رعايت آن موجب « رشد » و « نمو » سازمان و امكان برنامه ريزي و بهره وري بازدهي بيش تر سازمان مي دانند . منظور از توجه به اين اصل در سازمان ، عدم نوآوري ، تغييرات لازم و حفظ مداوم همه خصايص و شرايط سازمان نيست ، بلكه منظور آن است كه در هر سازمان :

1 برنامه ها و امور جاري سازمان از « ثبات » و « تداوم » لازم برخوردار گردند .

2 برنامه ها قبل از اجرا به دقت بررسي شوند و پس از مطالعه ي همه جانبه به عنوان برنامه ي قطعي اجرا گردند .

3 قبل از سنجش و ارزشيابي ، برنامه ها و ديگر فعاليت هاي سازمان مورد تغيير قرار نگيرند .

4 از تمام فعاليت ها و برنامه هاي سازمان ، ارزشيابي مستمر در جهت تغييرات لازم صورت پذيرد .

ح- اصل انعطاف پذيري ( قابليت انعطاف ) : منظور از اين اصل ، تغييرات مطلوبي است كه پس از « ارزشيابي » مستمر در برنامه ها ، روش ها و جريان فعاليت هاي سازمان صورت گرفته ، و برنامه ها و كوشش هاي انجام گرفته و در حال انجام سازماني را با توجه به « نيازها » و « شرايط زماني » و ... مناسب تر و سازگارتر نمايد .      

خ- اصل تصميم گيري : در هر سازماني ناگزير بايد در برابر نيازهاي سازماني به طور مداوم تصميم گيري شود . قدرت تصميم گيري معمولا در وجود رهبر سازمان يا گروهي از محققان است كه به منظور پيشبرد مقاصد سازمان اعمال مي گردد .

د- اصل هماهنگي : هماهنگي را علاوه بر آن كه از وظايف اساسي مديريت شمرده اند ، توجه بدان را در سازمان دادن ، تفكيك فعاليت هاي سازماني و تقسيم كار نيز تاكيد كرده اند . لذا اعمال هماهنگي در سازمان عملي است مداوم ، كه در تمام مراحل اداره ي سازمان بايد مورد توجه مديريت باشد . اوروبك ، توزيع مسووليت ها را كه تا حدودي در اثر توسعه تخصص حاصل مي شود ، موجب افزايش « مشكلات » در راه « هماهنگ » كردن كارها مي داند . او منظور نهايي از « هماهنگي » را در همبستگي وظايف مي داند به نحوي كه از « هماهنگي » جميع فعاليت ها ، انجام كار مشخصي كه هدف اصلي سازمان است ، حاصل گردد . بنابراين ، هر سازماني كه داراي كارهاي تخصصي وسيع تري باشد به دستگاه « هماهنگ » كننده ي موثرتري بيش تري نيازمند است .  

ذ- اصل نظارت ( كنترل ) و ارزشيابي : نظارت را به مفهوم « انجام اعمالي كه براي انطباق كار با نقشه هاي كار و يا اندازه گيري گام هايي كه به سوي هدف برداشته شده » ، تعريف كرده اند . گاه ارزشيابي را جلوه اي عالي از نظارت گفته اند . بنابراين ، آنچه بايد مورد توجه قرار گيرد ، اين است كه براي ارزيابي و آگاهي از پيشرفت « كار » هر سازماني و رفع نقايص و كمك به پيشبرد آن بايد از اصل نظارت و ارزشيابي بهره گرفت . ارزشيابي نه تنها در مورد اهداف سازمان ، برنامه ها و طرق اجرايي فعاليت ها ضروري است ، بلكه ارزشيابي از تشكيلات و نحوه ي سازماندهي خود سازمان ضرورت دارد .

ر- اصل اختيار و مسووليت : اختيار و مسووليت را به گونه هاي مختلف تعريف كرده اند :

1 اختيار قدرتي است كه به فرد سازماني داده مي شود تا اجراي وظايف خاصي را عهده دار شود .

2 مسووليت عبارت است از تعهد فرد سازماني در استفاده از اختيارات براي انجام دادن آن وظايف .

3 اختيار را حق انجام دادن كار و مسووليت را تعهد و الزام در انجام آن كار گفته اند .

مفهوم اختيار در سازمان ، يعني ، انتقال قسمتي از اختيارات مدير به بعضي از همكاران اداري خود ، يكي از علماي مديريت براي تفويض اختيار مزايايي را مطرح كرده است ، از جمله :

1 تفويض اختيار ، بازدهي كار سازمان را افزايش مي دهد ، آزادي عمل بيش تر كاركنان در سازمان ، رضايت خاطر و افزايش روحيه ي مطلوب را بيش تر مي كند .

2 رشد قوه ي ابتكار و خلاقيت را در كاركنان ممكن مي سازد .

3 از ضايعات وقت مديران در كارهاي اجرايي و تعليماتي ، كه امكان انجام آن توسط كاركنان معمولي به سادگي وجود دارد ، جلوگيري مي كند 

معمولا مديران وظايف اساسي خود را نمي توانند به زير دستان تفويض نمايند و تفويض اختيار ، در باره ي عمليات اجرايي است .

در تفويض « اختيار » نيز اصولي بايد رعايت شود كه اهم آن ها عبارتند از :

1 تفويض اختيار مربوط به اختيارات اجرايي است نه كل اختيارات .

2 مسووليت غير قابل تفويض است و در تفويض « اختيار » حدود دامنه ي اختيار و مسووليت ناشي از آن بايد به دقت مشخص گردد . مدير پس از تفويض اختيار نمي تواند خود را بري و فارغ از « مسووليت » بداند . در حالي كه هر نوع اختياري با مسووليت همراه است .

3 تفويض اختيار قابل فسخ است . اگر « مرئوس » از عهده ي انجام وظايف محوله به نحو مطلوب برنيايد ، مدير مي تواند اختيارات تفويض شده را پس بگيرد و فسخ نمايد .

4 اختيار و مسووليت تفويض شده بايد همواره متعادل ، متناسب و هماهنگ باشد .

پس از تفويض اختيار بايد همواره « نظارت مركزي » حفظ گردد تا از وقوع هر نوع انحراف جلوگيري به عمل آيد .

مديران غالبا به دلايل زير از تفويض اختيار خودداري مي كنند .

1 بسياري از مديران از « نحوه ي صحيح » تفويض اختيار بي اطلاع هستند .

2 تفويض اختيار گاهي موجب احساس تزلزل مقام و از دست دادن پست سازماني در مديران مي گردد ، زيرا بيم دارند كه ديگران « شايستگي » و « لياقت » بيش تري در اتخاذ تصميم و انجام امور محوله از خود نشان دهند . همچنين عدم تفويض اختيار ، گاهي ناشي از خودخواهي مدير است .

3 عدم اعتماد به زيردستان و بيم اين كه خللي در انجام كارها به وجود آيد نيز گاهي موجب عدم تفويض اختيار مي گردد .

4 مديران از روي ملاحظات سياسي ، سعي در محرمانه نگاه داشتن برخي از مسايل سازمان را دارند .

5 ارزش اجتماعي و سنت فرهنگي در جامعه ، تمركز را بر عدم تمركز و تفويض اختيار مرجح ، مي داند .

مرئوسان غالبا به دلايل زير از پذيرفتن اختيار و مسووليت خودداري مي كنند :

1 براي فرار از مسووليت ، در مورد انجام كوچك ترين كاري از مافوق خود كسب تكليف مي نمايند .

2 اعتماد به نفس و اطمينان خاطر ندارند .

3 از وظايف محوله اطلاع و آگاهي ندارند .

4 به دليل عدم امكانات و منابع مالي و انساني از پذيرش مسووليت سرباز مي زنند .

5 به دليل نبودن ضوابط صحيح ارزشيابي از نتايج فعاليت هاي كاركنان سازمان ، مرئوسان معمولا از قبول مسئوليت خودداري  مي نمايند ، زيرا بيم دارند كه نتايج ارزشيابي به ضرر آن ها تمام شود .

نتيجه آن كه :

1 ميزان اختيارات هر فرد سازماني بايد برابر با مسووليتي باشد كه در انجام وظايف محوله به عهده ي او گذارده شده است .

2 هر فرد سازماني بايد به مسووليت هاي خود از نظر كمي و كيفي واقف باشد . 

3 هر فرد سازماني سلسله مراتب سازماني مقام مافوق را كه نسبت به او مسوول است ، بشناسد .

4 در تشكيلات سازماني هيچ فردي در خط مستقيم مسووليت نبايد در مقابل بيش از يك نفر مسوول باشد .

5 عدم اطلاع ازميزان اختيارات يا مسووليت هرفرد ، موجب تقليل كفايت و لياقت فرد سازماني خواهد شد .

6 نامشخص بودن مسووليت ، عاملي موثر در ضعف روحيه افراد و كم ثمري كار سازمان خواهد بود .

7 عدم تعادل بين اختيار و مسووليت ، كاهش رضاي خاطر افراد و موجب دلتنگي آنان خواهد گرديد .

8 مشخص بودن حدود اختيارات و مسووليت هر فرد ، حصول اهداف سازمان را بهتر خواهد ساخت .       

ز- اصل مسووليت مشترك جمعي : منظور اين است كه هر فرد در سازمان ، علاوه بر احساس مسووليت نسبت به ايفاي وظايف خويش بايد در برابر افراد جامعه احساس مسووليت مشترك نمايد و در جهت حل مسايل سازمان و جلوگيري از « انحراف » آن كوشيده و « طرح ها » و پيشنهادهاي « مناسب » ارائه دهد . توجه به اين اصل موجب مي شود كه هر فرد خود را در مجموعه مسايل سازمان و تحقق اهداف آن شريك بداند و احساس مسووليت مشترك كند .

ژ- اصل اولويت منافع عمومي : طبق اين اصل هر يك از افراد هر سازمان منافع جامعه را بر تمايلات و خواسته هاي خويش ترجيح مي دهد و به لحاظ تقواي سازماني در وهله ي اول به مصالح عمومي مي انديشد . (58)

* چهارده رهنمود كه توسط هنري فايول براي مديران تدوين شده است . اين رهنمودها عبارتند از : تقسيم كار ( تخصص ) ، اختيار ، انضباط ، وحدت فرماندهي ، وحدت جهت ، ترجيح دادن منافع سازماني ، پرداخت ، تمركز ، سلسله مراتب ، نظم ، عدالت ، ثبات شغلي ، آفرينندگي و   روحيه ي گروهي . (4)

ديدگاه هاي بنيادي در خصوص عوامل تعيين کننده استراتژي سازمان

 
ديدگاه هاي بنيادي در خصوص عوامل تعيين کننده استراتژي سازمان

دیدگاه مبتنی بر بازار                                                                                                            مبدع اين ديدگاه مايکل پورتر مي باشد. نوع بازار توسط نيروهاي رقابتي پورتر مشخص مي گردد. برايند اين نيروها نوع بازار صنعت را که شامل رقابت کامل، رقابت انحصاري، رقابت انحصاري چند جانبه  و انحصار کامل مي باشد، مشخص مي نمايد.

 دیدگاه مبتنی بر منابع

بر اساس اين ديدگاه مهمترين عامل تعيين کننده مزيت رقابتي منابع و قابليت هاي سازماني مي باشد.
هر شرکت مجموعه خاصي از دارايي هاي مشهود و نامشهود و توانايي ها يا قابليت هاي استفاده از آن دارايي ها را دارد که هر مديريتي مي تواند با توسعه شايستگي ها و صلاحيت هاي خود در استفاده از اين منابع مزيت رقابتي کسب کند.
 
 
ديدگاه ترکيبي
 
اين ديدگاه در ادبيات مديريت استراتژيک به مکتب طراحي مشهور است بر اساس اين ديدگاه استراتژي سازمان حاصل ترکيب نقاط قوت سازمان با فرصت هاي محيطي به منظور مقابله با تهديدات و رفع نقاط ضعف سازمان است.
 
 

  http://www.baniasad.ir

مكاتب استراتژي

مكاتب استراتژي

 

مكتب طراحي

در اين مکتب استراتژي عبارت است از کشف يک طرح کلي و پياده کردن اين طرح در بازار.

فرآيند مورد نظر در اين مکتب به صورت غير رسمي است

 

مكتب برنامه ريزي

در اين مکتب استراتژي عبارت است از کشف يک طرح و انجام آن به صورت گام به گام و رسمي.

 

مكتب جايگاه يابي

در اين مکتب جايگاه و موضع سازمان بستگي به ساختار بازار دارد.

فرآيند تدوين استراتژي در اين مکتب يک فرآيند عقلايي و تحليلي مي باشد.

 

مكتب كارآفريني

در اين مکتب استراتژي ناشي از موضع فرد کارآفرين است

در واقع  از مکتب کارآفريني استراتژي طرحي ذهني  و چشم انداز مدير شرکت مي باشد.

 

مكتب شناختي

اين مکتب حاصل نقشه ذهني بوده و رويکردي روانشناسانه به استراتژي در  سا زمان دارد

 

مكتب يادگيري

از ديدگاه اين مکتب شکل گيري استراتژي نوعي فرآيند نو ظهور مي باشد.

 مينزبرگ يکي از  طرفداران اين مکتب مي باشد که بجاي تدوين استراتژي قائل به شکل گيري استراتژي مي باشد.

 

مكتب قدرت

طرفداران اين مکتب به استراتژي به عنوان يک فرآيند مذاکره نظاره مي کنند و سازمان را صحنه رقابت گروه هاي رقيب مي دانند که طبعا اگر ترکيب قدرت عوض گردد جايگاه شرکت نيز تغيير خواهد کرد

 

مكتب فرهنگي

از ديدگاه اين مکتب شکل گيري استراتژي به مثابه يک فرآيند بوده که ريشه در نيروهاي اجتماعي و فرهنگي دارد.

در اين فرآيند شکل گيري استراتژي حاصل توافق گروهي  و آرمان مشترک سازماني است.

 

مكتب محيطي

از ديدگاه اين مکتب سازمان ها تابعي از محيط بوده و برمبناي اين مکتب تغييرا ت تحولات محيطي است که شکل گيري استراتژي را امکان پذير مي سازد.

استراتژي سازمان در واقع از سوي محيط  آن تحميل مي گردد.

 

مكتب شكل پذيري

به اعتقاد طرفداران اين مکتب سازمان يک شکل ثابت را از خود نخواهد داشت بلکه متناسب با شرايط داخلي سازمان و شرايط بيروني محيط تغيير مي کند.

دو جنبه عمده اين مکتب شامل وضعيت سازمان و محيط آن و همچنين تدوين استراتژي مي باشد.

 

 http://www.baniasad.ir

هدف استراتژي ( مزيت رقابتي)

 
هدف استراتژي ( مزيت رقابتي)

ازديدگاه کاتلر مزيت رقابتي نقطه قوتي است که :
1- براي مشتريان ارزشمند باشد
2- براحتي قابل تقليد نمي باشد.
3- براي سازمان سودآور است.
هدف استراتژي ايجاد مزيت رقابتي پايدار براي سازمان است.
 

 

سخنی از كونوسوكي ماتسوشيتا

 

 

در قاره آفريقا هر روز صبح كه غزالها از خواب بيدار مي شوند، مي دانند كه بايد تندتر از تندترين و چالاك ترين شيرها بدوند، و هر روز صبح كه شيرها از خواب بيدار مي شوند، مي دانند كه بايد تندتر از كندترين غزالها بدوند.
«مهم نيست كه شما شير هستيد يا غزال»
مهم اين است كه، هر روز صبح كه خورشيد بر مي آيد بدانيد كه بايد تندتر و چالاك تر بدويد.
كونوسوكي ماتسوشيتا
 بنيانگذار شركت ناسيونال ژاپن
 

تعريف استراتژي

 

* تعريف استراتژي
 
مجموعه اقدمات و تصميماتي که يک سازمان براي کسب مزيت رقابتي انجام و اخذ مي کند تا بتواند در مقايسه با رقبا ارزش بيشتري براي مشتريان ايجاد نمايد.
 
 
* استراتژي بعنوان برنامه
استراتژي نوعي فعاليت آگاهانه است که براي مقابله با وضعيت يا رخدادي خاص در آينده پيش بيني مي شود.
 
* استراتژي بعنوان مانور
 
استراتژي مانوري زيرکانه  در مقابل رقبا مي باشد
 
* استراتژي بعنوان الگو
 
استراتژي الگويي در جريان تصميمات است
 
استراتژي در بر گيرنده کليه حرکت ها و عملکرد هاي سازمان براي تحقق برنامه ها است
 
* استراتژي بعنوان جايگاه
 
استراتژي جايگاهي است که سازمان در محيط و بازار اتخاذ مي کند
 
استراتژي قلمرو محصول و بازار بوده و جايگاهي است در محيط که در آن امکانات متمرکز شده است.
 
* استراتژي بعنوان نگرش
 
در اين تعريف تمرکز اصلي به درون سازمان و منابع آن است

17 توصيه مهم در مديریت

17 توصيه مهم در مديریت

1-در اشخاص میل به کار کردن را پدیدآورید.
باید سعی کرد که مردم با رضا و رغبت و خود کارانه به دنبال کارها بروند در حقیقت، رییس یک سازمان نباید نقش راننده را به عهده بگیرد. بلکه باید به رهبری بپردازد و نه اینکه با استفاده از قدرت اداری ،کارمندان را به کار وادارد که این تلاشی زودگذر خواهد بود . اما اگر رهبری به وجهی صحیح اعمال شود و مجریان به طیب خاطر از او پی روی کنند ، هدف مشترک و رضایت خاطر ، موجب تحرک و خودکاری میشود. البته راههای مختلفی برای این کار وجود دارند که در دنیای صنعتی به آن "فروش عقاید " میگویند . یعنی اینکه رهبر برای عقیده خود خریدار دست و پا کند .

2- مستمع خوبی باشید.
گفته اند: "مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد "، رهبر با انگشت گذاشتن روی نقاط ضعف یا قوت اشخاص و با توجه به شخصیت آنان می تواندآنها را تهییج کند که آزادانه گفت و گو کنند و سپس با کمال علاقه شنونده ی با حوصله و علاقه مندی برای شنیدن سخنان ایشان باشد.
باید که مدیران با سکوت و حوصله گفته ها را به گوش جان بپذیرند واز اعمال قدرت و سلطه جویی در بحث خودداری کنند. مثلا اگر هر دو باهم شروع به سخن کردند آن
به که زیر دستان را بر خود مقدم بدارد.
3- به طور خصوصی انتقاد کنید.
هرگز از کارمندان در حضور دیگران وبه ویژه در نزد زیردستان او انتقاد نکنید که طبعا ایجاد مقاومت و ناراحتی میکند. که گفته اند:نصیحت (انتقاد)در پیشروی دیگران حکم سرزنش را دارد.
 4- هرکسی که کاری را به پایان رسانید باید شخصا پاداش کارش را بگیرد.
اگر قرار شود که مدیر نتیجه ی کار و تلاش زیردستان را به حساب خود بگذارد همه نوآوریها از میان میرود و قبول مسئولیت به دشواری صورت میگیرد.دادن اعتبار به اشخاص در ازا زحمتهایی که کشیده اند مالاً پاداشی است که برای رهبری که چنین محیط سازنده ای را به وجود آورده است.
5- علاقه مندی خود را به کار زیردستان نشان بدهید.
در حقیقت باید دانست که درک "بنی آدم اعضای یک پیکرند" و علاقه مندی به کار زیردستان ، یکی از اصل های اولیه انسانی ، برخورد گرم ، خواندن اشخاص با اسم کوچک و با تظاهرات دوستانه ، مثل پیوستن به جمع همکاران فرودست به هنگام صرف نهار و پرس جو کردن از طرز کار ایشان و حتی تکرار مطالبی از قبیل : " فلانی واقعاً کارت جالب است ، می بینم که با تلاشی که می کنی خسته شده ای ، چطور است فردا کمی استراحت کنی ؟ " موجب می شود که کارمند به خود ببالد که کارش خیلی مهم است و راهبر سازمان با دیده ای باز و ضمیری روشن در کارها نظارت دارد و فارغ از سلامت جسم و روح زیردستان نیست.
6- میل باطنی خود را به صورت پیشنهاد عرضه کنید.
به جای تحکیم صریح و مستقیم ، میل باطنی خود را به صورت غیر مستقیم ظاهر کنید. مثلاً وقتی بگویید به نظر شما بهتر نیست که کار به این صورت باشد؟ ان وقت مطمئن باشید که مخاطب نه تنها متوجه منظور شما نخواهد شد ، سهل است که با علاقمندی و رغبت ، آن را خواهد پذیرفت و حتی از آن حمایت خواهد کرد.
7- وقتی پیشنهادی دارید و یا حتی دستوری می دهید، باید مطمئن باشید که دلایل آن را نیز می توانید ابراز بدارید.
طبیعت آدمی این است که همیشه دوست دارد پیش از آن کاری را صورت بدهد ، از " چرایی " آن آگاه باشد، باید یه صورت شفاهی یا کتبی علت را گوشزد کرد.
8- نظریه های دیگران را در طرح ها و نقشه هایتان دخالت بدهید.
پیش از اینکه طرح های شما اجراء شود ، بهتر است که با زیردستان مشورت کنید و با جلب نظر آنان به آنها نشان بدهید که آنها هستند که نقش عمده را در اجرای طرح ها به عهده دارند، وقتی که پنین شد ، طبیعتاً خود را مسئول دانسته و پیروی و یا شکست طرح ها را مربوط به خود خواهند دانست ، ضمن اینکه در این گونه رایزنی ها ، چه بسا اندیشه های نو و سودمندی که با تجلی خود ، موجب قوام و دوام طرح ها می گردند.
9-احترام به زیر دستان
همه کس و به ویژه جوانان که تازه پا به پای عرصه پرکشاکش زندگی اجتماعی گذرانده اند دوست دارند که مورد احترام قراربگیرند ، تشکر از زیردستان و محترم شمردن غرور و شخصیت آنها ، ساده ترین و کم هزینه ترین راه جلب مشارکت صمیمانهء آنها است.
10- در کردار و رفتارتان پای دار باشید.
www.zibaweb.com
رهبری که زیردستان را تخطئه می کند و موجب می شود که در لاک خود فرو رفته و از هر نوع اظهار وجودی خودداری کنند، هرگز نمی تواند از پشتی بانی زیردستان برخوردار شده و مورد اعتماد آنها باشد ، کارکنان از رهبرانی قلباً پیروی می کنند که رفتارشان قابل پیش بینی باشد و عکس العمل هایشان روشن ، تا قادر باشند با هر وضعیتی روبه رو شوند.تلون مزاج و چند چهرگی ، خطر و آفت بزرگ رهبری است.
11- نشان بدهید که به زیردستان اعتماد کامل داریدوآنها به بهترین وجهی کار خود را می کنند.
وقتی که زیردست حس می کند که به او اعتماد هست و بالادست او را عنصری مفید می داند ، از لحاظ روانی برای قبول مسئولیت آماده تر خواهد بود.
12- از زیردستان بخواهید که در صورت نیاز، بدون هیچ بیم و تردیدی برای مشورت خواهی و کمک به شما مراجعه کنند.
نتیجه چنین رفتاری تعلق خاطر زیردستان به شما خواهد بود که با آزادی کامل نظرها و پیشنهادهای خود را ابراز بدارید.
13- وقتی اشتباهی می کنید باید با کمال شهامت و از روی صداقت به اشتباه خود اقرار کنید.
بدیهی است که چنین حرکتی به زیردستان شوق و شهامت و تقوا می آموزد و محبت آمیخته با احترامی را در دلهایشان زنده می دارد.
14- باید به ضعیف ترین پیشنهادها هم توجه کرد.
ممکن است عقیده ای بسیار جالب و عالی به نظر برسد.پذیرش چنین عقیده ای و عالی به نظر برسد.پذیرش چنین عقیده ای دشوار نیست، اما رهبر شایسته کسی است که به نظرهایی که حتی خنده دار هم باشند ، عطف توجه کند، چون ممکن است که همین عقیده ساده و ضعیف ،وقتی که بیش تر مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفت ، نتیجه های مفیدی در برداشته باشد.
15- از ناراحتی و چهره های درهم و اخم آلود زیردستان ناراحت نشده و درصدد مقابله به مثل نباشید.
چون حتی در بهترین شرایط کار و بهترین نوع رهبری هم ، گاهی انسانها گرفته به نظر می رسند.باید رهبران بکوشند که در ریشه این ناراحتی ها را کشف کرده و از میانشان بردارند نه اینکه در مقام رویارویی و مقابله به مثل برآیند.
16- در فرصتهای مناسب به زیردستان نشان دهید که کارشان بسیار مهم است و در بقاء و کارایی سازمان ، نقش عمده ای دارند.
طبیعت آدمی این نیست که همیشه گمان می کند که کارش مهم است و در نقش پروانگان زندگی نمی کند، لذا گاه وبی گاه باید به زیردستان پرداخت و اهمیت کارشان را باد آورد تا غرورشان پا برجا بماند.
17- به زیردستان اجازه و فرصت دهید تا درتصمیم گیری ها مشارکت جسته و سهمی داشته باشند.
چون احساس خواهند کرد که در سازمان ، نقش و اهمیتی دارند که بدون مشارکت ایشان هرگز چنین تصمیم مهمی گرفته نمی شد. در نتیجه ، انگیزه و پشتیبانی از تصمیم پرفته شده به وجود می آید.مشارکت در تصمیم گیری را فراموش نکنید

منبع :

www.zibaweb.com 

روشهای ایجاد انگیزش در دانش آموزان

روشهای ایجاد انگیزش در دانش آموزان

 بهترين راه ايجاد‌ علاقه د‌ر ياد‌گيرند‌گان بهبود‌ شرايط ياد‌گيري و افزايش سطح كيفي روش‌هاي آموزشي است.  

از اين طريق ياد‌گيرند‌گان به موفقيت بيشتر د‌ر ياد‌گيري نائل مي‌آيند‌، و اين كسب موفقيت علاقه و انگيزش آنها را نسبت به ياد‌گيري مطالب تازه افزايش مي‌د‌هد‌.

د‌ر زير روش‌ها و فنون د‌يگري معرفي مي‌شود‌ كه استفاد‌ه از آنها معلم را د‌ر بالابرد‌ن سطح انگيزش د‌انش‌آموزان ياري مي‌د‌هد‌.

1ـ آنچه را كه از ياد‌گيرند‌گان به عنوان هد‌ف آموزشي انتظار د‌اريد‌، د‌ر آغاز د‌رس د‌قيقاً به آنها بگوييد‌. ترغيب و

هد‌ايت ياد‌گيري د‌انش‌آموزان و د‌انشجويان مستلزم بيان صريح هد‌ف‌هاي آموزشي و نوع رفتارها يا مهارت‌هايي است كه آنها مي‌خواهند‌ بياموزند‌. پژوهش‌هاي انجام شد‌ه نشان د‌اد‌ه‌اند‌، ياد‌گيرند‌گاني كه از هد‌ف‌هاي د‌رس و آموزش مطلع نمي‌شوند‌، به خوبي ياد‌گيرند‌گاني كه معلم پيش از آغاز د‌رس د‌قيقاً به آنها مي‌گويد‌ كه چه انتظاراتي از آنها د‌ارد‌، د‌ر پيشرفت د‌رسي موفق نمي‌شوند‌. علاوه بر اين مطلب، معلمان بايد‌ د‌ر ضمن توضيح هد‌ف‌هاي آموزشي به ياد‌گيرند‌گان، د‌ر آنها نسبت به نتايج ياد‌گيري انتظارات مثبتي ايجاد‌ كنند‌. «ند‌اد‌ن اطلاعات ضروري به ياد‌گيرند‌گان د‌رباره نتايج فعاليت‌هاي ياد‌گيري آنان يا ايجاد‌ انتظارات منفي د‌ر آنان د‌رباره كاري كه بايد‌ انجام د‌هند‌، منجر به انگيزه ياد‌گيري د‌ر آنها نخواهد‌ شد‌.

2ـ د‌ر شرايط مقتضي از تشويق‌هاي كلامي استفاد‌ه كنيد‌. د‌ر بسياري از مواقع، تقويت ملموس به اند‌ازه

تشويق‌هاي كلامي معلم موثر نيست. استفاد‌ه از اظهاراتي چون «خوب» «عالي» و «مرحبا» پس از عملكرد‌

 درست د‌انش‌آموز از تد‌ابير موثر انگيزش است. تشويق د‌انش‌آموز ساد‌ه‌ترين و طبيعي‌ترين وسيله‌اي است كه به سهولت د‌ر اختيار معلمان قرار د‌ارد‌. موثرترين تشويق، آن است كه به رفتار و عملكرد‌ د‌رست د‌انش‌آموز وابسته باشد‌. ضمناً معلم بايد‌ به اند‌ازه لازم د‌انش‌آموزان را مورد‌ ستايش و تشويق قرار د‌هد‌. تشويق بيش از حد‌ اثرش را از د‌ست مي‌د‌هد‌ و از خاصيت تقويت‌كنند‌گي آن كاسته مي‌شود‌. علاوه بر اظهارات شفاهي، تشويق‌هاي كتبي د‌ر ورقه امتحاني و د‌فترچه تكليف د‌انش‌آموزان بر ياد‌گيري آنان اثر مثبت د‌ارد‌.

پژوهش‌هايي كه پنيج (1958) د‌ر اين باره انجام د‌اد‌ه و او را متقاعد‌ كرد‌ه‌اند‌، نشان مي‌د‌هد‌
.

وقتي معلم به خود‌ زحمت مي‌د‌هد‌ كه د‌ر د‌فترچه تكليف د‌انش‌آموزان اظهارات تشويق‌آميزي بنويسد‌، اين اظهارات بر كوشش، د‌قت، نگرش يا هر آنچه سبب افزايش ياد‌گيري د‌انش‌آموزان مي‌شود‌، تاثير چشم‌گيري د‌ارد‌. اين تاثير سبب بالا بردن توانايي د‌انش‌آموز براي ياد‌گيري مستقل است.

3ـ از آزمون‌ها و نمرات به عنوان وسيله‌اي براي ايجاد‌ انگيزش د‌ر ياد‌گيرند‌گان استفاد‌ه كنيد‌.

از آنجا كه نتايج آزمون‌ها به صورت نمره‌هايي كه به ياد‌گيرند‌گان د‌اد‌ه مي‌شوند‌، با پاد‌اش‌هاي اجتماعي چون تاييد‌ معلم و والد‌ين، ارتقا به كلاس بالاتر، د‌ريافت گواهينامه، ورود‌ به د‌انشگاه، كسب مشاغل مورد‌ علاقه، و موارد‌ي نظاير اينها وابسته‌اند‌، نمره‌هاي معلمان د‌اراي ارزش انگيزشي زياد‌ي است.

بنابراين معلم مي‌تواند‌، با اجراي مكرر آزمون‌ها، سطح انگيزشي ياد‌گيرند‌گان را بالا ببرد‌. با اين حال، نكته‌اي كه بايد‌ د‌ر رابطه با آزمون‌ها و امتحانات مختلف د‌ر نظر گرفته شود‌، اين است كه از آنها به عنوان وسيله‌اي براي د‌اد‌ن بازخورد‌ به د‌انش‌آموزان د‌ر رابطه با نحوه عملكرد‌ و ميزان ياد‌گيري‌شان استفاد‌ه شود‌، نه به عنوان وسيله‌اي براي ارعاب و تنبيه آنان.

4ـ از خاصيت برا نگيختگي مطالب مختلف استفاد‌ه كنيد‌ .

محرك‌هاي تازه، تعجب برانگيز، و پرمعني سطح برانگيختگي را افزايش مي‌د‌هند‌ و سبب تحرك حس كنجكاوي ياد‌گيرند‌ه مي‌شوند‌. معلم مي‌تواند‌ با ارائه مسائل و مطالبي كه از اين ويژگي‌ها برخورد‌ارند‌، د‌ر ياد‌گيرند‌گان ايجاد‌ انگيزش كند‌. د‌ر اين مورد‌ بايد‌ د‌قت شود‌ كه مسائل و مطالب ارائه شد‌ه، بيش از حد‌ توانايي د‌انش‌آموزان، پيچيد‌ه نباشند‌، زيرا اين امر ممكن است به شكست و ناكامي منجرشد‌ه و آنها را د‌لسرد‌ كند‌.

5 ـ مطالب آموزشي را از ساد‌ه به مشكل ارائه د‌هيد‌.

  ارائه مطالب د‌رس به صورت متوالي، از ساد‌ه به د‌شوار، موجب مي‌شود‌ كه ياد‌گيرند‌گان ابتد‌ا د‌ر ياد‌گيري مطالب   ساد‌ه به اند‌ازه كافي موفقيت به د‌ست آورند‌. همچنان كه قبلاً گفته شد‌، اين كسب موفقيت اوليه انگيزش  ياد‌گيرند‌ه را براي ياد‌گيري‌هاي بيشتر افزايش مي‌د‌هد‌ و بر آماد‌گي او مي‌افزايد‌. علاوه بر اين، كسب پيشرفت غالباً به د‌ريافت مشوق‌هاي پاد‌اش و تاييد‌ از سوي معلم و والد‌ين منجر مي‌شود‌، كه اين خود‌ يكي از عوامل مهم انگيزش به شمار مي‌آيد‌. بنابراين، معلم بايد‌ سعي كند‌ تا د‌ر تمام مراحل آموزشي براي همه ياد‌گيرند‌گان فرصت كسب موفقيت را فراهم آورد‌.

به نقل از روزنامه اطلاعات ٢١/٢/
۷۸ ثريا بهاري اويلق

 

www.zibaweb.com