خلاقيت و نوآوري در سازمان ها و مدارس (6 )

 موانع خلاقیت ونوآوری  درسازمان ها:

1-عدم اعتماد به نفس وترس از تمسخر دیگران

        این امر سازمان رااز دو نعمت اساسی محروم میسازد:یا پینهاد موجب برانگیخته شدن فکری در شخص دیگری می گردید.

2- محافظه کاری

          مدیریت باری به هر جهت وعدم استقبال از تغییر موجب رکورد و رخوت در سیستم و کارکنان و در نتیجه  زوال خلاقیت می گردید.

3- نداشتن تعهد

         اصل اولیه و ضروری سازمانها جهت قدم نهادن در عرصه تعهد مدیران و کارکنان میباشد بدون این تعهد همة فعالیتها در زمینة ارتقا و بهبود فعالیتها علیرغم اساسی و مهم بودن , روزی شكست را تجربه کرده و ره به جایی نخواهند برد .

4- وابستگی و جمود فکری

           نبودن تفکر و اندیشه جدید و وابستگی به غیر و تبعیت بی چون و چرا از آنان مانعی عمده در سر راه تفکر خلاق و بروز نو آوری است.

5- نداشتن دانش و مهارت کافی

           همانگونه که اشاره شد خلاقیت برای شعله ور شدن نیازمند تمرین و ممارست و گسترش دامنه دانش و مهارت است سازمان هایی که در آنها آموزش همگانی رایج نبوده و ارتقای دانش و مهارت را ارزش تلقی نمی کنند , جوشش خلاقیت را تجربه نخواهند کرد.

6- نداشتن صبر و حوصله

            تعجیل در دستیابی به اهداف و نداشتن برنامه بلند مدت برای رسیدن به سازمانی خلاق و پویا مانعی عمده در راه بروز خلاقیت است.

7- عدم تمرکز ذهنی

            پریدن از موضوعی به موضوع دیگر , نداشتن ماموریت و رسالت سازمانی روشن , بر گزیدن اهداف متعدد و غیر مرتبط و عدم تمرکز بر موضوعی ویژه مانع ظهور خلاقیت است.

8- تفکر خط تراموايي

              این تفکر مانع عمده در مقابل تغییر خلاقیت هاست چرا که طریق از قبل پیموده شده را توصیه می کند و آنها را تنها راه انجام فعالیت ها می پندارد

9-عدم انعطاف پذیری

           بتدریج مشارکت کارکنان را به حداقل رسانده و آنها را از ارائه اندیشه ای نو دلسرد می کند در نتیجه افکار و عقایدی جدید زمینه ظهور را نمییابند.

10- قضاوت و ارزیابی فوری

            نظرات جدید بدون داشتن فرصت ارزیابی با موضع گیری مدیران راهی سطل اشغال می شوند.

             از آنچه گذشت چنین استنباط می شود که با شیوة سنتی ورایج فعلی سازمانها قابل اداره کردن نیستند , ((عالمی دیگر بباید ساخت و ز نو آدمی)) باید از چارچوبهای ساخته شده که حاصلی جز محدودیت و محصور کردن کارکنان نداشته و ندارند خارج شد, باید به گونه ای دیگر اندیشید باید به گونه ای دیگر حرکت کرد امروزه تغییرات به قدری شدید و پیشرفتها به قدری سریع هستند که پیشبینی آینده ای در هالة ابهام , بسیار مشکل شده است.چنین به نظر می رسد که در این آشفته بازار با تکیه بر فلسفه مدیریتی جامع می توان از فضای ابهام آلود حاضر فرصتی برای تغییر فراهم ساخت تا راه به سوی قله های فتح و پیروزی گشوده گردد,این امر با همت مدیران ارشد و با شناخت موانع خلاقیت , از بین بردن موانع و ایجاد آمادگی سازمانی جهت بروز خلاقیت ها و ابتکارات , باشناخت دقیق فرایندهای سازمان و ارتقای مستمر فراگیر آنها در جهت جلب رضایت مشتریها امکان پذیر است به شرطی که زمینة تلاش, همیاری و مشارکت همه جانبه کارکنان صاحب دانش و مهارت فراهم گردیده باشد.

 

عوامل موثر در خلاقيت و نوآوري سازمان ها

1 به كارگيري و جذب نيروهاي خلاق و نوآور ؛

2 امكانات تحقيقاتي و مالي براي كوشش هاي نوآورانه ؛

3 آزادي عمل كافي در انجام فعاليت ها و تلاش هاي خلاق ؛

4 به كارگيري نتايج حاصل از فعاليت هاي خلاق ؛

5 پاداش مناسب دادن به افراد خلاق .

 ( به نقل از آقاي جهرمي وزير كار )

 

خصوصیات و ویژگی های سازمان خلاق

1- رعایت کرامت انسانی و احترام به افراد

در این سازمانها حفظ حرمت و شخصیت انسانها از اصول اساسی شمرده می شود . در سازمانهای خلاق کارکنان به عنوان سرمایه های واقعی سازمان مورد اعتماد و اطمینان بوده ، اختیار لازم به آنها تفویض گردیده و از نظرات و ایده های انها در تصمیم گیریها ، برنامه ریزی ها ،اجرا و ارزشیابی استفاده کامل می شود.

2- فرهنگ ارتقای بهره وری

سازمان خلاق سازمانی است که در ان بستر لازم برای بهبود مداوم فعالیت ها مهیا است ،کازکنان به درجه ای از رشد و تکامل رسیده اند که هر نقصی و مشکلی را به عنوان فرصتی برای ارتقاء تلقی کرده و پیوسته در اندیشه و در عمل در حال بهبود مستمر فرایندها هستند.

3- مدیران همیشه در صحنه

در سازمانهای خلاق حصارهای ما بین مدیران و کارکنان شکسته شده و فاصله به حداقل رسیده است بطوریکه حضور و اثر مدیران را در جای جای سازمان می توان حس کرد. دراین سازمانها ارتباط  افقی به حداکثر رسیده و نزدیکی بی پیرایه و صمیمانه مدیران و کارکنان یک ارزش سازمانی می باشد.

4- رقابت کامل و فشرده

در سازمانهای خلاق کارکنان و مدیران بخشهای مختلفی در قالب تیمهای کاری و ارتقاء مشغول فعالیت بوده و  در بهبود امور سازمانها همواره در حال رقابتی سالم ، فشرده و کامل در جهت نیل به نقص صفر و دستیابی به ماموریت و رسالت سازمانی.

5- توجه تمام و کمال به مشتری ها

در سازمانهای خلاق همه بر این اعتقاد هستند که وجود سازمان به خاطر مشتریهاست ، بنابراین در همه عرصه های مدیریت و اجرا حداکثر بهره از مشتریها برده می شود . در این سازمانها ،سازماندهی و برنامه ریزی دقیقی جهت رساندن صدای مشتری به درون سازمان انجام می پذیرد و تمامی ارکان سازمان با شناسایی نیازها و انتظارات مشتریها درصدد جلب رضایت انهاست.

6- امکان گردش شغلی

در این سازمانها کارکنان صاحب تخصص ویژه نبوده و با توجه به قابلیت ها و توانایی هایشان در جایگاههای مناسب (بر اساس اهداف سازمانی و بر اساس شرایط زمانی و مکانی ) قرار گرفته و در خدمت سازمان می باشند. در این سازمانها همه , درهمه حال در خدمت سیستم همیشه در حال ارتقا هستند و گردش شغلی به عنوان ارزش تلقی می گردد.

7- فرهنگ کار تیمی

در سازمانهای خلاق مشارکت جمعی بهره گیری از نظرات کارکنان و هم فکري در چارچوب تیمهای ارتقا بطور گسترده ای رایج بوده و جزو فرهنگ سازمانی به شمار می رود , در این سازمانها خود گرایی و گروه گرایی جای خود را به نگرش سيستميك و فعالیت در قالب تیمهای ارتقا برای بهبود فرایندها داده است.

8-امنیت شغلی

در سازمانهای خلاق تعلق خاطر عمیقی بین اجزای سازمان وجود دارد کارکنان تعهد خاصی نسبت به سازمان داشته و سازمان متقابلاً چنین تعهدی را نشان می دهد. روابط دو سویة بسیار عمیق , ترس از دست دادن شغل را از بین برده و مدیران و کارکنان جهت بهبود مداوم کار ها لازم و ملزوم يكديگر محسوب می شوند.

9- ارزش تلقی شدن عامل تغییر

سازمانهای خلاق سازمانهایی هستند که در آن مدیران و کارکنان نه تنها در مقابل تغییر مقاومت نشان نمی دهند و بی تفاوت نیستند بلکه با آغوش باز به استقبال آن می روند چرا که عامل تغییر را فرصتی برای ارتقا پنداشته و بر این باورند که تغییر عاملی در جهت بهبود سیستم و تعالی سازمان می باشد.

10- فرهنگ خود ارزیابی و خود کنترلی  

همزمان با رشد و توسعه کارکنان و مدیران و بسط فرهنگ ارتقا و کار تیمی در سازمان, کنترل از درون یا خود کنترلی جایگزین کنترل از بیرون می گردد. نظام بازرسی و کنترل سفت و سخت مدیریت بسیار کم رنگ شده و افراد آزادی عمل بیشتری دارند اما این امر به معنی هرج و مرج و بی بندو باری نیست . مسئولیت توام  با اختیار کارکنان فضا را برای بروز خلاقیت بیشتر آنها آماده می کند بدون اين که بازرسی بر سیستم حاکم باشد.

 

ويژگي هاي سازمان نوآور: 

1- سازمان نوآور افرادانديشمند فراواني دارد.

2- سازمان نوآور براي حل مشكلات از افراد حساس بهره مي جويد.

3- يك هدف براي سازمان مطرح است و انديشه ها را با توجه به بهره وري آن ارزيابي مي كند.

4- ترفيع افراد در سازمان نوآور بر اساس لياقت و كار آرايي است .

5- براي تحقيقات اساسي سرمايه گذاري مي كند و برنامه هاي قابل دگر گوني در بلند مدت را در نظر مي گيرد.

6- براي اصلاح اشتباهات دقت زيادي صرف مي كند.

7- انعطاف پذير بوده و مستقل عمل ميکند.

 

 

نقش مدیران در ایجاد سازمان هاي خلاق

در سازمانهای همیشه در حال بهبود , مدیران نقش بسیار چشمگیر و حیاتی دارند به گونه ای که مدیر قادر است زمینة لازم برای افزایش خلاقیت و نوآوری کارکنان را فراهم کند و با رهبری خویش خلاقیت آنها را برور سازد ویا اینکه عملکرد او بصورتی باشد که مانع بروز خلاقیت و ابتکار گردد.

يكي از شروط لازم و ضروري براي خلاق‌سازي سازمان، وجود مدير خلاق در رأس سازمان است تا بتواند فرايند خلاقيت را در سازمان عملي كند. يعني مدير هم بايد از نظر فردي، انساني خلاق باشد و هم توانايي رشد و پرورش خلاقيت و تسري خلاقيت به سازمان را داشته باشد.

مدیر خلاق کسی است که کار ها را توسط همة کارکنان به انجام   می رساند. مدیران خلاق دارای خصوصیات متعددی هستند که به پاره ای از آنها اشاره می کنیم:

* ایجاد همسویی بین اهداف فردی و اهداف سازمانی

* رایج کردن نظام آموزشی مستمر و همگانی

* ترویج کار تیمی و بر قراری ارتباطات همه جانبه

* تمرکز روی فرایندها و ترویج تفکر سيستميك به جای تمرکز روی افرا د و گروهها

* ریسک پذیری و فرصت تلقی کردن اشتباهات  از بین بردن ترس از پیامدهای اشتباهات)

* به حداقل رساندن کنترل از بیرون و ترویج خود ارزیابی

* محدود نکردن کارکنان با کاهش تقسیم کار و دادن حد اکثر آزادی عمل به آنها

* تمرکز روی مشتری و ترویج فرهنگ مشتری مداری در سازمان

* تحمل راهها و پیشنهادات غیر عملی و حتی دور از ذهن

* بر يك موضوع و يك كار تمركز دارند

* روحيه و رويكرد علمي و پژوهشي به موضوعات دارند

* به هنگام تصميم‌گيري، خطرپذيري بالايي دارند

* روحيه نقادي و نقدپذيري دارند

* داشتن روحيه سنت‌شكني معتدل و معقولانه، لذت بردن از روبه‌رو شدن با نظرات مختلف و قدرت تجزيه و تحليل بالا از ديگر ويژگي‌هاي       اين مديران است.

* تحمل تضاد در آرا و عقاید کاركنان و فرصت تلقی کردن آن ها (هماهنگی و توافق کامل بین کارکنان و واحدها لزوماً به عملکرد موفق منجر نمی شود)

 

شب چنین با روز اندر اعتناق                  

                              مختلف در صورت اما اتفاق

روز و شب  این هر دو ضد و دشمن اند

                              لیک هر یک بر حقیقت می تنند

هر یک خواهان دیگر همچو خویش

                              از پی تکمیل فعل وکار خویش

                                                        مولوی

خلاقيت و نوآوري در سازمان ها و مدارس (5 )

موانع خلاقيت

            موانع خلاقيت‏ ظهور خلاقيت كه موهبتى الهى و همگانى است ، مستلزم ايجاد بستر مناسب براى رشد و توسعه است ؛ لذا براى گسترش اين توانايى بايد موانع و عوامل آن را نيز بررسى كرد تا بتوان فرصت لازم را براى رشد اين توانمندى براى همه‌ي افراد جامعه فراهم آورد . در اين‏‌جا، سعى شده است به‏‌طور خلاصه با طبقه‌‏بندى موانع و عوامل بروز خلاقيت، به اين مقوله بپردازيم.

الف ) موانع ‏شناختى 

1. عادت : افراد در حل مسائل معمولاً روشى را به كار مي‌‏برند كه بدانند با موفقيت همراه است . اين روش در موارد مشابه تكرار مي‌‏شود و فرد كم‌‏كم به آن عادت مي‌‏كند . عادت موجب مي‌‏شود كه انسان در يك چارچوب خاصى قرار گيرد و كارهايش را طبق دستورالعمل معينى انجام دهد . ازاين‌‏رو ، امكان نوآورى و يافتن راه‌‏حل‏‌ها و طرح‏‌هاى جديد كاسته مي‌‏گردد . 

2. عدم انعطاف‏‌پذيرى : انسانى كه در قالب معينى فكر و عمل مي‌‏كند ، انعطاف‏‌ناپذير مي‌‏گردد ؛ زيرا توان انديشيدن درباره‌ي جهات مختلف مسئله را ندارد و تنها يك يا دو جهت را مي‌‏بيند .   

3. رويگردانى از ابهامات :  افراد اگر احساس كنند قادر به مقابله با موقعيت‌‏هاى مبهم ، پيچيده و غيرمطمئن نيستند ، از آن‌ها استقبال نمي‌‏كنند . به اين ترتيب ، فرصتى براى رويارويى با مسائل تازه و رسيدن به افكار خلاق را از دست مي‌‏دهند . نياز شديد و افراطى به نظم و ترتيب نمونه‌‏اى از اين رفتار است و باعث مي‌‏شود كه همه چيز كاملاً مرتب باشد تا ابهام و اشكالى پيش نيايد . بدين‏‌ترتيب ، امكان بروز خلاقيت از بين مي‌‏رود .

4. اتكا بر مفروضات :  افراد معمولاً هنگام حل مسايل ، مرزها و محدوديت‌‏هاى خاصى را قطعى فرض مي‌‏كنند و همين مانع از بروز خلاقيت در آن‌ها مي‌‏گردد .

5. تفكر منفى : اين حالت ممكن است نسبت به خود و ديگران به صورت احساس ناتوانى، كم‌‏ارزشى ، بدبينى، عيب‏‌جويى و نااميدى ظهور يابد كه مانع جدى براى تفكر خلاق است . خودسانسورى و بي‌‏توجهى به ايده‌‏ها و افكارى كه مي‌‏تواند سازنده و مؤثر باشد ، نمونه‌‏هايى آشكار از منفي‌‏گرايى است . در بسيارى از مواقع ، ايده‏‌هاى تازه‌‏اى كه مي‌‏تواند تبديل به طرح خلاق و مفيدى شود ، به سبب برخوردهاى منفى براى هميشه نابود مي‌‏گردد . در اين مواقع ، فرد به خود نهيب مي‌‏زند كه اين افكار بچه‏‌گانه است ، احمقانه و مسخره به نظر مي‌‏رسد ، عملى نيست ، اصلاً به من چه مربوط است و... همچنين اين عبارات ممكن است از طرف ديگران بيان شود كه در هر دو حالت امكان بروز هرگونه خلاقيت را از بين مي‌‏برد .

ب ) موانع عاطفى 

1. ترس از شكست و اشتباه : ترس از شكست باعث مي‌‏شود انسان فقط به دنبال امورى برود كه احتمال موفقيت در آن‌ها زيادتر باشد ، لذا از هر كارى كه مستلزم خطرپذيرى و ريسك باشد دورى مي‌‏كند ، در حالى كه خلاقيت مستلزم خطرپذيرى بالاست . اين ويژگى هرچند به عنوان يك مانع فردى و عاطفى قلمداد مي‌‏شود ، اما به سبب نوع برخوردهايى كه از ابتدا با افراد شده است ، به مرور شكل مي‌‏گيرد ؛ زيرا معمولاً به موفقيت‌‏ها پاداش داده مي‌‏شود و شكست‏‌ها باعث سرخوردگى مي‌‏گردد . از طفوليت به كودكان آموخته مي‌‏شود كه اشتباه نكنند ، در حالي‌كه شكست ضرورت دست‏‌يابى افكار و ايده‌‏هاى نو و خلاق است .

2. عدم اعتماد به نفس : بسيارى از مواقع افراد توانايي‌‏ها و استعدادهاى شگرفى دارند ، اما عدم اعتماد به خود مانع بروز قواى خلاقشان مي‌‏گردد . ممكن است آن‌ها افكار و ايده‌‏هاى زيادى داشته باشند اما با ترديد به آن‌ها مي‌‏نگرند و احساس مي‌‏كنند نظريات آن‌ها ارزش زيادى ندارد ؛ حتى جرأت نمي‌‏كنند كه آن‏‌ها را به زبان بياورند . باور نداشتن به خويش كم‏‌كم منجر به سركوب و زايل شدن توانايي‌‏هاى فرد مي‌‏گردد و قدرت آزادانديشى و تعمق را از او مي‌‏گيرد . بسيارى از مواقع ، عدم رشد خلاقيت نتيجه‌ي موانع عاطفى مانند كمرويى ، زودرنجى و اولويت قائل شدن به نظر ديگران به دليل عدم اعتماد به نفس است .

ج ) موانع اجتماعى 

1. مطابقت : منظور از مطابقت ، همرنگ جماعت شدن است. مطابقت به علت نگرانى از متفاوت بودن از ديگران و تنها ماندن رخ مي‌‏دهد و بدين‏‌ترتيب امكان ابتكار و ارائه روش‌‏هاى تازه محقق نمي‌‏گردد .   

2. تأييدطلبى و ترس از عدم استقبال اجتماعى : افرادى كه نيازمند تأييد ديگران هستند و از نقد و عدم پذيرش اجتماعى مي‌‏ترسند ، نمي‌‏توانند از خود خلاقيتى نشان دهند. افراد خلاق معمولاً به كار و ابتكار خويش بيش از استقبال ديگران بها مي‌‏دهند و آن را قربانى انتظارات ديگران نمي‌‏كنند .  

3. سنت‏‌ها : هرچند نمي‌‏توان اهميت سنت‏‌ها را ناديده گرفت ، اما وجود بعضى از سنت‏‌ها و روش‌‏هاى سنتى مانع بروز انديشه‌‏هاى تازه مي‌‏گردد ؛ لذا تأكيد و پاي‌‏بندى بيش از حد به آن‏‌ها موجب كاهش خلاقيت‏‌ها مي‌‏گردد .

د ) موانع خلاقيت در مدرسه‏ با توجه به آن‏‌چه تاكنون گفته شد ، مي‌‏توان مهم‏ترين موانع رشد خلاقيت در مدرسه و كلاس را چنين برشمرد : 

1ـ ايجاد خودپندارى ضعف در دانش‌‏آموزان

2ـ اجازه اشتباه ندادن به دانش‏‌آموزان و توبيخ اشتباه‏‌هاى آنان‏  

3ـ ايجاد رقابت نامناسب ميان دانش‌‏آموزان                                                                                                                                                                             ‏4 - مقايسه‌ي غيرمنطقى دانش‌‏آموزان و عملكرد آن‏‌ها با يكديگر

5  ـ اجازه‌ي ابراز عقيده ندادن به دانش‏‌آموزان                                                                                                                                                                         ‏6ـ عدم توجه به پرورش قدرت تخيل دانش‌‏آموزان                                                                                                                                                              ‏7ـ عدم ايجاد فرصت لازم براى ابداع و ابتكار دانش‌‏آموزان

8 ـ تأكيد بر اطاعت و پيروى دانش‌‏آموزان   

9ـ بي‌‏توجهى نسبت به كنجكاوى و پرسش‌‏هاى دانش‌‏آموزان                                                                

 

- سازمان هايي با مشخصات زير، لزوماً تجلي و ظهور تفكر خلاق را با مشكلاتي مواجه مي كنند:

* شغل ها ، تعاريف محدود و ظريفي دارند.

* روابط اختيار و اقتدار، تعاريف قطعي و انعطاف ناپذيري دارند .

* رفتار كاركنان ، با مجموعه اي مدون از بخشنامه ها و روش كارها هدايت و كنترل مي شوند.

* روابط حاكم بر سازمان، خشك و رسمي است و قابليت هاي فردي كاركنان لحاظ نمي گردند.

* تنوع آرا و مواضع متقابل ، امكان ابراز نمي يابند .

* فضاي اطلاع رساني محدود و بسته است .

* تخصصي كردن كارها در حد افراط به چشم مي آيد.

* نظام نظارتي در مورد ثبات ، قابليت پيش بيني و كليشه سازي امور وجود دارد                                                                  * بيش تر به پاداش بيروني كه داراي جنبه مادي است اتكا دارند ، تا پاداش دروني كه در نفس كار پنهان است . شواهد حكايت از آن دارند كه سازمان هايي كه انباره اي از بخشنامه ها ، آيين نامه ها ، خط مشي ها و ساز و كارهاي نظارتي دارند نمي توانند امكان آن را بيابند كه بر ميزان خلاقيت كاركنان خود بيافزايند.

 

- عبارت های بازدارنده خلاقیت :

این ممکن نیست .

ما این طور فکر نمی کنیم .

فایده ای نداشته است .

به چنین کاری باید خندید .

این کار با ما در تضاد است .

انجام پذیر نیست .

خواهش می کنم جدی باشید .                                                                                                                                                                                           اینها فرضیه است، اهل عمل باش .                                                                                                                                                                                    اشتباه چیز بدی است.                                                                                                                                                                                                       بازی عملی لغو و  بیهوده است.                                                                                                                                                                                            این مشکل و مساله به من مربوط نیست.                                                                                                                                                                                احمق(ابله) نشو .                                                                                                                                                                                                              شوخی موقوف.

 من نمی توانم .

 

- موانع خلاقیت :

1- آموزش در جهت خلاف خلاقیت

2- استفاده از الگوهای قالبی (قالب هاي ذهني : تعصب ، پیش فرض ها ، عادات)

3- شتابزدگی در ارزیابی

4- فشارهای اجتماعی

5- تاکید بر مفروضات قبلی، تحصيلات و دانش

6- چاره جوئی کوتاه مدت

7- تله هوشمندي : (1- مدل منطقي و فوري در هر مورد.2- نياز به هميشه حق داشتن و مقبول بودن.3- ترجيح كاربرد نقادانه هوش به كاربرد سازنده آن.4- سرعت انتقال بالا بنابراين زود به نتيجه ميرسندو جزييات را از دست مي دهند.5- ترجيح زيركي به حكمت.6- بزرگترين گناه با هوشها : خودبيني و به حساب نياوردن ديگران )

8 - بیم از انتقاد به دلیل ترس از شکست و اشتباه

9 - فقدان اعتماد به نفس

10 - اینرسی تفکر ( تفکر همگرا )

11 - مقاومت در برابر تغییر

12 - اصرار بر نتیجه گیری سریع

13 - موانع ادراکی ، فرهنگی ، فناوری و محیطی

14 - تبعیت از قوانین منسوخ .

          اگر بخواهيم موانع خلاقيت را به طور عميق تر و جزئى تر مورد بررسى قرار دهيم، بهتر است موانع را به دو دسته «موانع فردى» و «موانع بيرونى» تقسيم نموده و عوامل هر كدام را مطالعه نماييم.

* موانع فردى

1. عادت: اگر فرد در حل مسائل روشى را انتخاب نمايد كه فقط در يك چارچوب خاصى قرار گيرد و هميشه بخواهد طبق آن الگو مشكلات را حل كند، به آن عادت كرده و بدون تفكّر و تعمّق26 به حل مسائل مى پردازد. بنابراين، فكر را محدود نموده و به خلاقيت، كه لازمه اش تفكّر و تعقّل است، نخواهد رسيد.

2. ترس از عدم موفقيت: با توجه به اين واقعيت كه چنانچه نتايج به دست آمده از اعمال انسان ها موفقيت آميز باشد، انسان مورد تشويق قرار مى گيرد و در غير اين صورت، با تنبيه و توبيخ روبه رو مى گردد، بنابراين، انسان ها به دنبال امورى مى روند كه موفقيت به همراه داشته باشد. از اين رو، از ريسك كردن، كه لازمه خلاقيت است، دورى مى كنند كه اين مانع خلاقيت و آزمايش راه هاى گوناگون مى باشد.

3. عدم انعطاف پذيرى: يكى ديگر از موانع خلاقيت اين است كه افراد در چارچوب و قالب مشخصى فكر و عمل مى كنند و به جهات مختلف توجه ندارند كه اين مسئله موجب محدوديت فكرى مى شود. همچنين برخى مواقع، تعصب و پيشداورى مانع ارزيابى صحيح مى گردد.

4. عدم اعتماد به نفس: در برخى مواقع، افراد از توانايى و استعداد بالايى برخوردارند، اما جرئت، شهامت و اعتماد به خود را ندارند و فكر مى كنند نظر آن ها اشتباه است و حتى از بيان آن خوددارى مى كنند. اين نگرش موجب مى گردد خود را باور نداشته و احساس خود كم بينى، حقارت، كمرويى و به طور كلى، ويژگى هاى شخصيتى منفى پيدا نمايند. عدم اعتماد به خويشتن مانعى براى بروز خلاقيت است.

5. دورى از موقعيت هاى مبهم: در بسيارى موارد انسان ها از امور و موقعيت هايى كه پيچيده و مبهم هستند دورى مى كنند و به دنبال روش ها و راه حل هاى مطمئن و بدون دردسر مى گردند، ابهام و اشكال در امور را نمى پسندند و نمى خواهند ذهن خود را مغشوش نمايند. حال آن كه عنايت به موقعيت هاى مبهم و پيچيده از ويژگى هاى انسان هاى خلاق است.

* موانع بيرونى

1. آداب و رسوم: در بسيارى از موارد آداب و رسوم و سنن اجتماعى افراد را مجبور مى سازد كه طبق الگوها و خواسته هاى فكرى و رفتارى جامعه خود عمل نمايند و به غير از آن فكر نكنند. اين جبر اجتماعى و ايجاد محدوديت و سنت پرستى، كه برخى مواقع حتى با انحرافات همراه است، تعصب خاصى را ايجاد مى كند كه مانع خلاقيت بوده و جلوى ايجاد الگوى تازه را مى گيرد.

2. همرنگى: در برخى موارد افراد از اينكه با ديگران متفاوت باشند هراس دارند. از اين رو، رأى و عقيده خود را مطابق با ديگران ساخته و راهى را انتخاب مى كنند كه ديگران در آن مسير باشند. اين عامل باعث مى شود آنان در چارچوبى عمل كنند كه ديگران عمل كرده اند. بنابراين، جلوى ابتكار و خلاقيت، كه لازمه آن پاسخ هاى غيرمعمول است، گرفته مى شود.

3. قوانين و مقررات: گرچه رعايت قوانين و مقررات براى هر فرد واجب است تا نظم در جامعه حكمفرما باشد، اما برخى مواقع عدم انعطاف در قوانين مانع رشد تفكر خلاق است. مثلا، قوانين آموزشى در تعليم و تربيت بدون توجه به تفاوت هاى فردى خود مانعى براى بروز خلاقيت دانش آموز است.

4. شغل: برخى مواقع فعاليت هاى يكنواخت در شغل و حرفه باعث مى گردد كه فرد به آن فكر نكرده و از روى عادت به صورت مكانيكى بدون تعمق و تفكر به امور زندگانى بپردازد. علاوه بر آن، خستگى و كمبود وقت اجازه فكر كردن را به فرد نمى دهد. بنابراين، خلاقيت كه از ويژگى هاى آن عدم يكنواختى است رعايت نشده و مسئوليت هاى ادارى و شغلى جلوى خلاقيت فرد را مى گيرد.

5. نگرانى و ترس از عدم استقبال اجتماعى: امور خلاق كه جنبه نوآورى دارد و تازه و جديد مى باشد، ممكن است ابتدا مورد توجه اجتماع قرار نگيرد و افراد از تحقير و سرزنش ترس داشته باشند و دست از تفكر خلاق بردارند. تاريخ جهان بشريت چه بسيار دانشمندانى را به خود ديده است كه مورد تمسخر، تحقير و توهين واقع گرديده اند. بنابراين، ترس و نگرانى مانعى براى خلاقيت است. اين مسئله را در تعليم و تربيت نيز مى توان مشاهده نمود. تورنس مى گويد: «در بيشتر كلاس ها دانش آموزى كه يك ايده يا محصولى غيرعادى ارائه مى دهد در معرض يك خطر قرار مى گيرد. بدين ترتيب، دانش آموز بايد خيلى شجاع باشد تا بر ايده اش پافشارى كند; زيرا اين چنين ايده هايى را اغلب مسخره كرده و احمقانه و عجيب قلمداد مى نمايند.»

 

مشکلات مدارس در رابطه با تفکر خلاق

•        تاکید بر تفکر همگرا به جای تفکر واگرا

•        تکیه بر محفوظات

•        تفکر تقلیدی و قالبی

•        انتقال معلومات به دانش آموزان

•        روش منفعل به جای روش فعال

•        عدم تکیه بر تفاوت های فردی

•        عدم اعمال مدیریت جهت به وجود آوردن جو مناسب برای خلاقیت

•        عدم توجه به روش حل مساله

•        تکیه بر اصل قطعیت ( اینرسی ذهنی )

•        معلم مداری

 

موانع خلاقيت در محيط خانواده

1- تاكيد بيش  از  حد والدين  بر هوش  و حافظه ي كودك

بسياري  از والدين ،ناآگاهانه  كودك خود را  فقط  با هدف  تقويت  مهارت هاي  حافظه اي  و انباشتن  ذهن  وي   از  اطلاعات لغوي  ،تربيت  و هدايت مي كنند و براي  حافظه و هوش  كودك   اهميتي  بيش  از حد  قائل  مي شوند.اين گروه  از والدين  بدون  در نظر گرفتن  اين  اصل  تربيتي مهم كه تنها  اطلاعات عمومي و داشتن  حافظه ي قوي  براي  تكامل  و رشد فكري  و باروري  استعدادهاي  كودك  كافي  نيست ، با اصل  قرار دادن  هوش  و حافظه ي كودك ،از  پرورش  ساير  توانمنديهاي  ذهني  و رواني  كودك  خود  كه مهم ترين  آن ها  تفكر خلاق  است ، غافل  مي مانند.

2- ايجاد  رقابت  ميان كودكان

معمولا  رقابت  ميان كودكان  وقتي  پديد مي آيد  كه:

الف : نوعي  ارزيابي  و رتبه بندي  توسط  والدين  وجود داشته  باشد .

ب- پاداشي يا جايزه اي  در ميان باشد .

             معمولا  كودكان  چنان چه  احساس كنند  كه كار  آن ها توسط  والدين  مورد ارزشگذاري  قرار خواهد  گرفت  و يا  به بهترين كار جايزه  يا پاداش  داده خواهد  شد،بيش  از آن كه  به انجام   بهتر كار  بيانديشد،به كسب  آن جايزه  فكر مي كنند. ضمن اين كه  گاهي  اين رقابت ها به  ستيزه  جويي ميان كودكان  تبديل مي شود و  سبب مي گردد  تا آن ها  نتوانند  از توانايي ها و استعداد هاي واقعي  خود استفاده  كنند.

3- تاكيد  افراطي  بر جنسيت كودك 

        تاكيد  بر جنسيت  كودك  و تمايز  قائل  شدن  زياد ميان  دختر  و پسر  يكي از موانع  مهم رشد  خلاقيت  كودكان  در گروهي  از خانواده هاست .در برخي  از فرهنگ ها  بسياري  از دختران  و پسراني كه  از تفكر هايي  خلاق  برخوردار  هستند،به  سبب ملزم  شدن   به رعايت  پاره اي  از مقررات  و هنجارهاي از پيش  تعيين  شده  و هم چنين  به دليل  قرار گرفتن  در نقش  هاي  قالبي  كه فرهنگ  و محيط بر آن ها  تحميل  كرده ،علائق  و تمايلات  خلاقانه  خود را سركوب  مي كنند و در نتيجه  به تدريج  دچار  تعارض  شده  و خلاقيت  آن ها  از بين  مي رود.

4- قرار دان  قوانين  خشك و دست و پا گير  در منزل

              بسياري  از والدين  براي  كودك  خود  قوانين  و مقررات  خشك  و محدود كننده اي   نظير   تعداد  ساعت هاي  درس  خواندن  در روز ،راس  ساعت  معين خوابيدن ،استفاده  از لوازم  خاص  و ...  قرار مي دهند . پديد آوردن  چنين شرايطي  در منزل  و اصرار  و پافشاري  بر رعايت  آن ها  از جانب  كودكان ،سبب  مي  شود  كودك  تدريجا  به كليشه اي و تكراري   رفتار  كردن   عادت  كند.  بايد  توجه   داشت  كه افكار  و رفتارهاي  كليشه اي  و تكراري  نقطه ي  متضاد  خلاقيت  است .

5- عدم  آشنايي  والدين  با مفهوم  واقعي  خلاقيت

           عدم آگاهي  و شناخت  برخي والدين  از فرآيند   رشد خلاقيت  در كودكان  و مطالعه نكردن  آن ها  در اين زمينه ،سبب مي  شود  آن ها  هيچ گاه  نتوانند  براي  پرورش  و شكوفايي  خلاقيت  خود  برنامه ريزي  و اقدام  صحيحي  نمايند  و به اين ترتيب  ناخواسته   سبب مي  شوند  استعداد هاي  خلاق  كودك آن ها به هدر  رود.

6- انتقاد  مكرر  از رفتارهاي  كودك

            ارزيابي  پي در پي  رفتارهاي  كودك  و زير  ذره بين  قرار  دادن  و انتقاد  از كارهاي او  در خانواده ،آزادي ،امنيت  خاطر  و اعتماد به نفس  كودك را مختل  مي  سازد و ترس  از اشتباه  را در وي  تقويت مي كند.اين  ترس  چنان چه  در كودك  حالت مرضي  پيدا كند ،جرات  ابراز   هرگونه  انديشه ي جديد  و يا انجام كارهايي كه در عين  خلاق  بودن   احتمال وجود  اشتباه  نيز  در آن ها  وجود دارد  را در كودك از بين  مي برد و به  اين  ترتيب  خلاقيت  كودك  كه لازمه اش  داشتن  آزادي و امنيت خاطر  در محيط  خانواده  و ريسك پذيري  و عدم ترس از اشتباه  مي باشد،با مانع  روبه رو مي گردد.

 7-بيهوده  شمردن  تخيلات  كودك

             تخيل كودك   اساس  خلاقيت اوست و چنانچه تخيلات  و روياهاي  كودك مورد بي  توجهي ،تمسخر و يا  بيهوده  انگاشتن  از جانب  والدين  شمرده  شود ،در واقع  سرچشمه ي خلاقيت او  خشكانده  شده  است .

محكوم كردن  خيال  پردازي  كودك و وادار نمودن  او به  واقع بيني  در خانواده  نگرش  و شيوه اي  كاملا  اشتباه  است  و براي   بذر  حساس  و زود رنج  خلاقيت  كودك ،آفتي  مهلك  محسوب مي شود.

 8-عدم  شناسايي  علائق  دروني  كودك

             بسياري  از كودكان  خصوصا در  سنين  پايين ،از  علائق  و كشش هاي  خود نسبت به موضوعات  و پديده هاي اطلاع  روشني ندارند  و يا  اين كه  نمي توانند آن را به زبان  بياورند .اين موضوع  از مواردي  بسيار حساس بشمار  مي رود  كه بايد  از همان  دوران كودكي  مورد توجه  والدين  قرار گيرد .خانواده هايي  كه نسبت  به اين موضوع  بي  تفاوت  هستند  و سعي  نمي كنند انگيزه ها  و موضوعات  مورد علاقه ي كودك  خود را شناسايي  و كشف  كنند ، ناخواسته  فرصت  هاي  زيادي  را  براي  رشد خلاقيت  كودك  از وي  سلب مي كنند.

9-عدم وجود حس شوخ طبعي  در محيط منزل

              شوخ  طبعي  از  شاخص  هاي  مهم  خلاقيت  به شمار  مي  رود  و وجود  حس شوخ  طبعي  در فضاي  خانواده  بسيار حائز  اهميت  است ، زيرا  مستقيما  به رشد  خلاقيت  كودك  كمك مي كند. اما  در خانواده هايي كه فضاي  زندگي  آن ها خشك ،رسمي و جدي  است ، زمينه اي  براي  بروز  حس  شوخ طبعي كودك  به وجود  نمي  آيد  و در  نتيجه  در چنين  محيطي بسياري  از كشش هاي  خلا قانه ي كودك  پنهان مي  ماند.

10-تحميل  نقش  بزرگ سال به كودك

            بسياري  از والدين  علاقمند  هستند كه كودك  ان ها سريعا  رشد كند  و كودكي  خود  را پشت  سر  بگذارد.آن ها گاهي  براي  تسريع اين امر  سعي مي كنند  با كودك خود  همانند بزرگسالان رفتار كنند  و به تبع  آن از كودك  خود توقع  ايفاي نقش هايي بزرگ تر  از محدوده ي  سني  آن  ها را دارند.تحميل  نقش  هاي  كاذب  بزرگ سالي  به كودكان ،روند  رشد اجتماعي آنان را مختل مي  سازد و سبب  پديد آمدن  رفتارهاي  نابه هنجار و تصنعي در آن ها مي گردد  و همين امر  باعث  از بين رفتن  بسياري  از استعدادهاي  خلاق  دوران  كودكي  مي گردد

 

موانع خلاقيت در محيط مدرسه

1- تاكيد  زياد بر   نمره ي  دانش آموز  به عنوان  ملاك  خوب  بودن

         اين مسئله   يكي از  شايع ترين  موانع  رشد  خلاقيت  در  دانش  آموزان  به  شمار مي رود.  هنگامي  كه دانش  آموز احساس   كند ، تنها ، چيزي   اهميت  بيشتري   دارد  و در ارزيابي  ها ملاك  خوب  بودن  شمرده مي  شود ،  نمره  بالاست  و نه چيز  ديگر ، در نتيجه  كسب  نمره ي  بيشتر  به خودي  خود براي وي  حكم   مهم ترين   هدف  را  پيدا مي كند  و بنابراين  او تنها   در جهت   به دست آوردن  آن مي كوشد . در چنين جوي  تلاش  براي   خلاقيت  و نوآوري  براي  دانش  آموز  معنايي  نخواهد  داشت .

2- روش  هاي  تدريس  سنتي  و مبتني  بر معلم محوري

           به كارگيري  افراطي روش هاي سنتي كه در آنها  غالبا  معلم نقش  محوري  را در كلاس  ايفاء مي كند  و بيش تر مبتني  بر  سخن راني  و استفاده از مهارت هاي  كلامي   است ، سبب مي  شود  دانش  آموز  در فرآيند  تدريس  و يادگيري  و ايفاي  يك  نقش  فعال  فرصت  مشاركت  كم تري  را پيدا كند.دانش  آموزي  كه  در اين  نوع  سيستم تحصيل  مي كند  مجالي  براي  بروز  استعداد هاي  خلاق  نمي  يابد  و  به تدريج  تحرك  و پويايي خود را از دست  مي  دهد.

3- عدم  شناخت  معلم  نسبت  به خلاقيت

           در بسياري  از موارد  آشنا نبودن  معلم  يا مربي  با شيوه هاي  پرورش  خلاقيت  دانش آموزان  خود به تنهايي  يك مانع  بزرگ  در اين زمينه محسوب  مي  شود .معلمي  كه شناخت  صحيحي از ماهيت  خلاقيت ،موانع  و روش  هاي  پرورش  نداشته  باشد، بديهي  است  نه تنها  نمي  تواند  اقدامي  براي   بروز  استعداد هاي  خلاق   دانش  آموزان   خود در كلاس   انجام دهد ، بلكه  ممكن است  ناآگاهانه  و به مرور  زمان   كلاس  درس   خود را  به محيطي  تبديل  كند  كه در آن  خلاقيت  دانش  آموز سركوب مي شود.

4- فقدان  حداقل  امكانات  لازم  براي  انجام   فعاليت هاي خلاق  دانش  آموزان

           هر چند  بسياري  از  فعاليت هاي  خلاق  نيازمند  هزينه ها  و امكانات خاصي  نيست  و  اغلب  آن ها  با اندكي   تغيير  در روش  هاي   تدريس   و استفاده  بهينه  امكانات   و  فضاي  آموزشي  موجود  در  مدارس  قابل اجراست ، اما  گاهي  فقدان  اين حداقل  امكانات   لازم  سبب  مي شود كه انجام برنامه هاي  پرورش  خلاقيت در كلاس  و مدرسه  با مانع  يا  شكست  روبه  رو  شود .اين كمبودها  در بسياري   از موارد  تاثيري  مخرب  بر علاقه  و انگيزه ي  دانش  آموزان  براي شركت  در اين برنامه  ها مي  گذارد.

5- اهداف  و محتواي  كتاب هاي  درسي

           موضوع   اهداف  و محتواي  درسي  مبحثي  بسيار  گسترده  است  و از جوانب  مختلف  قابل  بررسي  مي باشد ، اما در   اين جا  تا اين حد  بدان اشاره  مي شود  كه چنان  چه  در يك  نظام  آموزشي  كتاب  درسي  به عنوان  مهم ترين  و تنها  منبع  تدريس  و آموزش  مورد استفاده   قرار گيرد  و در عين حال  در ميان  اهداف  و محتواي آن چيزي  به عنوان  پرورش  خلاقيت  منظور  نشده باشد،مسلما دانش آموز آزادي عمل و توانايي  لازم را نخواهد داشت  كه پا را  از چهارچوب كتاب درسي  خود  فراتر  بگذارد و در نتيجه  او مي  آموزد  تا صرفا  در محدوده  كتاب  درسي  خود بينديشد و نه بيش تر.  

6- عدم  توجه  به تفاوت هاي  فردي  دانش آموزان

             در نظر  نگرفتن اين واقعيت  كه هر دانش آموز  در عين  اشتراكاتي  كه با ساير  دانش  آموزان ديگر دارد ،يك انسان  منحصر به فرد  است  و داراي  استعداد ها ،علايق  و كشش هاي  ويژه ي خود  نيز  مي باشد، سبب مي   گردد  معلم  ديد  و نگرشي  يكسان   نسبت  به همه ي دانش آموزان   داشته باشد ، اين نوع  نگرش  در حوزه ي پرورش  خلاقيت  يك مانع  اساسي  محسوب  مي  شود  و به ويژه  سرخوردگي  دانش آموزان  خلاق  را به دنبال  خواهد داشت .

7- عدم  پذيرش   ايده هاي  جديد

             عادت  به تفكرات كليشه اي ،راه حل هاي  معمولي  و تجربيات  تكراري  مي تواند  سبب  پديد آمدن  نوعي  ديد  انتقادي  در معلم  و دانش آموزان  در كلاس  هاي  درس  شود  كه مي  توان  آن را  روحيه ي عدم  پذيرش  ايده هاي  جديد  ناميد .

          براي  دانش آموزي كه  از  تفكري   خلاقي  برخوردار  است  و ميل  به خلق  ايده هاي نو  و غير معمول  دارد، بسيار  مايوس  كننده  خواهد بود  كه  ايده ها و افكارش   به خاطر  غير معمولي  بودن  مورد  بي  توجهي  معلم  يا دانش  آموزان   قرار گيرد.

            اين دانش آموزان به تدريج  تحت تاثير   نظر جمع ،ممكن است  نوگرايي  و اين  نوع  تفكر  خود را دال  بر  وجود  ضعف  يا  مشكلي  در خود  تلقي  كند .احساس  غير  عادي   بودن  در بسياري  از  دانش  آموزان  خلاق  ناشي  از وجود  يك  چنين  جوي  در كلاس   است كه  در نهايت  به خود  سانسوري  منتهي  مي شود.

8- ارائه ي  تكاليف  درسي  زياد  به دانش آموزان

            معمولا  انجام  تكاليف درسي  بخش  عمده اي   از وقت  دانش  آموزان  را به خود  اختصاص  مي  دهد.در مواردي  كه به دانش  آموز  تكاليف  زيادي  داده  مي شود  و او ناچار  مي  شود  همه ي توان و انرژي  فكري  خود  را براي  انجام  آن  تكاليف  صرف  كند ، در  نتيجه  ديگر فرصت  و هم چنين  توانايي  چنداني  براي   پرداختن  به فعاليت  هاي  ديگر  نخواهد داشت . به علاوه  از آنجا  كه  غالبا  انجام  زياده از حد   تكاليف  درسي  براي  دانش  آموزان  چندان  خوشايند   نيست ،اين موضوع  مي تواند  سبب  بي  علاقگي  و بي  ميلي  آن ها  نسبت  به فعاليت  هاي  ديگر  از جمله  فعاليت هاي  خلاقانه  كه غالبا  نيازمند  آرامش  فكري  و رواني  است ،گردد.

9-  استهزاء و تمسخر  به  خاطر  ايده  يا نظر اشتباه

             در كلاس  هاي  درس   زياد اتفاق  مي افتد  كه دانش  آموزي  به دليل  مطرح كردن  يك  نظر اشتباه  يا ايده اي  نادرست  يا عجيب  و غريب  از  طرف  معلم  يا  دانش  آموزان  هم كلاسي  خود  مورد  تمسخر  و استهزاء  قرار گيرد.

             براي  دانش  آموزي  كه گرايش  هاي  خلاقانه دارد، اين نوع  برخورد  ديگران  حكم  توبيخ  و تنبيه  را دارد.در نتيجه  احتمال  دارد  اين دانش  آموز  به تدريج  بياموزد  كه ايده هاي  خود را  از  ترس  اين كه  ممكن است  اشتباه  باشد  و مورد استهزاي  سايرين  قرار گيرد ،اساسا به  زبان  نياورد  و آن  را در  درون خود  سركوب  كند.

 

  بسیاری وجود دارند که مانع بروز رفتارهای خلاقانه می شوند. مهم ترین این عوامل به شرح زیر است :

* داشتن خود انگار منفی :

            اصلی ترین عاملی که مانع بروز رفتارهای خلاقانه می شود این است که تصور کنیم آدم خلاقی نیستیم . به کلامی دیگر : اگر شما به خودتان بگوئید ((من آدم خلاقی هستم)) در این صورت خودرا مجبور می کنید باورهائی در مورد خودتان داشته باشید ، که این هویت شما را تایید کند. اما اگربه خودتان بگوئید ((من اصلا ادم خلاقی نیستم)) در این باشید که فردی ((غیر خلاق)) هستید،درآنصورت نیازی نخواهید دید که یاد بگیرید چگونه خلاق باشید.

* فقدان اعتماد به نفس :

           کودکی که اعتماد به نفس ندارد نمی تواند در برابر دیگران توانائی های خود را بروز دهد.

* فشار روانی :

             فشار روانی (استرس) نیرو و توان فرد را که در شرایط عادی می تواند از آن خلاقانه بهره بگیرد،زایل می کند و سلامت جسمانی او را نیز به مخاطره می اندازد.

* ترس :

           ترس از بیان افکار و عقاید خود و دغدغه ، مورد انتقاد دیگران قرار گرفتن نیز یکی ازعوامل بازدارنده بروز رفتارهای خلاقانه است .

* داشتن باورهای عمیق فردی :

         داشتن باورهای عمیق در هر زمینه ای موجب می شود که ادراکات خود را از جهان پیرامون در چاچوبی محدود غافل باشیم .

* روزمرگی :

        غرق شدن در امور روزمره زندگی و انجام امور طبق روال عادی و همیشگی- اگر چه گاهی اجتناب ناپذیراست- سبب می شود که ((افکار خشک و رسمی (بوروکراتیک))) در ذهن فرد جای بگیرد، و این از عوامل مهم بازدارنده شکوفائی خلاقیت است

* داشتن هدف های متعدد و متناقض :

          درگیر شدن با امورگوناگون با اهداف متناقض،انگیزه تفکر خلاقانه را از بین می برد و آرامش جسمانی و روحی را از فرد سلب می کند ، و این خود مانع بزرگی در بروز رفتار خلاقانه است

خلاقيت و نوآوري در سازمان ها و مدارس ( 4)

ويژگي هاي افراد خلاق

* كودكان خلاق داراي ويژگي هاي زير هستند :

1. قابليت انعطاف ;  2. حساسيت ;  3. تحمّل ;  4. احساس مسئوليت ;  5. احساس همدلي ;  6. استقلال ;  7. خودپنداري مثبت ;  8. نياز به تماس هاي اجتماعي ;  9. علاقه به پيشرفت

* اشتاين  مطالعات انجام شده درباره ويژگي هاي افراد آفريننده را مورد بررسي قرار داد و به اين نتيجه رسيد كه افراد آفريننده داراي ويژگي هاي زير هستند :

1. انگيزه پيشرفت بالا ;  2. كنجكاوي فراوان ;  3. علاقه مندي زياد به نظم و ترتيب در كارها ;  4. قدرت ابراز وجود ، خودكفايي ;  5. شخصيت غيرمتعارف غيررسمي و كامروا ;  6. پشتكار و انضباط در كارها ;  7. استقلال ;  8. طرز تفكر انتقادي ;  9. انگيزه هاي زياد و دانش وسيع ;  10. اشتياق و احساس سرشار ;  11. زيباپسندي و علاقه مندي به آثار هنري ;  12. تفكر شهودي ;  13. علاقه كم به روابط اجتماعي و حساسيت زياد ;  14. قدرت تأثيرگذاري بر ديگران .

* پژوهشگران در بررسي ويژگي هاي افراد خلاق به ويژگي هاي شخصيتي در آن ها دست يافته اند . براساس بررسي تيلر و پارون ، ويژگي هاي مهم زير نيمرخ رواني فرد خلاق را نمايان مي سازند :

1. افكار و اعمال مستقل است و اگر فعاليت ها و ارزش هاي گروه با انتخاب هاي شخصي وي مطابق نباشد خود را تابع               ارزش هاي گروه قرار نمي دهد .

2. گرايش دارد كه در برداشت هاي خود از زندگي ، كمتر جزئي نگر باشد .

3. به جنبه هاي بي اساس يا غيرمنطقي رفتار خود اذعان دارد .

4. پيچيدگي و تازگي را بر سادگي و شناخته شدگي ترجيح مي دهد .

5. طنز را مي پسندد و از شوخ طبعي و ظرافت ذهني برخوردار است .

* پور كينزي (  Porkinsy) استاد دانشگاه هاروارد ، با بررسي اطلاعات آزمايشگاهي و مطالعه زندگي نامه افراد خلاق نظريه « الگوي برف دانه اي خلّاقيت» را مطرح كرده است . الگوي پوركينزي شش خصيصه روان شناختي مرتبط و در عين حال، متمايز را ، كه در افراد خلاق وجود دارد ، در برمي گيرد .

وي مي گويد : ممكن است افراد خلاق هر شش خصيصه را با هم نداشته باشند ، اما ظاهراً هر كس تعداد بيشتري از اين ويژگي ها را داشته باشد ، خلاق تر است :

1. علاقه وافر به نظم : يعني ميل شديد به سادگي و ايجاد نظم و معنا بخشيدن به آنچه كه ظاهراً آشفته و نابسامان است .

2. طرح مسئله : افراد خلاق با مطرح كردن سؤال درست و جستوجوي مسئله درست مي توانند حد و مرز رشته تخصصي خود را بشناسند و به امكان يا عدم امكان گسترش آن پي ببرند .

3. فعاليت ذهني : فعاليت ذهني به افراد خلاق مجال مي دهد نسبت به مسائل ديدي تازه و نگرش نوين بيابند. افراد خلاق براي رسيدن به نتيجه ، نكات متضاد و متناقض را با هم در نظر مي گيرند . آن ها غالباً در چهارچوب قياس مي انديشند و در حقيقت، با فرضيه هاي موجود مبارزه مي كنند .

4. بي باكي وعلاقه به انجام كارهايي كه با ريسك توأم است .

5. عينيت گرايي :  اگر اين ويژگي نباشد، افراد خلاق جهاني براي خود مي سازند كه حقيقتي ندارد .
6. انگيزه دروني : افراد خلاق كارها را به خاطر لذت و رضايت بخشي انجام مي دهند و تلاشي را كه براي انجام آن مي كنند ، دوست دارند .

* در مقياس ديگر نشان داده شده است كه حس تشخيص فرد خلاق و پيچيدگي ويژگي بارزي است . آن ها در يك مقياس هنري ، طرح هاي پيچيده و غيرمتعادل را برمي گزيدند .

* نلر ويژگي هايي از قبيل هوش ، آگاهي ، تسلط ، انعطاف پذيري ، ابتكار ، شك گرايي ،  بازيگوشي فكري ، شوخ طبعي ، پايداري ، بسط و گسترش ، اعتماد به نفس ، و ناهمنوايي را به عنوان ويژگي هاي خلاق شناساسي و تشريح نموده است .
* تورنس موضوعاتي از قبيل جرئت داشتن در مورد اعتقادهاي شخصي، استقلال در قضاوت ، بي علاقگي نسبت به پذيرش قضاوت اولياي امور و برخي خصيصه هاي ديگر را ، كه از ويژگي هاي كودك خلّاق به شمار مي آورد، مطرح نموده است .

* در تحقيقي ديگر، معلوم شد تصور و ادراك فرد خلاق از خود در نوجوانان پايين تر از دانشجويان كالج بود و آزمودني ها          ويژگي هايي از قبيل حساسيت محيطي ، هوش ، فرديت ، استعداد هنري و ابتكار از خود نشان دادند ; همين طور كه داراي پذيرش بالايي از خود و انرژي زياد متّكي بر تفكر شهودي بودند .

* در تحقيقي ديگر، خلّاقيت و همرنگي مورد بررسي قرار گرفت و به اين نتيجه رسيدند كه افراد خلاق به استقلال و خودمختاري گرايش دارند . افرادي كه عزّت نفس بيشتر دارند كمتر به فشار گروه تن درمي دهند .

* در بعضى نظريه‏‌ها ، وجود برخى از ويژگي‌‏ها براى ظهور خلاقيت ضرورى است . بارون و هارينگتون  مي‌‏گويند بعضى از تحقيقات نشان مي‌‏دهد افراد خلاق از نظر شخصيتى داراى صفات خاصي‌‏اند. استرنبرگ  علاقه به خطر كردن، عدم پذيرش محدوديت‌‏ها و موانع ، توانايى بهره‌‏بردارى از محيط خويش براى ساختن چيزى نو و منحصربه‌‏فرد ، داشتن سؤالات و فرضيات زياد و كنجكاوى را لازمه‌ي خلاقيت مي‌‏داند . در حالى كه بعضى ديدگاه‌‏ها لزوم اين ويژگي‌‏ها را رد مي‌‏كنند و خلاقيت را توانايى حل مسائلى كه از قبل نياموخته‌‏ايم ، مي‌‏داند .

* تورنس  بعد از مطالعه‌ي بيست و دو ساله‌ي خويش از كودكان و نوجوانان ، نتيجه گرفت كه اساس شخصيت افراد خلاق عبارت است از : استقلال انديشه ، شيفتگى فراوان نسبت به مسئله يا فعاليت مورد علاقه‏‌شان ، شجاعت، كنجكاوى ، صداقت و ميل به خطر كردن . به نظر او صفات مذكور از صفات بارز افراد خلاق است ، لذا با پرورش هر كدام از اين ويژگي‌‏ها در افراد، مي‌‏توان به خلاقيت نزديك‏‌تر شد . انسان‌‏هاى خلاق خود را با محيط سازگار كرده ، از ابزار پيرامون خود استفاده مي‌‏كنند . اين افراد از تلقين انديشه‌‏هاى متفاوت لذت مي‌‏برند و به همين دليل به ابزار پيچيده‌‏تر گرايش بيشترى دارند . بسيارى از مواقع ، مجموعه‌‏اى از تضادها را مي‌‏توان در رفتار آن‏‌ها مشاهده كرد .

* بعضى از اين ويژگي‌‏ها عبارت‌‏اند از:  

1. پرتحرك و ثابت : افراد خلاق داراى نيروى نهفته و عظيمي‌‏اند كه ممكن است سال‏‌هاى سال به همان شكل باقى بماند . اين گروه از افراد مي‌‏توانند ساعت‏‌هاى متمادى با شور و اشتياق بر روى يك مسئله تمركز كنند و از آن‏‌جا كه يك نيروى ذاتى آن‏‌ها را هدايت مي‌‏كند ، بر اين باورند كه مي‌‏توانند آن مسئله را حل كنند . آن‏‌ها حتى در دوران پيرى نيز پرتوان هستند و نيروى ذاتى خود را حفظ مي‌‏كنند . انسان‏‌هاى خلاق مي‌‏توانند نيروى خود را كنترل و در صورت لزوم از آن استفاده كنند . وقفه‌‏هاى طولانى كه مابين كارهايشان ديده مي‌‏شود ، ناشى از فرصتى است كه آن‏‌ها به خود مي‌‏دهند تا از كارهاى تكميلي‌‏شان لذت ببرند ؛ اين ابزارى براى خشنودى آن‏‌ها محسوب مي‌‏شود .

2. ساده و باهوش : افراد خلاق در عين سادگى بسيار، باهوش‌‏اند . يك مشخصه‌ي مهم در اين‏‌گونه افراد ميزان هوش عمومي‌ آن‏‌هاست . افراد خلاق از كارهاى پيچيده و داراى چالش لذت مي‌‏برند و اين ويژگى به تداوم رشد ذهنى در آن‏‌ها مربوط مي‌‏شود . اما لوييس ترمن در 1921 ثابت كرد كه بهره هوشى بالا در يك فرد الزاماً منجر به خلاقيت نمي‌‏شود و يك فرد معمولى با بهره هوشى 120 زندگى بهترى دارد و تمايل بيشترى به خلاقيت در او ديده مي‌‏شود . البته اين گفته به اين معنى نيست كه اين فرد الزاماً خلاق است . (سيكزنتمي‌‏هالى، ) افراد خلاق در عين هوشمندى ساده‌اند ، چنان كه هاوارد گاردنر هوش افراد خلاق را با عدم بلوغ مرتبط مي‌‏داند و از موتسارت به عنوان شاهدى براى ادعاى خود نام مي‌‏برد .

3. مسئوليت‏پذير و سهل‌‏انگار : افراد خلاق در عين حالى كه به كارهاى خويش حساس هستند با پشتكار و علاقه‌ي فراوانى عمل مي‌‏كنند . آن‏‌ها در محيط كارى شوخ‏‌طبع‏‌اند و گاهى چنان در تصورات خويش غرق مي‌‏شوند كه هرگونه محدوديت زمانى و مكانى را فراموش مي‌‏كنند . 

4. واقع‌‏گرا و رؤيايى : طبق نظريه‌‏هاى جديد ، يك فرد خلاق به سمت واقعيت يا آن‏‌چه واقعيت محسوب مي‌‏شود گرايش دارد . براى يك شخص خلاق بسيار حايز اهميت است كه در باورهاى ناممكن خود به جست‌‏وجو بپردازد و حس حقيقت را درون تصوراتش حفظ كند . به جز اين ، افراد خلاق مي‌‏توانند دنياى خود را بي‌‏آن‏كه در دنياى واقعى پايه و اساس داشته باشد ، خلق كنند . شايد باورهاى آنان مورد پذيرش واقع نشود ، اما سرانجام از آن يك عقيده‌ي خلاق شكل مي‌‏گيرد .

5. درون‏‌گرا و برون‏‌گرا : افراد خلاق هم درون‏‌گرا و هم برون‏‌گرا هستند ، در حالي‌كه مردم عادى يكى از اين دو خصوصيت را از خود نشان مي‌‏دهند و بر همين اساس است كه ما به نوع شخصيت آن‏‌ها پى مي‌‏بريم ؛  اما افراد خلاق هر دو ويژگى را بروز مي‌‏دهند .                                                                                                                                                                                          6. فروتن و مغرور: افراد خلاق هم فروتن و هم مغرورند . آنان در عين حال براى آن‏‌چه و آن كس كه باعث موفقيت‌‏شان شده است ، احترام زيادى قائل‌‏اند و با ديدن كارهاى تكميل‌‏شده‌ي خود نيز احساس غرور مي‌‏كنند . 

7. مردانگى ـ زنانگى : انسان‌هاى خلاق از نقش كليشه‌‏اى مردانه ـ زنانه مي‌‏گريزند . دخترهاى خلاق سرسخت‏‌تر و مردانه‌‏تر از دخترهاى معمولى و پسرهاى خلاق احساساتى و عاطفي‌‏تر از پسرهاى عادى هستند . افراد خلاق نشان داده‌اند كه به خوبى از عهده‌ي هر دو نقش برمي‌‏آيند .

8. كلّه‏‌شق و محافظه‏‌كار: باورهاى سنتى كمتر تغيير مي‌‏كنند ، اما افراد خلاق نمي‌‏توانند باورهاى كاملاً سنتى داشته باشند ؛ لذا مخاطرات را مي‌‏پذيرند . هرچند افراد خلاق تمايل دارند متفاوت از ديگران و غيرقابل پيش‏‌بينى باشند ، اما از آن‏‌جا كه عقايدشان در نظر ديگران بد جلوه مي‌‏كند مجبورند تا حدى محافظه‌‏كارى كنند .

* صاحب نظران ديگري ویژگی های زير را براي افراد خلاق گفته اند :

1. كنجكاوی : افراد خلاق حتى اگر به درجات بالاى علمى برسند ، در درون خود آرام و قرار نداشته و در جستوجوى          دانستنى هاى بيشترى هستند . اگر راهى را كه انتخاب كرده اند به نتيجه نرسد و يا پيامد خوشايندى نداشته باشد ، به جاى آنكه دست از فعاليت بردارند و افسوس بخورند ، سعى بيشترى مى كنند تا آن را به نتيجه مطلوب برساند . افراد خلاق بيشتر يادگيرنده هستند تا ياددهنده و در همه حال كنجكاو .

2. اعتماد به نفس : افراد خلاق انگيزه فراوانى براى رشد و پيشرفت و موفقيت دارند، از خودشان راضى بوده و به خود اعتماد لازم را دارند . آن ها گرچه در زندگى با مسائل و مشكلات روبه رو هستند ، اما به حل آن ها ايمان دارند. افراد خلاق نسبت به خود تنفرنداشته و از هر لحظه زندگى لذت مى برند.

3. داشتن هدف در زندگى : افراد خلاق در زندگى خود احساس پوچى، بى هدفى و خلأ ندارند . آن ها احساس مى كنند كه به دنيا     آمده اند تا رسالتى بزرگ را به انجام برسانند، از اين رو ، وقت خود را تلف نمى كنند . افراد خلاق زندگى را دوست دارند .

4. زندگى كردن با توجه به حال :  افراد خلاق به جاى آنكه زندگى را در گذشته و آينده جستوجو كنند، به حال توجه داشته و از آن لذت مى برند . اين افراد هميشه و در همه حال از زندگى لذّت مى برند ; چرا كه انتظار براى لذت بردن در آينده نابخردانه است .

5. عدم احتياج به تأييد ديگران : اين افراد نيازى به تأييد ديگران ندارند . بر عكس اكثريت مردم كه در پى كسب افتخارات هستند ،  آن ها به اين مسئله كه عملكردشان مورد تأييد و پسند ديگران بوده و يا اين كه همه اعمال آن ها قابل تحسين باشد توجهى ندارند .

6. انرژى فراوان : افراد خلاق داراى انرژى و نيروى فراوانى هستند ; زيرا نسبت به كار خود و به طور كلى زندگى هيجان خاصى دارند . البته توان و نيروى مافوق طبيعى ندارند، بلكه انرژى آنان حاصل عشق به زندگى است .

7. استقلال فكرى : افراد خلاق احساس عدم وابستگى به ديگران دارند . آنان پيرو ديگران نبوده و استقلال رأى دارند .

8. تنوع طلب بودن : افراد خلاق از يكسان بودن و غيرقابل تغيير بودن گريزانند . آن ها دوست دارند در زندگى تغيير و تنوع ايجاد كنند و از يكرنگ بودن راضى نيستند .

9. نگرشى مثبت داشتن : افراد خلاق مثبت و سازنده هستند ، تظاهر نمى كنند و دروغگو نيستند . آن ها واقع بين هستند و از مكر و ريا در زندگى بيزارند . هميشه نيمه پر ليوان را مى بينند و كمتر به نقاط منفى مى نگرند . آنان اميد به آينده دارند .

10. برخورد صحيح با مشكلات : افراد خلاق با مسائل و مشكلات به درستى برخورد مى كنند . آن ها قهرمان پرست نيستند . آن قدر مشغول فعاليت و سازندگى در زندگى خود هستند كه وقت خود را بيهوده صرف سرزنش و ملامت ديگران نمى كنند . در مقابل مشكلات ناله و شكوه سر نمى دهند ، بلكه برمى خيزند و به زندگى مى پردازند . لحظات زندگى را صرف سازندگى و شكوفايى كرده و مشكلات را از طريق عقل و منطق حل مى كنند .

11 - سنت شكنی پذیرای شكست فعال = ضد منفعل
12 -  انگیزة پیشرفت در سطح بالا - نوگرا - علاقه مند تغییر
13 - كنجكاوی فراوان - علاقه مندی به نظم –  علاقه مندی به ناشناخته ها
14 -  قدرت ابراز وجود - خودكفا – آزاد اندیش

15 - شخصیت غیر متعارفغیر رسمی –  دارای پشتكار
16 - مستقل –  منتقد –  دارای دانش وسیعاشتیاق فراوان
17 - زیبا پسندی –  علاقه به هنر –  حساس به مسائل اجتماعی
18 - دارای توان ارزیابی –  مبتكر –  تحلیل گر- پرسش گر
19 - آغازگر است -  از شروع كار نمی هراسد -  فردا دیر است
20 - از آزمایش و تجربه نمی هراسد -  علاقه مند طبیعت
21 - بیان مفاهیم به چند راه
22 - انعطاف پذیری/ تطبیق پذیری
23 - شوخ طبع وشادی آفرینند -  از ناهماهنگی بیزار نیستند
24 - شفاف وقاطع هستند -  دارای تفكر منطقی اند
25 - محبوبیت اجتماعی دارند
26 - پیرو نیستند -  دربسیاری مواقع ناهمنوا با دیگرانند
27 - تفكر واگرا و هم گرا را با هم به كار می گیرند

 

* ويژگي هاي افراد خلاق

1- هوشمند بودن‌

          هرچند بهره‌ هوشي شرط كافي براي آفرينش‌گري و خلاقيت نيست، اما شرط لازم است، زيرا همواره همبستگي مثبتي بين نمرات آزمون هوش و آزمون خلاقيت ديده مي شود يعني فراگيراني كه نمره‌هاي آزمون هوش آنها بالاتر از عادي است، معمولاً در آزمون خلاقيت هم نمره‌هاي بالايي مي‌گيرند . البته همه‌ صاحب نظران در اين زمينه موضع قاطعي ندارند براي مثال تورنس‌‌ ‌‌(  Torens ) رابطه‌ هوش و خلاقيت را براساس نظريه‌ آستانه‌اي تعيين مي‌كند « اين نظريه چنين است » : وقتي بهره‌ هوشي پائين‌تر از حد معيني باشد خلاقيت نيز محدود است اما اگر بهره هوشي فراتر از حد باشد ( 120 – 115 ) خلاقيت به عنوان بعدي مستقل در مي‌آيد و شكوفا مي‌شود.

2- آگاهي و حساسيت نسبت به محيط‌

        افراد خلاق نسبت به محيط خويش بيش از حد معمول حساس هستند آنان در رنگ و بافت اشياء و واكنشهاي افراد ، نسبت به نوشته‌ها و خواندني‌ها يا چيزهايي كه ديگران متوجه آن نمي‌شوند، توجه خاص دارد . از طرفي افراد خلاق چون بيش از ديگران دست به تجربه مي‌زنند و نيازمند كسب آگاهي بيشتر در مورد كشف محيط اطراف هستند، همان طور كه رشد مي‌كنند آگاهي وحساسيت خود را نسبت به موارد مورد نظر معطوف كرده تا شناخت آنها كامل‌تر شود .

3- توانايي انعطاف‌پذيري و قدرت ابتكار

         فرد خلاق همواره راه‌هاي گوناگون و نو را مي‌پذيرد و مي‌آزمايد . مثلاً اگر آجري را به او نشان دهيم مي‌تواند كاربردهاي مختلف براي آن ارائه دهد مثلاً براي آسياب كردن ، براي نگهداشتن در، مهر و موم كردن مغازه‌ها و... يعني كاربردهايي را كه يك فرد خلاق برمي‌شمارد . غالباً كاربردهاي غيرمعمول هستند زيرا ابتكار و نوآوري از مهم ترين ويژگي هاي يك فرد خلاق است در صورتي كه پاسخ هاي يك فرد عادي چنين نيست.

4- شك‌گرايي و پايداري‌

        نتيجه : گناه تمام مردم جهان به گردن تعصب و خودرائي است تعصب نوعي جمود رواني است. افراد خلاق و آفرينشگر همواره امور مختلف را با ترديد مي‌نگرند و حتي نسبت به ايده‌هاي پذيرفته شده نيز مشكوك هستند زيرا فرد خلاق مي‌خواهد همواره جنبه منطقي امور را وارسي كنند و آنچه را كه منطقي و معقول است از پي، پايه و اساس جداسازد و نابود كند.

5- بازيگوشي فكري و شوخ طبعي‌

           فرد خلاق يا آفرينش‌گر با ايده‌هاي تازه‌اي كه پيدا مي‌نمايد به بازي مي‌پردازد و با انديشه‌هاي تازه خود سرگرم بازي مي‌شود.‌ زيرا با اين كار مي‌خواهد ببيند به كجا مي‌تواند برسد،‌ ابداعي، اختراعي و يا كشفي بكند. فرد خلاق معمولاً شوخ طبع نيز است و در برابر ناسازگاري‌ها به گونه‌اي خودجوش واكنش طنزآميز از خود نشان مي‌دهد. معمولاً اكثر اين واكنشها در غير عادي بودن بسيار زيركانه هستند.‌

6- نا همنوايي و اعتماد به نفس‌

          فرد خلاق از اعتماد به نفس، اراده‌ قوي و تجربي و قدرت رهبري قابل توجهي برخوردار است و از اينكه همنوا با ديگران نباشند ناراحت نيست. او نسبت به كارها و فعاليت‌هاي خود محكم و مقاوم است و اگر به كارش مطمئن باشد، براي اثبات آن كوتاهي نمي‌كند او داراي اراده‌اي خلل ناپذير است.

7- دوست داشتن زندگي‌

          در بين افراد خلاق بر طبق پژوهش‌هاي انجام شده خودكشي، افسردگي و تارك دنيايي مشاهده نمي‌شود آنان به زندگي عشق مي‌ورزند ، به ادامه‌ آن علاقه‌مند هستند و براي زندگي بهتر تلاش مي‌كنند. آنان معتقدند تا « شقايق هست زندگي بايد كرد » .

8 - كنجكاو بودن‌

          افراد خلاق كنجكاو ، دقيق و جستجوگر هستند . آنان به دليل و علل مسائل مي‌انديشند . نسبت به كوچك ترين مجهول از خود كنجكاوي نشان مي‌دهند آن بسيار دقيق و نكته‌سنج هستند و نسبت به انواع رويكردها ، عكس‌العمل‌هاي متعدد از خود نشان مي‌دهند .
9 - دوست داشتن خود

           افراد خلاق چون زندگي را دوست دارند ، به ديگران احترام مي‌گذارند ، با هم مهربان هستند و به يكديگر كمك مي‌كنند ، انسان‌هاي خلاق و كاوشگر چون ديگران را دوست دارند پس براي خودشان هم ارزش قائلند و خود را دوست دارند و همين دوست داشتن خود موجب تلاش بيشتر براي زندگي و كوشش فزون‌تر براي بهبود زندگي مي‌شود .

10- نترسيدن از شكست‌

         فرد خلاق از شكست نمي‌هراسد . او با شكست مبارزه مي‌كند. او معتقد است كه هيچ چيز ترس ندارد و ترس زائيده تفكر خود فرد است . فرد خلاق سعي در جبران شكست مي‌نمايد و هر شكست را راهي براي رسيدن به كاميابي و موفقيت مي‌پندارند .‌

11 - داشتن انرژي فراوان‌

          انسان خلاق از انرژي بالايي برخوردار است او از انرژي به صورت مثبت استفاده مي‌كند . او بعلت داشتن درك بالا و فهم زياد عكس‌العمل‌هاي متفاوتي از خود نشان مي‌دهد ، بي‌قرار است و پر انرژي و از انرژي خود براي نيل به اهدافش بهره مي‌برد .

12- آشفته نبودن فكر

          فرد خلاق فكر خود را آشفته نمي‌كند بلكه فكر خود را معطوف به مسائل مثبت و راه‌حل‌هاي منطقي مي‌كند . او با آشفتگي فكر نمي‌تواند گامي مثبت در راه پيشبرد اهدافش بردارد، پس فكر خود را از مسائل پيش پا افتاده تهي مي‌سازد تا پيشرفت فكري نمايد .‌
13- زندگي كردن در زمان حال‌

            تعدادي از مردم با گذشته‌ خود زندگي مي‌كنند و براي آنچه از دست داده‌اند يا گذشته است حسرت مي‌خورند ، تعدادي از آنها با آينده سر مي‌كنند و به فكر روزهاي آتي هستند و تعدادي هم به حال مي‌نگرند و در حال زندگي مي‌كنند انسان‌هاي خلاق در زمره‌ دسته سوم هستند . آنان براي آنچه گذشته حسرت نمي‌خورند بلكه از گذشته درس عبرت مي‌گيرند و براي آنچه نيامده زندگي نمي‌كنند بلكه براي رسيدن به آينده تلاش مي‌كنند و درحال، زندگي مي‌كنند .

14- عدم نياز به تأييد ديگران‌

           افراد خلاق از اعتماد به نفس بالايي برخوردارند بنابراين نياز به تأييد ديگران را در خود احساس نمي‌كنند اگر كاري يا فعاليتي را مثبت و خوب ببينند،‌ ادامه مي‌دهند و اگر انجام كاري را منفي بنگارند از انجام و ادامه‌ آن سر باز مي‌زنند. آنان نيازي به تعريف و تمجيد ديگران ندارند.

15- مستقل بودن‌

            فرد خلاق مستقل بسر مي‌برد. احساس نياز به ديگران در او خيلي كم است ، او خودش كارهايش را انجام مي‌دهدو از اين كه به كسي متكي باشد ،‌ احساس ناخشنودي دارد.

16- خنده‌رو و شاد بودن‌

            يك انسان خلاق به مردم نمي‌خندد بلكه با مردم مي‌خندد . فرد خلاق فردي سخت و جدي نيست تا با سختي و يا حالتي خشك و عبوس چاره‌ زندگي را بپيمايد . بنابراين علاقه و اصرار ندارد كه هر كاري را حتماً در جاي خود و زمان خاص خود انجام دهد. برعكس همواره ناهماهنگي را دوست دارد . شوخي‌هايش معمولاً غيرخصمانه و غيركينه‌توزانه است و هرگز با شوخي و خنده كسي را مورد تمسخر قرار نمي‌دهد زيرا فرد خلاق همواره با مردم مي‌خندد و نه به مردم .

17- داشتن بصيرت نسبت به رفتار ديگران‌

          يكي از مشخصه‌هاي انسان خلاق داشتن بصيرت و بينش نسبت به رفتار ديگران است . به‌طوري كه هرآنچه براي ديگران پيچيده و غيرقابل فهم و درك است ، براي فرد خلاق كاملاً روشن و قابل درك و فهم است . انسان خلاق با ديگران درگيري ندارد و همين عدم درگيري عاطفي او را براي غلبه بر موانعي كه سر راهش قرار دارند، توانمند و با بصيرت مي‌كند .‌

18 - ارج نهادن به طبيعت

          فرد خلاق گردش در طبيعت را دوست دارد و اين دوست داشتن بدون تظاهر صورت مي‌گيرد . يعني فرد خلاق با طبيعت دست نخورده و جهاني كه به دست بشر ساخته شده و رو به نابودي مي‌رود ، آشتي است و به راحتي قادر است براي همه‌ چيزهايي كه در طبيعت وجود دارد ، ارج بگذارد .

19- مثبت و سازنده بودن‌

          خصوصيت ديگر فرد خلاق اين است كه فردي كاملاً مثبت و خوش‌بين و صادق و سازنده است. هيچ‌گاه پاسخ‌هاي طفره‌آميز نمي‌دهد . دروغ نمي‌گويد و تظاهر نمي‌كند . زيرا دروغ گفتن و تحريف شخصيت ديگران در اصل نفي شخصيت خويش است ، بنابراين با آن مخالف است . بنابراين همواره واقعيت را بيان مي‌كند و مكر و ريا در زندگي او جايي ندارد .

 20 - قهرمان پرست نبودن‌

            فرد خلاق قهرمان‌پرست نيست و براي خود از كاهي بُت چون كوه نمي‌سازد . او همه كس را به ديده‌ برابري مي‌نگرد و اگر كسي امتيازات بيشتري نسبت به او داشت ، غم و اندوه به خود راه نمي‌دهد و هنگامي كه با رقيبي رقابت مي‌كند دلش مي‌خواهد او نيز عالي بازي كند تا خود برنده‌ ميدان باشد. از كسب موفقيت نيز مغرور نمي‌شود و به خود نمي‌بالد.‌

21- تعلق به بشريت‌

            ارزش هاي مورد توجه فرد خلاق منطبق با كل بشريت است و تنها خود را متعلق به خانواده ، محله، استان و شهرستان ويژه نمي‌داند بلكه خود را متعلق به كل بشريت مي‌داند و از نظر او بيكار شدن يك ايراني بدتر از يك تُرك،‌ عرب و يا اروپايي نيست زيرا به مرزهاي خاصي متكي نيست و خود را جزئي از كل بشريت مي‌داند . بنابراين فرد خلاق همواره از محدوديت هاي سنتّي فراتر رفته و به دنبال كمال است .

22 - برخورد صحيح با مشكلات‌

              ميزان سلامتي فرد خلاق در اين نيست كه آيا اشتباه دارد يا خير بلكه در اين است كه در برابر اشتباه چه بر خوردي مي‌كند فرد خلاق با بسياري ويژگي هاي مثبت داراي چنان شخصيتي است كه از لحظه لحظه زندگي در سايه‌ خود شكوفايي و سازندگي بهره گرفته و در برابر مشكلات قد علم كرده و آنها را چون موم نرم كرده و از عهده‌ آنها برمي‌آيد .

23- سلامت رواني و كلامي‌

              افراد خلاق از بيان زيبايي رواني و كلامي بهره‌مند هستند . آنان بليغ سخن مي‌گويند و در صحبت كردن حدود را در نظر مي‌گيرند .‌ اول فكر مي‌كنند و بعد سخن مي‌گويند ،‌ اول مي‌انديشند و بعد آنچه فكر كرده‌اند را به زبان مي‌آورند .‌

24 - خودانضباطي‌

             افراد خلاق از نظم و انضباط خاصي برخوردارند . آنان نيازي ندارند كه ديگران به آنان در مورد انضباط تذكر دهند آنان خود ذاتاً منضبط و مرتب هستند و اين ويژگي از خصيصه‌هاي ذاتي آنان شده است .

25- ترجيح دادن فعاليت‌هاي تخيلي به رويدادهاي واقعي‌

              آنان به داستان ها، فيلمها و موضوعات تخيلي علاقه‌ وافر دارند و تخيلات را بر موضوعات واقعي ترجيح مي‌دهند آنان قادرند داستان هاي تخيلي زيبايي بسازند .

 26- صراحت و قاطعيت‌

           افراد خلاق صراحت و قاطعيت دارند و بدون شبهه و تكليف ، استوار و صريح هستند . آنان حرفشان را محكم مي‌زنند و ذره‌اي شك و شبهه به خود راه نمي‌دهند و البته حرمت كلام را حفظ كنند ولي با متانت و وقار حرف خودرا مي‌زنند . بديهي است هر فرد خلاق لزوماً همه‌ ويژگي‌هاي فوق‌الذكر را ندارد ، اما همه‌ اين ويژگي ها در افراد خلاق به نسبتي قابل مشاهده است . آنچه مهم است ، شناخت و پرورش چنين استعدادهاي برجسته‌اي است و بالطبع در اين كار بيشترين مسئوليت برعهده‌ خود فرد جوان و نوجوان و بعضاً خانواده‌  آن ها است.‌

 

* افراد خلاق داراي مشخصه هاي زير هستند:

1) به وضع موجود رضايت نمي دهند و طالب تغيير هستند.۲) در دوران بچگي در محيطي با غناي فرهنگي، پرورش يافته اند.۳) در كار انديشيدن تاجايي كه ممكن است، از قالب و چارچوب  مي گريزند. ۴) اضطراب و دلواپسي شان در كمترين حد است. ۵) استقلال نظر و پويايي بالايي دارند. ۶) استبداد رأي در آنها در كمترين حد ممكن است. ۷) موضع گيري آنها ناظر بر بازدهي بيشتر است. ۸) تكانه ها و اميال دروني شان با تأكيد و تصديق بيشتر مواجه مي شوند. ۹) ميزان درگيري ها و تعارضات دروني شان در سطح متعادلي قرار دارد.

 

 

ویژگی دانش آموزان خلاق

- دانش آموزان خلاق اغلب با آب وتاب حرف مي زنند.

- جزييات را مي‌گويند و رفتارهايشان را به نمايش مي‌گذارند.

- مي‌خواهند مطرح شوند.

- دنبال سوژه مي‌گردند تا برنامه ريزي بکنند.

- دقت و توجه شديد در گوش دادن ، مشاهده کردن يا انجام دادن کاري

- استفاده از قياس در صحبت کردن

- ابراز هيجان در اثر يک اکتشاف

- عادت به پرسيدن سوال و آزمودن نتايج

- يادگيري از روي ابتکار شخصي

- عادت به گلچين و وارسي منابع مختلف (کتاب، تلويزيون، سوال از استاد، رايانه و...)

- صداقت و ميل شديد به اطلاع يافتن از امور

- طرح سوالات عجيب و غير معمول بالاتر از سطح علمي و سن دانش آموزان

- نگاه کردن با دقت به اشيا

- اشتياق در صحبت کردن در مورد کشفيات ديگران

- مستقل عمل کردن و حس استقلال طلبي بالا

- شور و نشاط و مشغوليتهاي شديد جسماني

- ادامه کار بعد از تمام شدن وقت (نقاشي کردن بعد از زنگ تفريح ، گوش دادن به موسيقي و ...)

- دقت نظر فوق‌العاده و الگو برداري در نگاهها

- استفاده از نظرات و اشيا براي دستيابي به يک هدفي معين

- پي بردن به روابط در اموري که به ظاهر از هم بي‌ارتباطند.

- طرح رابطه‌ها مانند اينکه وقتي برف آب مي‌شود رنگ سفيد آن کجا مي‌رود.

- ميل به اطلاع يابي و کشف احتمالات

- علاقه مندي به چيستان و معماها و يافتن پاسخشان

- فکر کردن به چيزي که در تلويزيون ، رايانه و ساير رسانه‌ها نشان داده مي‌شود.

- استفاده از اکتشاف يا تجربه

- بررسي و مطالعه الگوهاي اختراعي دانشمندان

- مطالعه خاطرات و سخنان دانشمندان و بزرگان

- معاشرت و صحبت با بزرگان و دبيران و احساس لذت از این صحبتها

- دست کاری روابط ریاضی برای ایجاد رابطه جدید

- علاقه‌مندی به فشرده‌سازی و خلاصه‌نویسی مطالب

 

خصوصيات متفكران خلاق‏

            متفكران خلاق چه خصوصيت‏هايى دارند ؟ « پركينز »  چهار خصوصيت براى اين افراد خلاق است كه عبارتند از :

الف) تفكر انعطاف‏پذير و شيطنت‏آميز

           متفكران خلاق، انعطاف‏پذيرند و با مسائل بازى مى‏كنند . نكته‏اى كه تناقض برانگيز است ، اين است كه خلاقيت اگر چه سخت و دشوار است ، ولى اگر آن را آسان بگيريم، آسان مى‏شود و به تعبيرى، شوخى، چرخ‏هاى خلاقيت را روان مى‏كند ؛  البته منظور از شوخى در اين جا ، انعطاف روحى و تخيل است.

ب) انگيزش درونى‏

             آدم‏هاى خلاق ، معمولاً از خلق كردن ، لذت مى‏برند و به نمره ، پول و حتى راضى كردن ديگران خيلى اهميت نمى‏دهند ؛ بلكه هميشه به دنبال خلق اين هشتند . بنابراين ، آدم‏هاى خلاق ،  بيشتر انگيزش درونى دارند و نه انگيزش بيرونى .

ج) خطر پذيرى و ريسك‏

            خطرپذيرى يا بى‏مبالاتى و بى‏توجهى و قهرمان‏بازى متفاوت است . آدم‏هاى خلاق ، درصدى از خطر و ريسك را قبول مى‏كنند و از اين جهت اشتباه هم مى‏كنند ؛  البته اين، نشانه مهارت كم آنها نيست ؛ بلكه نشان مى‏دهد كه ايده‏هاى بيشترى دارند و امكانات بيشترى را در نظر مى‏گيرند . برخى از ايده‏هاى آنها جواب مى‏دهد و برخى ديگر با شكست مواجه مى‏شود .

پبلو پيكاسو ، نقاش اسپانيايى قرن 12 ، بيش از بيست هزار نقاشى كشيد ؛ ولى تمام آنها شاهكار نشدند . متفكران خلاق ، با عدم موفقيت‏هاى خود كنار مى‏آيند و از شكست عبرت مى‏گيرند .

د) ارزيابى عينى كار

             بر خلاف اين تصور قالبى كه آدم‏هاى خلاق ، خود محور و ذهن گرا هستند ، اكثر متفكران خلاق سعى مى‏كنند از كارشان ارزيابى عينى داشته باشند . آنها براى قضاوت‏هاى فوق ملاك‏هايى دارند و به قضاوت آدم‏هاى قابل اعتماد و محترم بها مى‏دهند و به اين ترتيب ، مى‏فهمند كه آيا با تفكر خلاقانه بيشتر مى‏توان كارشان را بهبود بخشيد يا نه .

             روانشناسان سعي داشته اند تامشخصات افرادي كه داراي سطح بالايي از خلاقيت هستند مشخص كنند ، «  استيز » عوامل زير را براي افراد خلاق بيان داشته است :

1 - سلامت رواني و ادراكي : توانايي ايجاد تعداد زيادي ايده به طور سريع ؛

2 - انعطاف پذيري ادراك : توانايي دست كشيدن از يك قاعده و چارچوب ذهني ؛

3 ابتكار : توانايي در ايجاد و ارائه پيشنهادهاي جديد ؛

4 - ترجيح دادن پيچيدگي نسبت به سادگي : توجه كردن و درنظرگرفتن چالش هاي جديدمسائل پيچيده ؛

5 -  استقلال راي و داوري :  متفاوت بودن از همكاران در ارائه نظرات و انديشه هاي نو .

             عده اي ديگر ويژگيهاي افراد خلاق را به صورت زير دسته بندي مي كنند:

1 -  خصوصيات ذهني - كنجكاوي - دادن ايده هاي زياد درباره يك مسئله - ارائه ايده هاي غيرعادي - توجه جدي به جزئيات - دقت و حساسيت نسبت به محيط به خصوص به نكاتي كه درنظر ديگران عادي به شمارمي روند- روحيه انتقادي - علاقه وافر به آزمايش كردن و تجربه - نگرش مثبت نسبت به نوآفريني

2 - خصوصيات عاطفي - آرامش و آسودگي خيال - شوخ طبعي - علاقه به سادگي و بي تكلمي در نوع لباس و جنبه‌هاي گوناگون زندگي - دلگرمي و اميد به آينده - توانايي برقراري ارتباط عميق و صميمانه با ديگران - اعتماد به نفس و احترام به خود- شهامت
3 - خصوصيات اجتماعي - پيش قدمي در قبول و رويارويي با مسايل - مسئوليت پذيري و توانايي سازمان دادن به فعاليت هاي گوناگون - قدرت جلب حس اعتماد و اطمينان ديگران

خلاقيت و نوآوري در سازمان ها و مدارس ( 3)

ويژگي هاي  تفكر خلاق

ويژگي هاي تفكر خلاق عبارتند از:

1- خلاقيت  در ارتباط با ميل ،رغبت و آمادگي شديد اتفاق مي  افتد.

2- خلاقيت كار در نهايت  ظرفيت  شخصي را در بر  مي گيرد،نه در حد معمول آن .

3- خلاقيت، تنظيم مجدد، بسط يا تفسير و يا بازسازي  انديشه ها،نظريه ها و يا  عقايد  را در  بر مي گيرد.

4- خلاقيت به يك مكاني دروني براي  ارزشيابي  بيشتر  از مكان  بيروني آن  احتياج دارد.

5- خلاقيت بعضي اوقات ، از  طريق پرهيز از  درگيري  شديد  براي  مدتي  به منظور  اجازه دادن  به بروز جريان  آزاد  فكر تسهيل مي  شود.

 

خصوصيات يك شيوه كاري خلاق

           يك شيوه كاري خلاق داراي خصوصيات زير است:

الف : نوعي تعهد به درست انجام دادن كار

ب : توانايي متمركز نمودن تلاش و توجه براي مدت طولاني

ج : توانايي رها كردن ايده هاي غيرخلاق و كنار گذاردن موقتي مسائل بسيار پيچيده .

د : پا فشاري براي روبرو شدن با مشكل .

ر: اشتياق و علاقه براي تلاش و سخت كوشي.

 

خلاقيت و نوآوري چگونه با هم مرتبط شده اند ؟

           خلاقيت به طور عام يعني توانايي ترکيب انديشه ها به شيوه اي منحصر به فرد يا ايجاد ارتباطي غير معمول بين  انديشه ها.
         يک سازمان که مشوق نوآوري است ساز ماني است که ديدگاههاي ناشناخته به مسايل يا راه حلهاي منحصر براي حل مسايل را ارتقا  مي دهد . نو آوري فرايند کسب انديشه اي خلاق و تبديل آن به محصول و خدمت و يا يک روش عملياتي مفيد است
.
             سه مجموعه از متغيرها وجود دارند که مي توانند نوآوري را ايجاد کنند . آنها به ساختار سازماني ، فرهنگ و توانايي منابع انساني مربوط مي‌شوند . فراگرد ایجاد فكرهای جدید و تبدیل آن فكرها به عمل و كاربردهای سودمند را نوآوری می گویند .

* (( رضائيان )) خلاقيت را به كارگيري توانايي هاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا مفهوم جديد مي داند . نوآوري به كارگيري انديشه هاي جديد ناشي از خلاقيت است كه مي تواند به صورت يك محصول جديد ، خدمت جديد يا راه حل جديد انجام كارها باشد . 

* بسیاری از مدیران خلاقیت و نوآوری را متناوباً بهجای یکدیگر بهکار میبرنددر حالیکه نوآوری چیزی بیش از خلاقیت است و نوآوری مشتمل بر چهار چیز، است:

الف(  خلاقیت یا کشف یک ایده جدید ( شاید ترکیبی از تولیدات یا خدمات جدید )

ب ( استراتژی یا انتخاب بهترینها ( ارزشمندترین انتخاب )

جبهکارگیری یا انجام ایده در عمل 

 دقابلیت سودآوری یا افزایش ارزش افزوده بر این اساس، نوآوری بهکار گرفتن ایدههای جدید و ارزشمند، در عمل میباشد.

* خلاقيت ، اختراع ، نوآوري

انتفاع + اختراع + مفهوم = نوآوري

در معادله نوآوري فوق، كلمه مفهوم اشاره بر ايده اي است كه باتوجه به چهارچوب مرجعي آن فرد، دپارتمان، سازمان و يا يك دانش انباشته شده جديد است. كلمه اختراع اشاره به هر ايده اي جديد است كه به حقيقت رسيده باشد، كلمه انتفاع بر به دست آوردن حداكثر استفاده از يك اختراع دلالت دارد .

* تغيير ، نوآوري

•        در مورد نوآوري و تغيير نيز، تفاوتهايي وجود دارد . براي مثال تغيير مي تواند به بهبود رضايت شغلي يك فرد اطلاق شود، در حالي كه نوآوري نتيجه و تاثيري بيش از يك فرد را در بر مي گيرد و تاثير آن، وراي دپارتمان ايجاد كننده آن است .

•        در تحقيق ديگري در مورد تغيير بيان كرده اند كه تغيير ايجاد هرچيزي است كه با گذشته تفاوت داشته باشد. اما نوآوري ايجاد ايده هايي است كه براي سازمان جديد است. از اين رو، تمام نوآوري ها مي توانند منعكس كننده يك تغيير باشند، در حالي كه تمام تغييرها، نوآوري نيستند.

•        تغيير نتيجه اي از فرآيند خلاقيت و نوآوري است.

 

چگونه به تفکر و تخيل خلاق دست يابيم ؟

1- ايمان داشته باشيد که مي‏توانيد موفق شويد . وقتي ايمان داشته باشيد که مي‏توانيد کاري را انجام دهيد، ذهن شما خودبه‏خود راه هاي انجام آن را مي‏يابد. ايمان به راه حل ، دست يابي به آن را آسان مي کند .

در اينجا دو راه حل ارائه شده است که به شما کمک مي کند به ياري ايمان از قدرت خلاقيت برخوردار شويد :

الف- کلمه ناممکن را از فرهنگ لغات خود خارج کنيد .

ب- به چيزي بيانديشيد که زماني دوست داشتيد آن را انجام بدهيد ، اما به دلايلي که آن را ناشدني مي‏پنداشتيد ، از انجام آن خودداري کرده بوديد . حالا سعي کنيد فهرستي از دلايلي که ثابت مي‏کند مي توانيد آن را انجام دهيد ، تهيه کنيد . بسياري از ما ، تنها به اين دليل که فکرمان را روي دلايل ناتواني خود متمرکز مي‏کنيم ، آرزوهاي خود را به بند کشيده و سرکوب کرده‏ايم ، حال آنکه تنها چيزي که شايسته است ذهن خود را به آن معطوف کنيم ، توانايي هايمان است .

2- اجازه ندهيد سنت هاي دست و پاگير ، ذهن شما را فلج کنند . افکار نو را پذيرا شويد . جستجوگر باشيد . راه هاي جديد را امتحان کنيد . در هر کاري که انجام مي‏دهيد پيشرو باشيد .

در اينجا سه راه را براي مقابله با تفکر سنتي را مي‏بينيد :

الف- به نظرات افراد توجه کنيد. فکرهاي جديد را پذيرا شويد . با اين افکار منفي مبارزه کنيد ؛ « نتيجه نمي دهد» ، « نمي شود»، « بي فايده است» .

ب- پيوسته در حال جستجو باشيد . خبرهاي جديد را امتحان كنيد .

پ- پيشرو باشيد ، نه دنباله رو . نگوييد « در جايي که کار مي‏کردم ، از اين روش براي انجام کارها‏يمان استفاده مي‏کرديم ، بنابراين در اينجا هم بايد طبق همان شيوه عمل کنيم» بلکه بگوييد : چطور مي‏شود اين کار را بهتر از آنچه که در گذشته انجام مي‏داديم ، انجام دهيم؟

3- هر روز از خودتان بپرسيد « چطور مي‏توانم کارم را بهتر انجام بدهم؟ » شعار جنرال الکتريک اين است : موفقيت مهم ترين محصول ماست .

4- از خودتان بپرسيد. « چطور مي‏توانم بيشتر کار کنم؟» توانايي يک برداشت ذهني است.

اگر متقاعد شده‏ايد که انجام بيش تر و بهتر کارها مقرون به صرفه است ، اين دستورالعمل دو مرحله اي را انجام بدهيد :

الف- مشتاقانه پيشنهادهايي را براي کار بيشتر کار بپذيريد . کسي که مسئوليت کاري را به شما واگذار مي‏کند ، در حقيقت روي شما حساب مي‏کند . پذيرفتن مسئوليت هاي بزرگتر در کار ، شما را برجسته تر مي‏کند و نشان مي‏دهد که ارزش بيشتري داريد .

           به قول دکتر شوارتز : «  از تجربه هاي تلخ گذشته آموخته‏ام که آدم هايي که وقت زيادي دارند ، شريک و همکار خوبي نيستند .»  . و يا به عبارت ديگر « هر چه وقت کمتري براي کار کردن داشته باشم ، کارهاي بيشتري انجام مي دهم .»

ب- روي اين نکته تمرکز کنيد که « چطور مي‏توانم بيشتر کار کنم ؟ »

بعضي از اين جواب ها ممکن است شامل برنامه‏ريزي بهتر ، انضباط بيش تر و يا مختصر و مفيد‏کردن فعاليت هاي روزمره، يا کلا"حذف امورغيرضروري باشد .

5- سوال‏کردن و شنيدن را تمرين کنيد . انسان هاي بزرگ فقط مي‏شنوند و انسان هاي کوچک فقط حرف مي زنند .

اين برنامه سه مرحله اي را براي تقويت تفکر خلاق ، از طريق پرسيدن و شنيدن اجرا کنيد :
5 –
1 - ديگران را تشويق به حرف‏زدن کنيد . در گفتگوهاي شخصي يا در جلسات گروهي ، با عبارت هاي بر انگيزنده نظير اينها از مردم حرف بکشيد : «  از تجربياتت برايم بگو...» يا « فکر مي کنيد راجع به اين کار چکار بايد کرد؟» اگر ديگران را تشويق به حرف‏زدن کنيد ، به پيروزي دوقبضه اي دست مي يابيد . مي توانيد مواد خامي براي توليد انديشه‏هاي خلاق به دست آوريد و در ضمن ، دوستان خوبي پيدا کنيد . براي به دست آوردن محبت مردم هيچ راهي تضمين شده‏تر از تشويق آنان به حرف زدن نيست .

5 -2 – ديدگاه هاي خود را از طريق پرسش هايي که طرح مي‏کنيد ، محک بزنيد . اجازه بدهيد که ديگران در اصلاح افکارتان به شما کمک کنند . لازم نيست هر فکري را که به نظرتان مي‏رسد ، مانند واژه يا عبارتي که روي يک صفحه طلا نقش بسته است ، اعلان کنيد . اول جوانب کار را بسنجيد.

5-3 - به چيزي که طرف مقابل مي‏گويد ، خوب گوش کنيد. گوش کردن به معناي آن است که اجازه دهيد حرف هايي که زده مي‏شود ، در ذهنتان رخنه کند .

6- ديد خود را گسترش دهيد .

           دراينجا دو راه براي دريافت محرک هاي ذهني وجود دارد :

اول با حداقل يک گروه صنفي که روي مسائل شغلي شما تاثير مي‏گذارند ملاقات مستمر و ارتباط داشته باشيد.

دوم با حداقل يک گروه که بيرون از حوزه علاقه‏هاي شغلي شما فعاليت مي‏کنند مشارکت و ارتباط داشته باشيد.

7- همه چيز را به پرسش بگيريد .

             هيچ چيز فارغ از نقد نيست . با آزادي کامل هر چيز و همه چيز را به طور مطلق به چالش بگيريد ؛ هر چيزي که فکر مي‏کنيد در راه ايجاد يک سازمان به واقع بزرگ به کار گرفته مي‏شود . اگر خود را در موقعيتي ديديد که مي‏گويد : « آن راه نتيجه نمي‏دهد ، چون هماني نيست که معمولا کارها را از طريق آن انجام مي‏دهيم » ، معلوم مي‏شود که چارچوب فکري درستي نداريد .
8- هر روز را با يک ايده آغاز کنيد .

          در پايان کار 10 دقيقه بنشينيد و فکر کنيد که در آن روز کارها چطور انجام داده ايد و چگونه مي‏توانستيد آنها را بهتر انجام دهيد . در پايان هفته نيز به ايده‏هاي خود نظري بيافکنيد و ببينيد با کدام يک عملا مي‏توانيد کنار بياييد . کاملا درست است بيش تر ايده‏هاي شما بسادگي انجام شدني نيست ، اما شما آنهايي را مي‏خواهيد که چنين باشند .

9- تنوع طلب باشيد .

         يکي از موانع بر سر راه خلاقيت شخصي ما مسير عادت شده‏اي است که براي خود خلق مي‏کنيم . پس خود را از اين مسير بيرون بکشيد و راه هاي جديدي را بيازماييد . کارهاي پژوهشي بخوانيد و فقط به رشته تخصصي خود بسنده نکنيد ، آنگاه ببينيد چگونه به کار شما ارتباط پيدا مي‏کنند و چگونه مي‏توانيد به کمک آن ها کار خود را بهبود ببخشيد .

 

سه راه شکوفا کردن و برداشت ايده ها

1- نگذاريد افکار از ذهنتان فرار کنند . آنها را روي کاغذ بياوريد .

2- ايده هايتان را مرور کنيد . آنها را دائما در پرونده‏اي که در جريان است ، ثبت کنيد . محل بايگاني شما مي‏تواند يک کمد مجهز يا کشوي يک ميز تحرير باشد.

3- ايده‏هايتان را به کار بريد و آبياري کنيد . آن ها را رشد دهيد. راجع به آن ها فکر کنيد . ايده‏هاي متجانس را به هم پيوند دهيد . هر مطلبي که به شکلي با ايده شما در ارتباط است ، بخوانيد .

همواره بايد به خاطر داشته باشيم که صرفه به خاطر سپردن مطالب هيچ سودي را عايد نمي‏کند ، بلکه خلاقيت در استفاده از اين مطالب نقش موثري در پيشرفت انسان ايفا مي‏کند . خلاقيت منحصر به افراد خاصي نيست و مي‏توان آن را در خود ايجاد و تقويت کرد . براي انجام اين مهم بايد ذهن و توانايي هاي آن را شناخت و در زمان مناسب با تقويت آن از آن استفاده کرد . خلاقيت نه‏تنها نقش موثري در رشد فردي دارد بلکه مي‏توان از آن در ارتباط با ديگران استفاده کرد .

 

خلاقيت و نوآوري در سازمان ها و مدارس ( 2 )

اصول حاکم بر خلاقیت

* خلاقیت متضمن پاسخ یا مفهومی نو می باشد .

* پرورش خلاقیت نیازمند زمینه و روش های خاص است .

* خلاقیت با تغییر و نوآوری همراه است .

* اعمال روش ها و سیاست های خشک و انعطاف ناپذیر باعث نابودی خلاقیت می شوند .

* لازمه خلاقیت ، داشتن تفکر واگرا است .

 

ابعاد خلاقيت

            ابعاد خلاقيت‏ خلاقيت داراى سه بُعد غيرشناختى ، شناختى و انگيزشى است . ابعاد غيرشناختى خلاقيت شامل ويژگي‌‏هاى خلاق در امور حركتى ، هنرى و توانايي‌‏هاى خاصى است كه در سطح افراد مشابه كمتر مي‌‏توان شاهد آن بود. ( منطقى ) ابعاد شناختى خلاقيت نيز ناظر بر وجود تفكر واگرا در فرد است . فرد خلاق توانمندى توليد ايده‌‏هاى بيشترى دارد و جريان توليد ايده‌‏ها نزد او از انعطاف‌‏پذيرى ذهنى بالاترى برخوردار است. او در جريان توليد ايده‏‌هايش ايده‌‏هايى بديع و ابتكارى نيز توليد مي‌‏كند كه اين ايده‌‏ها به ذهن كمتر كسى خطور مي‌‏كند . ابعاد انگيزشى خلاقيت ناظر به انگيزه‌ي درونى فرد است و وى را بر آن مي‌‏دارد كه بدون آن كه الزاماً پاداش بيرونى وجود داشته باشد، به شكل مستمر و پي‌‏گير به كار مورد علاقه‌‏اش بپردازد.

الف ) بُعد شناختى‏ نظريه‌ي شناختى بر تفكر واگرا مبتنى است . تفكر واگرا درعين‌‏حال، تفكرى است كه براى هر پرسش ، پاسخ مشخصى ندارد و به پاسخ‌‏هاى متعدد و در جهت‏‌هاى گوناگون مي‌‏پردازد ؛ در حالى‌كه در تفكر همگرا پاسخى معين و مشخص به پرسش داده مي‌‏شود . مهم‏ترين ويژگي‌‏هاى تفكر واگرا عبارت‌‏اند از :

1. سيّالى : توانايى برقرارى معني‌‏دار بين انديشه و بيان آن كه افراد را قادر مي‌‏سازد راه‏‌حل‏‌هاى متعددى براى حل يك مسئله‌ي واحد ارائه دهند . به عبارت ديگر، سيّالى به كميت پاسخ‌‏هاى فرد به يك مسئله مرتبط است . اين ويژگى مبتنى بر اين عقيده است كه كميت موجب دگرگونى كيفيت مي‌‏گردد .

2. اصالت ابتكار: توانايى تفكر با شيوه‌ي غيرمتداول و خلاف عادت رايج، اصالت ابتكار مبتنى بر ارائه جواب‏‌هاى غيرمعمول ، تعجب‌‏آور و زيركانه به مسائل است .  

3. انعطاف‏‌پذيرى : توانايى تفكر با راه‏‌هاى مختلف براى حل مسئله جديد است . تفكر قابل انعطاف ، الگوهاى جديدى براى انديشيدن طراحى مي‌‏كند .  

4. بسط : توانايى توجه به جزئيات در حين انجام يك فعاليت است . انديشه‌ي بسط‌يافته به كليه‌ي جزئيات لازم يك طرح مي‌‏پردازد و چيزى را از قلم نمي‌‏اندازد . گيلفورد و تورنس از بُعد شناختى به خلاقيت نگريسته‌اند و بر همين اساس ، آزمون‏‌هاى خويش را از خلاقيت تدوين كرده‌اند . گيلفورد در آزمون چهارگانه‌‏اى تفكر واگرا را مي‌‏سنجند ، مانند : سيالى فكرى ، سيالى كلامى ، سيالى بيانى ، سيالى تداعى . موارد استفاده از اشيا ، طراحى و...

ب )  بُعد انگيزشى‏ : انگيزه توسط محققانى مانند آمابيل مورد توجه قرار گرفته است . او اعتقاد دارد كه توجه زياد به بُعد شناختى ، باعث شده است كه ابعاد غيرشناختى و به‌‏خصوص انگيزه ، علي‌‏رغم اهميت زياد آن ، مورد توجه قرار نگيرد . انگيزه شامل دو نوع درونى و بيرونى است . انگيزه‌ي درونى انگيزه‌‏اى است كه فعاليت ، به خاطر خود عمل انجام مي‌‏گيرد ، زيرا خودِ كار، جالب و لذت‏‌بخش يا رضايت‏‌آميز است . برعكس ، در انگيزه‌ي بيرونى انجام كار براى تحقق هدف بيرونى است . آمابيل  معتقد است خلاقيت نتيجه‌ي تعامل سه عاملِ مهارت‏‌هاى فردى، استعدادهاى درونى و انگيزه است و محل تلاقى اين سه عنصر اصلى نيز بستر اصلى رشد خلاقيت است .

 

عوامل ، راه ها ، الگوها ، شرايط ، زمينه ها و     روش هاي پرورش خلاقيت

عوامل موثر در رشد خلاقيت

   روبرت  جي  استرنبرگ  و  ليندا اي  اوهارا  در بررسي هاي  خود شش  عامل  را در خلاقيت  افراد  موثر دانسته اند:

1 - دانش:    داشتن  دانش  پايه اي  در زمينه‌اي  محدود  و  كسب  تجربه  و تخصص  در ساليان  متمادي ؛                                                                                 2 - توانايي عقلاني : توانايي  ارائه  ايده  خلاق  از  طريق  تعريف  مجدد  و  برقراري ارتباطات  جديد  در مسايل ؛

3- سبك فكري : افراد خلاق  عموما  در  مقابل  روش  ارائه  شده  از  طرف  سازمان  و مديريت  ارشد ، سبك  فكري  ابداعي را بر مي  گزينند ؛

4 - انگيزش : افراد خلاق عموما براي به فعل درآوردن ايده هاي خود برانگيخته مي شوند ؛
5 - شخصيت : افرادخلاق عموما داراي ويژگي هاي شخصيتي مانند مصر بودن ، مقاوم بودن در مقابل فشارهاي بيروني و داخلي و نيز مقاوم بودن در مقابل وسوسه همرنگ جماعت شدن هستند ؛

6 - محيط : افراد خلاق عموما در داخل محيط‌هاي حمايتي بيشتر امكان ظهور مي‌يابند .

آزمون تورنس نيز به موقعيت‌‏هاى مشابهى اختصاص دارد . بعضى از فعاليت‏‌هاى آزمون تورنس عبارت از فعاليت‏‌هاى كلامي‌‏اند مانند : 

1. تصويرى پيچيده به آزمون‏‌شونده ارائه مي‌‏گردد و از وى خواسته مي‌‏شود تا براى روشن شدن موقعيت موجود در تصوير، سؤال‏‌هايى را مطرح كند .  

2. در اين فعاليت از آزمون‏‌شونده خواسته مي‌‏شود تا دلايلى را كه به ايجاد موقعيت اخير انجاميده است، حدس بزند . آزمون‏‌هاى تصويرى نيز به كار مي‌‏رود، مانند :

1. در اين فعاليت ، كاغذى حاوى تكه‌‏اى از يك منحنى رنگى به آزمون‏‌شونده داده مي‌‏شود و از وى درخواست مي‌‏گردد تا با تكميل آن ، يك شكل غيرمعمول را تهيه كند .   

2. در اين فعاليت ، از آزمون‏‌شونده خواسته مي‌‏شود كه مجموعه‏‌اى از اشكال را تكميل و نامشان را نيز در زير آن‌ها درج نمايد .

3. از آزمون‏‌شونده خواسته مي‌‏شود كه با مجموعه‌‏اى از خطوط موازى كه در اختيار وى قرار گرفته است ، اَشكالى را تهيه نمايد .

* عوامل مؤثر در خلاقيت را مي‌‏توان به دو دسته‌ي فردى و محيطى تقسيم كرد . عوامل فردى مربوط به ويژگي‌‏هاى شخصى ، و عوامل محيطى به موقعيت‌‏هاى فرد در ارتباط با ديگران مرتبط است . آمابيل  در نتايج پژوهش بسيار وسيعى كه از مصاحبه با 120 دانشمند به دست آورده بود ، از همين تقسيم‏‌بندى استفاده كرد . عوامل فردى از ديدگاه دانشمندان عبارت بودند از: 1ـ ويژگي‌‏هاى شخصيتى متنوع‏ 2ـ خودانگيزى‏ 3ـ توانايي‌‏هاى شناختى خاص‏ 4- تمايل به خطر كردن‏ 5- تخصص در رشته‏ 6- تجارب متنوع‏

* نتيجه‏ خانواده و مدرسه از مهم‏ترين عوامل اجتماعى رشد خلاقيت در افرادند . موقعيت خانوادگى از عوامل اساسى در تحقق توانايي‌‏هاى بالقوه‌ي انسان است . تحقيقات نشان مي‌‏دهد كه رفتار و نگرش والدين ، كميت و كيفيت علايق آن‌ها و نحوه‌ي تعامل‌شان با فرزندان بر رشد توانايي‌‏هاى فرزندان كاملاً مؤثر است . بسيارى از افراد سرآمد و خلاق متذكر شده‌اند كه در مرتبه‌ي نخست تلاش‌‏هاى والدين و سپس عوامل آموزشى مانند مربيان موجب پرورش استعداد آن‌ها بوده است . مطالعه‌‏اى كه بر روى افراد موفق هنرمند انجام شده نشان مي‌‏دهد آن‌ها عوامل حمايت‌‏كننده داشته‌اند . تمام هنرمندان خلاق گزارش كرده‌اند كه دست كم يكى از والدين يا نزديكان آن‌ها به كارشان علاقه نشان مي‌‏دادند و از آن‌ها حمايت مي‌‏كردند ، گرچه محيط از شرايط چندان مساعد برخوردار نبوده است .

 

راه های پرورش خلاقیت

* توماس ادیسون خلاقیت خود را با گفتن این جمله تبیین کرده بود : نبوغ عبارت است از یک درصد الهام و 99 درصد عرق ریختن .

* مساله را وسیع و گسترده تعریف کنید . تعریف مساله ای که با آن مواجه هستید گسترش دهید  .

* فضای مناسب و صحیح ایجاد کنید . اگر می خواهید خلاق تر شوید با افراد خلاق بیش تر ارتباط برقرار کنید .

* زمانی را برای رشد نهفته اختصاص دهید .

* يكي از راه هاي پرورش خلّاقيت، افزايش اعتماد به نفس است . هرقدر اعتماد به نفس افزايش يابد خلّاقيت نيز افزايش مي يابد .

 

الگوهاي پرورش خلّاقيت

1. جستجوي عدم شباهت ها

        مثلا پس از ايجاد يك ايده محتمل ، به جستجوي جايگزيني هايي بپردازيم كه منطقي هستند ، اما با ايده اول فرق دارند و يا حتي متناقض اند .

2. پيش بيني كردن ( مطلوب انديشي )

        بسياري اوقات ما از فرضيات معين بي اطلاعيم و يا نمي خواهيم بپذيريم كه اين فرضيات ممكن است به طور تدريجي رفتار و افكار ما را بدون آگاهي خود هدايت كنند . يكي از راه هاي روشن كردن اين فرضيه ها تمرينِ وادار كردن افراد به پيشگويي كردن است كه نوعي آزمايش در فكر است .

3. جستوجوي نقد ديگران

         راه ديگر براي تشخيص فرضيات نادرست ، درخواست از ديگران براي انتقاد از ايده هاي ماست . بسياري از مردم از چنين چيزي گريزانند . برخي آن را مي پذيرند و برخي با روبه رو شدن با آن دفاعي برخورد مي كنند .
4. تحليل مسائل در جزئيات

         هدف اين است كه ايده هاي خود را به اجزاي تركيب كننده آن ها خرد نماييم و بدين سان، خود را از قيد فرضيات محدودكننده متنوع رها سازيم . اين راهبرد به توجه كردن به كنش ها و مايه هايي كه نوعاً با اشيا همراه نيستند توجه دارد . مثلا ، در رابطه با كاربردهاي متنوع يك تكه آجر مي توان به ويژگي هايي همچون رنگ ، وزن ، سنگيني ، شكل و اينكه داراي منافذي است و الكتريسيته را منتقل نمي كند ، اشاره نمود .

5. استفاده از تمثيل

        اين مورد نيز تفكر خلاق را تسهيل مي كند . تمثيل نقش كليدي در تحول علم و فنّاوري داشته است ;  مثل اختراع چاپ توسط گوتنبرگ ، كه بر اساس شبيه سازي بود .

6. استفاده از موقعيت گروهي براي افزايش توليد ايده هاي خلاق

       يكي از مهم ترين ويژگي هاي چنين جلساتي اين است كه آزمودني ها بايد با نگرش كاملا دوستانه و باز با پيشنهادات انطباق پيدا كنند . در چنين جلساتي ايده هاي تند تشويق مي شوند .

7. توقف كار روي مسئله براي مدتي و سپس بازگشت به آن .

        اين همان عملي است كه موجب مي گردد افراد گاهي احساس كنند پس از مدتي كار روي مسئله و موفق نشدن ، فكرشان متوقف مي شود. اين امر صرفاً خستگي ذهني نيست. فرد كار را كنار  مي گذارد; چون مرتب همان پاسخ هاي قديمي به ذهنش مي آيند. از اين رو ، نياز دارد كه ذهنش شكسته شود . در اين فاصله ممكن است بخوابد ، رمان بخواند ، به مسافرت برود ، يا هر كار ديگري را انجام دهد .

8. تلاش براي ارتباط

          به منظور گسترش ايده هاي خلاق ، بايد به برقراري ارتباط ايده ها پرداخت . اين امر مي تواند به صورت نوشتاري صورت پذيرد ; زيرا زبان نوشتاري در طول زمان باقي مي ماند و مي تواند با ارزيابي شديدتري موردنظر قرار گيرد . از سوي ديگر، قرار دادن ايده ها در معرض و دسترس ديگران به ما فرصت مي دهد تا مجدداً به آن ها نظر بيندازيم و دقايقي آن ها را ارزيابي كنيم . امر ارزيابي سبب مي شود تا ايده هايمان را روشن تر و مشخص تر تعريف كنيم .

* در مورد خلّاقيت ، الگويي براي آموزش در كلاس ارائه شده است . اين الگو شامل سه بعد است : موضوعات درسي، روش هاي تدريس و مهارت هاي تفكر واگرا و مولد . اين الگو خلأ بين يادگيري شناختي و عاطفي را پر مي كند .

* از جمله سبك هاي ارائه شده در گستره موضوعات درسي مي توان به اين موارد اشاره كرد : استفاده از مغايرت ها ، استفاده از تمثيل ، توجه دادن به كمبودهاي موجود در دانش ، تقويت تفكر درباره امكانات و احتمالات ، استفاده از سؤالات محرك با استفاده از روش فهرست صفات، تقويت تفكر ابتكاري، طراحي جستوجوگري، توجه دادن به اهميت تفسير و... .

 

شرايط پرورش خلاقيت

         راجرز وجود شرايطي را براي پرورش خلّاقيت ضروري مي داند . وي آن ها را تحت عنوان « شرايط دروني آفرينندگي» به شرح زير بيان كرده است:

1. ايمني روان شناختي

          اين مرحله را مي توان به سه فرايند به هم پيوسته تقسيم كرد :

الف. پذيرش فرد به عنوان ارزش نامشروط. وقتي با فردي به گونه اي رفتار نماييم كه نشان دهيم او در حقوق خود و در آشكار ساختن خويش ارزش دارد ـ صرف نظر از اينكه شرايط فعلي يا رفتار او چگونه است ـ در حال پرورش آفرينندگي هستيم .

ب. فراهم آوردن فضايي كه در آن ارزشيابي بيروني وجود ندارد . هنگامي كه داوري هاي ما در مورد خودمان بر معيارهاي بيروني نباشد ، ما داريم به پرورش آفرينندگي مي پردازيم ; جايي كه فرد خويشتن خود را در فضايي  مي بيند كه در آن مورد ارزشيابي قرار نمي گيرد و توسط معيارهاي بيروني اندازه گيري نمي شود. چنين فضايي بي اندازه آزادكننده و فراهم كننده خلّاقيت است .
ج. فهم همدلانه : فهم همدلانه همراه با دو مورد ذكر شده ، غايت ايمني رواني را فراهم مي آورد و اين شالوده اي براي پرورش آفرينندگي است.

2. آزادي روان شناختي

هنگامي كه به فردي اجازه كامل آشكارسازي نمادين را مي دهيم آفرينندگي پرورش مي يابد . آزادي روان شناختي به فرد امكان مي دهد تا درباره ژرف ترين بخش خويشتن خود بينديشد ، احساس كند و همان باشد. اين امر ادراك هاي مفاهيم و معاني را كه در بخشي از آفرينندگي به شمار مي روند پرورش مي دهد .

برخي ديگر از روش هاي پرورش خلّاقيت عبارتند از: بازيابي هاي فكري ، حل معما و جدول ، سرگرمي ها و هنرهاي زيبا ، نويسندگي به عنوان يك تمرين خلّاقيت ، تمرين در حل خلاق مسائل ، و مطالعه . چنان كه بيكن ، فيلسوف و نويسنده انگليسي قرن     16، اظهار داشته است ، مطالعه انسان را كامل و قدرت تصور را تغذيه مي كند ، ليكن براي آنكه از مطالعه حداكثر استفاده را ببريم بايد مطالب مناسبي براي مطالعه انتخاب كنيم .

 

زمينه‌هاي شكوفايي خلّاقيت

            عوامل متعددي در رشد خلّاقيت كودكان مؤثرند . بدون شك خانواده مهم ترين نقش را در كنترل و هدايت تخيّل و ظهور خلّاقيت ها دارد . زمينه رشد خلّاقيت كودكان با فراهم نمودن فرصت هاي لازم براي سؤال كردن ، كنجكاوي و كشف محيط پديد مي آيد . مهم ترين آفت خلّاقيت هاي ذهن تهديد و تنبيه هاي فكري مي باشد . بچه هاي خلاق نياز به آرامش رواني، اطمينان خاطر و اعتماد به نفس قوي دارند .

            در كنار خانواده ، دومين عامل كه بسيار مهم است مدرسه مي باشد . مدرسه نقش مهمي در شكوفايي خلّاقيت هاي كودكان دارد . سن وارد شدن به مدرسه سن بسيار حساسي است . عواملي نظير تكاليف زياد ، حفظ كردن مطالب ، داشتن انتظارات يكسان از تمام دانش آموزان و توجه نداشتن به تفاوت هاي فردي با وجود كلاس هاي پرجمعيت ، و سرانجام ، عدم شناخت ويژگي هاي كودكان خلاق ، قدرت خلاقيت كودكان ( بخصوص در سنين  8 ـ10 سالگي ) را كاهش مي دهد . زماني كه كودك مجبور مي شود با معيارهاي مدرسه سازگار شود و به ناچار از رفتار هم سن و سالان خود پيروي كند ، خلّاقيت هاي او كمتر مي شود .

* استرنبرگ و ويليافر پيشنهادهاي ذيل را براي تربيت خلاق دانش آموزان ارائه كرده اند :

ـ شاگردان را به ارائه تعريف مسئله و تعريف مجدد از آن تشويق كنيد .

ـ افراد را تشويق كنيد تا ايده هاي فراوان توليد كنند .

ـ دانش آموزان را به خاطر سؤال هايي كه در ذهنشان شكل مي گيرد تشويق كنيد .

ـ تشخيص موانع و تلاش براي فايق آمدن بر آن ها را به شاگردان آموزش دهيد .

ـ حساس بودن به محرك هاي محيطي و پيگيري آن ها را تشويق كنيد .

ـ شاگردان را ترغيب كنيد تا از زاويه ديدهاي گوناگون به مسائل نگاه كرده ، تصورات ذهني مختلف را در ذهنشان ايجاد كنند .

 

تفكر خلاق و منطقي

          مهم‏ترين تفاوت‏‌هاى تفكر خلاق و منطقى از نظر دوبونو عبارت‌‏اند از: 

1. وسعت عمل : در تفكر منطقى، معمولاً مي‌‏كوشيم با بررسى شقوق مختلف يك امر يا مسئله، بهترين راه را برگزينيم و آن را ملاك عمل قرار دهيم . اما در تفكر خلاق ، خود را به يك طريق محدود نمي‌‏كنيم بلكه درصدد آنيم راه‏‌هاى هر چه بيشترى را براى حل يك مسئله بياييم . اين كار حتى پس از يافتن راه‏‌هاى مناسب ادامه پيدا مي‌‏كند .   

2. مسير و جهت عمل : در تفكر منطقى ، جهت و مسير مشخصى دنبال مي‌‏گردد ؛ در حالى‌كه در تفكر خلاق نه تنها يك مسير دنبال نمي‌‏گردد ، بلكه راه‏‌ها و جهت‏‌هاى مختلفى نيز ايجاد مي‌‏گردد . به عبارت ديگر، براى يك فرد در تفكر منطقى روشن است كه چه مي‌‏خواهد و از چه راهى مي‌‏تواند به مقصود برسد ، در حالي‌كه در تفكر خلاق فرد جست‏‌وجو مي‌‏كند تا بتواند تغيير و حركتى ايجاد كند و از اين‏‌رو ، تنها براى رسيدن به مقصود تلاش نمي‌‏كند .

3. توالى عمل : در تفكر منطقى ، هر مرحله بايد به دنبال مرحله‌ي بعد بيايد و مراحل نيز به يكديگر وابسته‌اند . در حالي‌كه در تفكر خلاق نيازى به توالى مراحل نيست و مي‌‏توان از مرحله‏‌اى به مرحله‌ي بالاتر جهيد و سپس بار ديگر مراحل باقي‌‏مانده را طى كرد . 

4. چگونگى برخورد با اشتباه‌‏ها و مسائل نامربوط : در تفكر منطقى ، تلاش مي‌‏شود كه در هر قدم هيچ‌‏گونه اشتباهى رخ ندهد ؛ در حالي‌كه در تفكر خلاق امكان اشتباه است تا بتوان در نهايت به جواب درست دست يافت . همچنين در تفكر منطقى ، مسائل نامربوط كنار گذاشته مي‌‏شود و تنها به آن‏‌چه به مسئله ارتباط دارد پرداخته مي‌‏شود ، در حالي‌كه در تفكر خلاق به هر چيز به ظاهر بي‌‏ارتباط نيز توجه مي‌‏شود و تلاش نمي‌‏شود كه در يك قالب بماند . در تفكر منطقى ، راه‏‌هايى انتخاب مي‌‏شود كه فرد مطمئن باشد به جواب و نتيجه‌‏اى مي‌‏رسد ، در حالي‌كه در تفكر خلاق راه‏‌هاى نامطمئن نيز كشف مي‌‏گردد ؛ زيرا ممكن است اين راه‏‌ها به نتايج باارزشى منتهى گردد . به همين دليل ، ترجيح داده مي‌‏شود كه اين راه‌‏ها نيز شناخته گردد . به‏‌طور كلى ، تفكر منطقى متوجه‌ي جنبه‌ي داوري‌‏كننده و ارزيابي‌‏كننده‌ي فكر است ، يعنى مسائل تجزيه و تحليل ، مقايسه و در نهايت راه‏‌حل انتخاب مي‌‏گردد ؛ در حالي‌كه در تفكر خلاق ، مسائل تجسم و پيش‌‏بينى مي‌‏گردد. به عبارت ديگر، در تفكر منطقى واقعيت‏‌هاى موجود محدود مي‌‏گردد ، اما تفكر خلاق پاى در مسير مجهولات مي‌‏گذارد .

           استعدادهاى يك فرد هر چند تا حدى ذاتى است اما با آموزش مي‌‏توان اين استعدادها را شكوفا كرد . مهارت‏‌هاى تخصصى نيز اشاره به تجربيات مكتسب هر فرد دارد . انگيزه‏‌هاى درونى نيز به عنوان يك عنصر مهم ، باعث مي‌‏شوند كه افراد بتوانند استعدادها و مهارت‏‌هاى تخصصى خود را با پشتكار و با علاقه دنبال كرده به خلاقيت نايل گردند . آمابيل  مي‌‏گويد كه در دوازده سال تحقيق دريافته است كه انگيزه‌ي درونى افراد داراى اهميت بيشترى در خلاقيت است . اگر افراد از ابتدا به كار خويش علاقه داشته باشند و با لذت و رضايت وارد كار شوند ، نه با فشار خارجى ، مي‌‏توانند خلاقيت بيشترى از خود نشان دهند . اهميت انگيزه درونى در تحقيقاتى كه از زندگى نام‏‌آوران ، نويسندگان، دانشمندان و هنرمندان به عمل آمده است، مشخص مي‌‏گردد .

 

مراحل خلاقيت ذهنى‏

             صاحب‏نظران، خلاقيت را غالباً يك فرايند پنج مرحله‏اى مى‏دانند كه عبارتند از:

1. آمادگى ؛ وقتى غرق مسئله يا موضوع مورد علاقه‏تان مى‏شويد و كنجكاوى شما تحريك مى‏شود ، به سادگى از كنار مسئله رد نمى‏شويد .

2. پرورش ؛  ايده‏هايى به ذهنتان خطور مى‏كند و در اين مرحله ، گاهى بين امور، رابطه‏اى نامعمولى پيدا مى‏كنيد .

3. بينش ؛ اين همان مرحله « آها » است ؛ لحظه‏اى كه فرد به ارتباط مراحل پى مى‏برد و مسئله حل مى‏شود ؛  يعنى تمام قطعات پازل كنار هم چيده مى‏شود .

4. ارزيابى ؛ حالا بايد تصميم بگيريد كه كدام يك از ايده‏هايتان با ارزش است و ارزش دنبال كردن را دارد .

5. بسط ؛ اين ، آخرين مرحله خلاقيت و غالباً طولانى‏ترين و سخت‏ترين مرحله آن است ؛ يعنى بايد بتوان آن را تعميم دا د.

محققان اخیر ، خلاقیت را نیز در پنج مرحله ارائه می دهند و معتقدند که فرایند خلاقیت ، همان فرایند حل مساله است که با روند خلاقیت (( والاس )) تفاوت چندانی ندارد .

* ارائه مساله :

در مرحله اول صورت یک مساله طرح می شود که برای حل آن مواد اولیه نظیر: استعداد ، داشتن مهارت های اولیه ، آموزش و اطلاعات پایه ، و تجربه به قبلی ضرورت دارد . باید توجه کرد که داشتن خلاقیت در یک زمینه لزوما زمینه ایجاد خلاقیت در زمینه های دیگر را فراهم نمی کند .

* آماده کردن :

در این مرحله کودک موظف است کلیه اطلاعات و منابع مربوط به حل مساله را آگاهانه و با توجه به هدف گرد آوری و آماده کند.

* ایجاد اندیشه ها یا امکانات :

در مرحله سوم ، کودک اجزای مسئله با هم ترکیب می کند تا به جواب برسد.در این مرحله ممکن است یک دوره نهفتگی یا رها کردن مساله بطور موقت وجود داشته باشد و کودک به علت دست نیافتن به نتیجه ، خود را از مشغله ذهنی مربوط به ان باز دارد . این کار در بسیاری از مواد کمک می کند تا افکار جدیدی به ذهن برسد و به تسریع در حل شدن مساله کمک کند .

* اعتبار یابی:

در این مرحله کودک اجزای ترکیب شده را در کنار هم می چیند وآن ها را در بوته آزمایش می گذارد تا از فرضیه اش ثابت شود . در بسیاری از مواقع بین مرحله قبلی با این مرحله رفت و برگشت،وجود دارد که طی آن کودک مجبور است فرضیه های زیادی را آزمایش کند.

* ارزیابی نتیجه :

در آخرین مرحله ، در صورت نتیجه گیری قطعی و داشتن احساس رضایت از پاسخ بدست آمده ،  کار متوقف می شود و در غیر این صورت مراحل از ابتدا شروع می شود . در زمینه نقاشی ، هیچ کودکی توان خلاقیت را ندارد ، مگر این که اطلاعات اساسی و پایه در مورد ، نحوه بدست گرفتن قلم مو ، ترکیب رنگ ها ، کشیدن خطوط ، یک سلسله تجارب اولیه با ابزارها را بدست آورد ، ارزش تفکر خلاق در هم شکستن عادت قدیم ، در یک پیچیدگی ها ، استفاده از فن بارش مغزی ، تفکر گسترده ، در آوردن جزییات ، مشاهده روش های جدید و بکارگیری قواعد علمی در بوجود آوردن افکار تازه است .

خلاقيت و نوآوري در سازمان ها و مدارس ( 1 )

خلاقیت creativity

نوآوری innovation

 خلاقيت چيست ؟

         خلاقيت چيست؟ و چه معنايي دارد؟ عملاً به جز معدودي از انديشمندان كسي نمي داند خلاقيت چيست و چه معنايي دارد.                                                   * در فارسى «خلاقيت» به معناى ابداع، نوآورى، ايجاد و آفرينندگى به كار مى رود. در اين موقعيت، فرد با تركيب كردن، يك پديده نو مى سازد. همانند هوش، توانايى خلاقيت نيز در افراد مختلف متفاوت است .

* اديسون (مخترع مشهور) مى‏گويد :

           خلاقيت يك درصد فكر بكر است و 99 درصد زحمت ؛ يعنى خلاقيت گاهى تا يك درصد كافى است ؛ ولى براى رسيدن به مرحله ارزيابى ، بسط ، گسترش و تعميم ، 99 درصد زحمت لازم است .

* توزیع افراد خلاق در جامعه

•        75% انسان ها نظاره گرند ، از مسایل ایده نمی گیرند و عمل نمی کنند .

•        12% انسان ها عمل گرا هستند ، خلاق نیستند و دست به عمل می زنند ، اگر به آنها ایده بدهند عمل می کنند .

•        12% انسان ها خلاق هستند ، استعداد ایده دارند ولی  دست به عمل نمی زنند ( ریسک نمی کنند ) .

•        1% انسان ها ایده پرداز و عمل گرا هستند .

 

تاريخچه

           خلاقيت زمانى به گونه‌‏اى جدى در عرصه‌ي روان‏شناسى مطرح شد كه گيلفورد در 1961 در ضمن مطالعه‌ي هوش، دريافت كه يك نوع تفكر به نام «  واگرا » در فعاليت‌هاى ذهنى وجود دارد كه فرايندى غيرمنطقى است و در موقعيت‌هاى تازه و مبهم بروز مي‌‏كند و پاسخ‌هاى متعددى را به وجود مي‌‏آورد ، در حالى كه تفكر ديگرى وجود دارد كه « همگرا » و قياسى است و به دنبال يافتن يك پاسخ مناسب براى مسئله است . گيلفورد به تحليل محتواى اين پديده‌ي جديد پرداخت و در پى ساختار و مؤلفه‌هاى سازنده‌ي آن برآمد.

           پيش از گيلفورد، والاس در 1926 فرايند خلاقيت را بررسى كرده و چهار مرحله‌ي مشهور آن را مشخص ساخته بود كه ابتدا آماده‏‌سازى ( تلاش اوليه براى حل مسئله )، سپس نهفتگى ( مسئله به حال خود رها مي‌‏شود و ذهن به چيزهاى ديگرى متوجه مي‌‏شود )، سپس‌‏تر اشراق ( حالت درك آنى و روشن‏‌شدگى ذهن براى يافتن راه‌حل ) و مرحله‌ي آخر، ايده است ( راه‌‏حل‌‏هاى به‌‏دست‌‏آمده بررسى و صحت و سقم آن‌ها ارزيابى مي‌‏شود ). گيلفورد و والاس، هر دو، به نكته‌اي اساسى اشاره دارند و آن حالت ادراك غيرمعمول و غيرمنطقي‌‏اى است كه محدود به برنامه‌ريزي نيست ، در حالى كه ديگر فرايندهاى شناختى ، به‌ويژه تفكر ، حاصل برنامه‌ريزي و جريانى مرحله‌اي است .

 

ضرورت و اهميت خلاقيت

             خلاقيت و نوآوري موجب خواهدشد كه موارد ذيل تحقق يابد:

الف: نقش و اهمیت خلاقیت و نوآوری از جنبه فردی

1- خلاقیت و نوآوری عامل رشد و شکوفایی استعداد ها و سوق دهنده به سوی خود شکوفایی ؛

2- خلاقیت و نوآوری عامل موفقیت فردی ، شغلی و اجتماعی .

ب : نقش و اهمیت خلاقیت و نوآوری از جنبه سازمانی

1- خلاقیت و نوآوری عامل پیدایش سازمان ؛

2- خلاقیت و نوآوری عامل تولیدات و خدمات ؛

3- خلاقیت و نوآوری عامل افزایش کمیت ، تنوع تولیدات و خدمات ؛

4- خلاقیت و نوآوری عامل افزایش کیفیت تولیدات و خدمات و موفقیت در رقابت ؛

5- خلاقیت و نوآوری عامل کاهش هزینه ها ، ضایعات و اتلاف منابع ؛

6- خلاقیت و نوآوری عامل افزایش انگیزش کاری کارکنان سازمان ؛

7- خلاقیت و نوآوری عامل ارتقای سطح بهداشت روانی و رضایت شغلی کارکنان سازمان ؛

8- خلاقیت و نوآری عامل ارتقای بهره وری سازمان ؛

9- خلاقیت و نوآوری عامل موفقیت مجموعه مدیریت و کارکنان سازمان ؛

10- خلاقیت و نوآوری عامل رشد و بالندگی سازمان ؛

11- خلاقیت و نوآوری عامل تحریک و تشویق حس رقابت ؛

12- خلاقیت و نوآوری عامل کاهش بوروکراسی اداری ((کاهش پشت میزنشینی ومشوق عمل گرایی)) ؛

13- خلاقیت و نوآوری عامل تحریک و مهیا کردن عوامل تولید .

 

تعريف هاي خلاقيت و نوآوري

* يكي از بزرگان معنوي قرن - پا ل توئيچل-  در تعريف خلاقيت چنين نوشته :

          " خلاقيت رها كردن انرژي از طريق يك تصوير, آئين , مراسم , موسيقي , كوزه گري , ادراك الهامي , موعظه و هر نمود ديگري كه عامل رهاسازي اين انرژي گردد . "

          در جايي ديگر و در ادامه مطلب بالا چنين مي گويد :

" … اين رهاسازي انرژي در بعضي ها در خدمت به كل عالم و براي ديگران در آثار هنري , ادبيات , موسيقي و ساير بسترهاي مناسب خلاقيت به ظهور مي رسد . "

* به گفته گلیفورد تا وقتی که انسان به مشکلی برخورد نکند و زندگی او از روی عادت و یا بر مبنای دور زدن مشکلات سپری شود ، خلاقیتی در کار نیست ، ولی همین که به مشکلی برخورد نمود و خواست آن را حل کند فرایند فکری و اعمالی که متعاقب آن برای حل مشکل ایجاد می شود خلاقیت نام دارد .

گیلفورد : تفکر واگرا در برابر تفکر همگرا .

همگرا : ازنقاط مختلف شروع ولی به یک نقطه ختم می شود.  -  واگرا : از یک نقطه شروع ولی به نقلط مختلف ختم می شود .

* گيلفورد خلاقيت را مجموعه‌ي ويژگي‌‏ها و توانايي‌‏هاى فردى مي‌‏داند. در واقع، خلاقيت از ديدگاه گيلفورد عبارت از تفكر واگراست، يعنى تفكر از جهات مختلف و ابعاد گوناگون.

ويژگي هاي تفكر واگرا از نظرگيلفورد عبارتند از :

الف - اصالت (توليد راه حلهاي نو و بديع – تأكيد بر تازگي و منحصر به فرد بودن پاسخ ها )

ب - انعطاف پذيري ( توليد ايده‌ها و انديشه‌هاي متنوع- تأكيد بر تنوع پاسخ ها )

ج - سيالي يا رواني (توليد ايده‌ها و انديشه‌هاي فراوان- تأكيد بر كميت پاسخ ها )

د - بسط (توليد جزئيات – تأكيد بر گسترش و پرداخت پاسخ ها)

* لاندشير (1963)

           « در برابر مسأله‌اي كه بايد حل شود، فكر همگرا با دقت و ملاحظه بسيار خود را در چارچوب داده‌هاي مقدماتي محدود و مقيد مي‌سازد . اين فكرهمگرا با احتياط و دقت و مو‌شكافي نتيجه گيري مي‌كند و بدون اينكه خود را به خطر اندازد در مسير اوليه خود باقي مي‌ماند و به راه حلي منجر مي‌شود كه غالباً اصيل نيست . در حالي كه جوهر تفكر واگرا در توليد اشكال جديد واتصال عواملي كه طبق عادت مستقل و جدا از هم فرض شده اند ،نهفته است.اگر متوجه باشيم اين همان مسير ذوق ، تخيل و آفرينندگي است »

                برخي از محققان و صاحبنظران براي دو واژه تفكر همگرا و تفكر واگرا از اصطلاحات متفاوتي استفاده كرده‌اند .

* دوبونو (1994 )

        دو اصطلاح تفكر عمودي و تفكر جانبي را به كار  مي برد . به عقيده وي در تفكر عمودي در مقايسه با تفكر جانبي ، وسعت عمل محدود و مسير و جهت آن مشخص است .

* هاچينسون (1949)نيز به دو نوع تفكر متفاوت اشاره كرده است نوعي تفكر كه در آن فرد گام به گام براساس اطلاعات موجود و قواعد منطق براي حل مسأله پيش مي‌رود و نوعي ديگر از تفكر كه مبتني بر بينش است. در اين اخير تفكر گرچه ذهن از اطلاعات موجود و منطق متعارف آغاز مي‌كند ولي خود را به اين چارچوب محدود نمي‌‌سازد ، بلكه فراتر مي‌رود و به كمك تخيل و بينش دست به تركبيهاي نو و بديع مي‌زند .

* بارتلت (1959)

           تفکر همگرا را تفكر « در حلقه بسته » و تفکر واگرا را تفكر «تهور آميز »ناميده است . از رهگذر تفكر تهور آميز عناصربه ظاهر نامربوط در هم در مي‌آميزند تا هسته يك اثر هنري ، نظريه علمي يا يك اختراع تشكيل گردد.

* تورنس و دوبونو نيز با نگاهى شناختى به خلاقيت، نظريه‌ي تفكر جانبى يا افقى را در تبيين خلاقيت ذكر كرده است كه مشابه تفكر واگرا در نظريه‌ي گيلفورد و تورنس است. دوبونو در كنار تفكر جانبى، تفكر عمودى را نيز مطرح كرده است. وى معتقد است كه تفكر عمودى موجب ايجاد قالب‏‌هاى ذهنى و توسعه‌ي آن مي‌‏شود در حالى كه تفكر جانبى يا خلاق، ساختار اين قالب‏‌ها را تغيير مي‌‏دهد و قالب‏‌هاى جديدى را ايجاد مي‌‏كند. در تفكر عمودى، افراد براى حل مسئله پس از كندن چاه به حفر آن ادامه مي‌‏دهند، اما در تفكر جانبى پس از كندن چاه به محل ديگرى حركت كرده چاه ديگرى مي‌‏كنند.

* پيتر بوم معتقداست : خلاقيت مهار كردن كل و تماميت است , تا بتواند در برابر چشمان جريان يابد . 

* اوشو فيلسوف و عارف معاصر خلاقيت را بزرگترين عصيان در عالم هستي مي داند و مي نويسد :

" اگر زندگي با اشتياق و خلاقيت توام نباشد بسيار ملالت بار و نوعي خودكشي تدريجي است ."

* هارولد كلمپ خلاقيت را چنين بيان كرده :

            " خلاقيت همان خصيصه اي است كه ما را خداي گونه مي كند ."

* آلبرت رنت گيورگي : خلاقيت عبارت است از نگاهي متفاوت به پديده‏هايي كه ساير مردم نيز آن ها را مي‏نگرند .

* تورنس (1962) :

           خلاقيت را بعنوان نوعي مسأله گشايي مد نظر قرار داده است . به نظر وي تفكرِ خلاق مختصراً عبارتست از فرآيند حس كردن مسائل يا كاستي‌هاي موجود در اطلاعات ، فرضيه سازي درباره حل مسائل و رفع كاستي‌ها ، ارزيابي و آزمودن فرضيه‌ها ، بازنگري و بازآزمايي آنها و سرانجام انتقال نتايج به ديگران .

* بارون (1969) :

              خلاقيت را مي‌توان به شكل بسيار ساده بعنوان توانایی ايجاد چيزي نو و بديع تعريف كرد .

  * پارنز (1972) :

             خلاقيت عبارت است از كنش دانش ، تخيل و ارزيابي . بدون دانش و اطلاعات فراوان، تخيل بازده و ثمري ندارد و بدون تخيل نيز اطلاعات فراوان چاره ساز و گره گشا نيستند. در نهايت بدون توان تركيب ، تلفيق ، ارزيابي و گسترش ايده‌ها دستيابي به كشف و خلاقيت ميسر نيست.

* خلاقیت عبارت است از به كارگیری توانایی های ذهنی برای ایجاد یك فكر یا مفهوم جدید.                                                                   

* خلاقيت توانايي مرزشکني يا توانايي سفر به فراسوي چهارچوب استانداردهاي علمي –  شغلي –  حرفه اي و اجتماعي را در بر مي گيرد . به عبارتي ديگر خلاقيت هم درک و پذيرش الگوهاي قبلي و هم تشکيل و ابداع الگوهاي جديد را در حوزه هاي مختلف شامل مي شود.

* « هالپرن » خلاقيت را توانايي شکل دادن به ترکيب تازه اي از نظرات با ايده ها براي رسيدن به يک نياز يا تحقق يک هدف   مي داند . از ديدگاه « پرکينز» تفکر خلاق ، تفکري است که به نحوي تشکيل شده که منجر به نتايج تازه و خلاق مي شود .

* تعريف خلاقيت از ديدگاه روانشناسي :  

             خلاقيت يكي از جنبه هاي اصلي تفكر يا انديشيدن است . تفكر عبارت است ازفرايند بازآرايي يا تغييراطلاعات و نمادهاي كسب شده موجود در حافظه درازمدت .تفكر بر دونوع است : 1 - تفكر همگرا  2 - تفكر واگرا .

1 -  تفكر همگرا عبارت است از فرايند بازآرايي يا دوباره سازي اطلاعات و نمادهاي كسب شده موجود در حافظه درازمدت

2- تفكر واگرا عبارت است از فرايند تركيب و نوآرايي اطلاعات و نمادهاي كسب شده موجود در حافظه درازمدت ، خلاقيت يعني تفكر واگرا .

            براساس اين تعريف خلاقيت ارتباط مستقيمي با قوه تخيل يا توانايي تصويرسازي ذهني دارد . اين توانايي عبارت است از فرايند تشكيل تصويرهايي از پديده هاي ادراك شده در ذهن و خلاقيت عبارت است از فرايند يافتن راه هاي جديد براي انجام دادن بهتر كارها خلاقيت يعني توانايي ارائه راه حل جديد براي حل مسائل ; خلاقيت يعني ارائه فكرها و       طرح هاي نوين براي توليدات و خدمات جديد استمرار آن پس از غيبت آن پديده‌ها .

* تعريف خلاقيت از ديدگاه سازماني :

           خلاقيت يعني ارائه فكر و طرح نوين براي بهبود و ارتقاي كميت يا كيفيت فعاليت هاي سازمان « مثلا افزايش بهره وري ، افزايش توليدات يا خدمات ، كاهش هزينه ها ، توليدات ياخدمات از روش بهتر، توليدات يا خدمات جديد و..... » .

* منظور از نوآوري خلاقيت متجلي شده و به مرحله عمل رسيده است ، به عبارت ديگر، نوآوري يعني انديشه خلاق تحقق يافته ؛ نوآوري همانا ارائه محصول ، فرايند وخدمات جديد به بازار است ؛ نوآوري به كارگيري توانايي هاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا مفهوم جديد است .

* (( استيفن رابينز )) خلاقيت را به معناي توانايي تركيب انديشه ها و نظرات در يك روش منحصر به فرد با ايجاد پيوستگي بين آنان بيان مي كند . او نوآوري را به معناي فرآيند اخذ انديشه خلاق و تبديل آن به محصول ، خدمات و روش هاي جديد عمليات مي داند .

* خلاقيت  توانايي مرزشكني  يا توانايي سفر به  فراسوي  چهارچوب  استاندارد هاي علمي  -  شغلي - حرفه اي  و اجتماعي  را دربر مي گيرد.به عبارتي ديگر خلاقيت  هم درك  و پذيرش  الگوهاي  قبلي و هم  تشكيل  و ابداع  الگوهاي  جديد را  در حوزه هاي  مختلف شامل مي شود .

* هالپرن خلاقيت  را توانايي شكل دادن به تركيب تازه اي از نظرات يا ايده ها براي رسيدن به يك نياز يا تحقيق يك هدف مي داند .          

* از ديدگاه  پركينز تفكر خلاق  ، تفكري است  كه به  نحوي  تشكيل شده  كه منجر به نتايج  تازه و خلاق مي شود .

* (Tod Perry) : خلاقيت ، شکستن کلیشه ها ، توانائي تغيير در چارچوب طرح  و يك راه جديد براي رسيدن به ايده‌ها است .

* ورت هایمر : توانائی نگاه جدید و متفاوت به یک موضوع .

* واین من : توانائی خارج شدن از جهان مرسوم و رد شدن از تله تکرار و دوباره مرتب کردن طبقه ها .

* خلاقیت مستلزم بهره گیری از نوع خاصی از تفکر است که گيلفورد آن را تفکر واگرا می داند . تفکر واگرا ، به تفکری گفته می شود که از نظام فکری موجود تبعیت نمی کند . اگر نظریه گيلفورد را در مورد خلاقیت بپذیریم ، باید قبول کنیم که اغلب دانش آموزان از قدرت بالقوه خلاقیت برخوردارند ، زیرا آنان قادرند برای حل مسائل و مشکلات فکر کنند و برای آن ها راه حل بیابند .

* خلاقيت يعني تلاش براي ايجاد يك تغيير هدفدار در توان اجتماعي يا اقتصادي سازمان .

* خلاقيت به كارگيري توانايي هاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا مفهوم جديد است .

* ادوارد : خلاقيت ارتباط بين تصوير و انديشيدن ايده‏هاي نو و ارائه محصول ، فرايند و خدمات نوآورانه است .

* ويليام جي ريف ( استاد و مدير مهندسي سيستم‏هاي کارخانه‏اي جنرال‏موتورز ) : خلاقيت واکنشي اکتسابي در برابر موقعيت است که از انرژي اطلاعات و ديگر منابع ضروري براي يک مسئله نشأت مي گيرد .

* يك فكر يا ايدة جديد كه تركيبي از ايده هاي قديمي است را خلاقيت گويند .

* خلاقيت را مي توان هماهنگي و گردآوري كيفيت ها - ايده ها -  مفاهيم به شكل جديد كه قبلاً وجود داشته است ، تعريف كرد . و تفكر خلاق عبارتست از توانايي تركيب اجزايي كه به نظر جداگانه و يا مستقل مي آيند .

* خلاقيت يعني توانايي پرورش يا به وجود آوردن يك انگاره يا انديشه جديد در بحث مديريت نظير به وجود آوردن يك محصول جديد است ؛ خلاقيت عبارت است از طي كردن راهي تازه يا پيمودن يك راه طي شده قبلي به طرزي نوين.

* نگاهی متفاوت به پدیده ها یی كه سایر مردم نیز آن ها را می بینند .
* ارتباط پدیده ها به یكدیگر كه قبلاٌ این ارتباط نبود  .

* نگاه غیر معمول به اشیاء و امور معمول و متداول وتفكرغیرمتعارف .
* ( زنت گئوركی برنده نوبل فیزیك ) :  خلاقیت یعنی؛ اندیشة نو ، احساس نو ، رفتار نو .

* خلاق بودن چيست؟ خلاقيت، نوين، متفاوت و حتى غيرمعمول فكر كردن و رسيدن به راه‏هاى نامتعارف است .

* آلبرت رنت گيورگي : خلاقيت عبارت است از نگاهي متفاوت به پديده‏هايي كه ساير مردم نيز آنها را مي‏نگرند .
* ادوارد : خلاقيت ارتباط بين تصوير و انديشيدن ايده‏هاي نو و ارائه محصول ، فرايند و خدمات نوآورانه است .
* ويليام جي ريف ( استاد و مدير مهندسي سيستم‏هاي کارخانه‏اي جنرال‏موتورز ) : خلاقيت واکنشي اکتسابي در برابر موقعيت است که از انرژي اطلاعات و ديگر منابع ضروري براي يک مسئله نشأت مي گيرد.

* خلاقيت يعني تلاش براي ايجاد يك تغيير هدفدار در توان اجتماعي يا اقتصادي سازمان ؛

* خلاقيت به كارگيري توانايي هاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا مفهوم جديد است ؛

* خلاقيت يعني توانايي پرورش يا به وجود آوردن يك انگاره يا انديشه جديد در بحث مديريت نظير به وجود آوردن يك محصول جديد است ؛ خلاقيت عبارت است از طي كردن راهي تازه يا پيمودن يك راه طي شده قبلي به طرزي نوين .
* خلاقيت يعني توانايي ارائه راه حل جديد براي حل مسائل ; خلاقيت يعني ارائه فكرها و طرح هاي نوين براي توليدات و خدمات جديد استمرار آن پس از غيبت آن پديده‌ها .

* تعريف خلاقيت از ديدگاه سازماني : خلاقيت يعني ارائه فكر و طرح نوين براي بهبود و ارتقاي كميت يا كيفيت فعاليت هاي سازمان « مثلا افزايش بهره وري ، افزايش توليدات يا خدمات ، كاهش هزينه ها، توليدات ياخدمات از روش بهتر، توليدات يا خدمات جديد و... » .

* نوآوري :  منظور از نوآوري خلاقيت متجلي شده و به مرحله عمل رسيده است، به عبارت ديگر، نوآوري يعني انديشه خلاق تحقق يافته ؛ نوآوري همانا ارائه محصول ، فرايند وخدمات جديد به بازار است ؛ نوآوري به كارگيري توانايي هاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا مفهوم جديد است.

* خلاقيت به طور عام يعني توانايي ترکيب انديشه ها به شيوه اي منحصر به فرد يا ايجاد ارتباطي غير معمول بين انديشه ها.
يک سازمان که مشوق نوآوري است ساز ماني است که        ديدگاه هاي ناشناخته به مسايل يا راه حلهاي منحصر براي حل مسايل را ارتقا  مي دهد.نو آوري فرايند کسب انديشه اي خلاق و تبديل آن به محصول و خدمت و يا يک روش عملياتي مفيد است.

*مک کینون خلاقیت را عبارت از حل مسئله به نحوی که ماهیتی بدیع و نوداشته باشد ، می داند .

* هارينگتون ، آمابيل  و سيكزنتمي‌‏هالى  خلاقيت را موضوعى كاملاً اجتماعى مي‌‏دانند. هارينگتون بر مبناى شناخت محيط زيست، زيست‏‌شناسىِ نظريه‌ي اجتماعى خويش را از خلاقيت پايه‌‏ريزى مي‌‏كند و معتقد است همان‏‌گونه كه موجودات با يكديگر و با زيست‏‌بومشان در ارتباط‌اند، در زيست‌‏بوم خلاق نيز همه‌ي اعضا و همه‌ي جنبه‏‌هاى محيطى در حال تعامل‌‏اند. خلاقيت ، ارائه‌ي كيفيت‏‌هاى تازه از مفاهيم و معانى است .  

* هنسى و آمابيل  معتقدند كه تحقيقات ما نشان داده است عوامل اجتماعى و محيطى نقش اصلى را در كار خلاق ايفا مي‌‏كنند و بين انگيزه‌‏هاى شخصى و خلاقيت ارتباط قوي‌‏اى وجود دارد كه قسمت زيادى از اين گرايش را محيط اجتماعى يا حداقل جنبه‌‏هاى خاصى از محيط تعيين مي‌‏كنند .

* سيكزنتمي‌‏هالى  بر اين باور است كه ما نمي‌‏توانيم به افراد و كارهاى خلاق جدا از اجتماعى كه در آن عمل مي‌‏كنند بپردازيم ، زيرا خلاقيت هرگز نتيجه‌ي عمل فرد به تنهايى نيست. 

* گيزلين  به خلاقيت به عنوان يك محصول مي‌‏نگرد، ( نه به عنوان يک فرآيند )                                                                                                 * بعضي ديدگاه ها به خلاقيت به عنوان يك فرايند توجه مي‌‏كنند مانند مدنيك كه خلاقيت را چنين تعريف مي‌‏كند : شكل دادن به عناصر متداعى به صورت تركيبات تازه كه با الزامات خاصى مطابق است يا به شكل مفيد است. در بعضى نظريه‏‌ها ، وجود برخى از ويژگي‌‏ها براى ظهور خلاقيت ضرورى است .

* بارون و هارينگتون مي‌‏گويند بعضى از تحقيقات نشان مي‌‏دهد افراد خلاق از نظر شخصيتى داراى صفات خاصي‌‏اند . استرنبرگ  علاقه به خطر كردن ، عدم پذيرش محدوديت‌‏ها و موانع ، توانايى بهره‌‏بردارى از محيط خويش براى ساختن چيزى نو و منحصربه‌‏فرد ، داشتن سؤالات و فرضيات زياد و كنجكاوى را لازمه‌ي خلاقيت مي‌‏داند . در حالى كه بعضى ديدگاه‌‏ها لزوم اين ويژگي‌‏ها را رد مي‌‏كنند و خلاقيت را توانايى حل مسائلى كه از قبل نياموخته‌‏ايم ، مي‌‏داند . ( وايزبرگ ) اين‏‌گونه تعاريف و ساير تعاريف علي‌‏رغم تفاوت‏‌هاى اساسى كه در ديدگاه‌‏هاى خويش دارند ، داراى نقاط اشتراكى نيز هستند . از مهم‏ترين نقاط اشتراك آن‌ها ، نو بودن و تازگى داشتن كار خلاقانه است ؛ اما هر چيز نو نمي‌‏تواند خلاقانه باشد، بنابراين ، در اغلب تعاريف ، ارزشمندى و مناسب بودن نيز مورد توجه قرار گرفته است ، به‌‏طورى كه آمابيل  معتقد است اگر اكتشافى بودن را به آن اضافه نماييم ، اين دو وجه اشتراك مي‌‏تواند خود تعريف خلاقيت باشد . لذا در نظر او خلاقيت عبارت از هر اثر نو و ارزشمندى است كه از طريق اكتشاف حاصل شده باشد .

* دیدگاه گانیه نسبت به خلاقیت

           رابرت گانیه آفرینندگی را نوعی حل مساله می داند گانیه در طبقه بندی خود از انواع بازده های یادگیری بالاترین سطح یادگیری را حل مسئله نامیده و طبقه دیگری به آفرینندگی اختصاص نداده ، اما معتقد است که آفرینندگی نوع ویژه ای از حل مسئله است . با وجود شباهت زیاد بین حل مسئله و آفرینندگی می توان بین این دو تفاوت دانست ، حل مسئله فعالیتی عینی تر از آفرینندگی است و هدف مشخص تری دارد . یعنی بیشتر بر واقعیات استوار است و هدف آن عینی و بیرونی است در حالی که آفرینندگی بیشتر جنبه شخصی دارد و زیادتر از حل مسئله به شهود و تخیل وابسته است .  به سخن دیگر در حل مسئله شخص با موقعیتی روبه رو می شود که باید برای آن یک راه حل بیابد ، اما در آفرینندگی فرد هم موقعیت مسئله و هم راه حل آن را خود  می آفریند . راه حل های آفرینندگی راه حل هایی تازه هستند که دیگران قبلا به آن دست نیافته اند . هسته اصلی تمام مفاهیم مربوط به آفرینندگی را مفهوم تازگی تشکیل می دهد .

* دیدگاه تورنس نسبت به خلاقیت

           پاول تورنس سه تعریف برای آفرینندگی به دست داده است : در تعریف پژوهشی  گفته است :  فرآیند حس کردن مشکلات ، مسائل ، شکاف در اطلاعات ، عناصر گم شده ، چیزهای ناجور ، حدس زدن و فرضیه سازی در باره ی این نواقص و ارزیابی و آزمودن این فرضیه ها .

            تورنس در توضیح تعریف فوق می گوید هر زمان که ما یک نقص یا کمبودی را احساس می کنیم در ما تنش ایجاد می شود . احساس ناراحتی می کنیم و تلاش به عمل می آوریم تا تنش را برطرف سازیم . در نتیجه به تکاپو و سوال کردن می افتیم ، عناصر را دست کاری کرده و حدس هایی می زنیم و تا زمانی که مورد آزمودن و تجدید نظر قرار نگرفته اند آرام نمی گیریم .

* دیدگاه گیلفورد نسبت به خلاقیت

           در نظریه ی گیلفورد دانشمند آمريکايي که به الگوی ساخت ذهنی شهرت دارد  در آن دو تفکر  عمده همگرا و تفکر واگرا را معرفی می کند . خلاقيت را با تفكر واگرا ( دست يافتن به رهيافت هاي جديد براي مسائل ) در مقابل تفكر همگرا ( دست يافتن به پاسخ ) مترادف دانسته است . افرادي كه تفكر واگرا دارند در فكر و عمل خود با ديگران تفاوت دارند و از عرف و عادت دور مي شده روش هاي خلاق و جديد را به كار مي برند . برعكس كساني كه از اين خصوصيت برخوردار نيستند تفكر همگرا دارند و در فكر و عمل خود از عرف و عادت پيروي مي كنند . پس تفكر واگرا يعني دور شدن از يك نقطه مشترك كه همان رسم و سنت و عرف اجتماع است  ( آفرینندگی بر حسب تفکر واگرا تعریف شده است ) و تفكر همگرا يعني نزديك شدن به آن نقطه .

* گيلفورد خلاقيت را مجموعه‌ي ويژگي‌‏ها و توانايي‌‏هاى فردى مي‌‏داند . در واقع ، خلاقيت از ديدگاه گيلفورد عبارت از تفكر واگراست ، يعنى تفكر از جهات مختلف و ابعاد گوناگون . در حالى كه محققانى ديگر از جمله هارينگتون ، آمابيل و سيكزنتمي‌‏هالى خلاقيت را موضوعى كاملاً اجتماعى مي‌‏دانند . هنسى و آمابيل معتقدند كه تحقيقات ما نشان داده است عوامل اجتماعى و محيطى نقش اصلى را در كار خلاق ايفا مي‌‏كنند و بين انگيزه‌‏هاى شخصى و خلاقيت ارتباط قوي‌‏اى وجود دارد كه قسمت زيادى از اين گرايش را محيط اجتماعى يا حداقل جنبه‌‏هاى خاصى از محيط تعيين مي‌‏كنند . سيكزنتمي‌‏هالى بر اين باور است كه ما نمي‌‏توانيم به افراد و كارهاى خلاق جدا از اجتماعى كه در آن عمل مي‌‏كنند بپردازيم ، زيرا خلاقيت هرگز نتيجه‌ي عمل فرد به تنهايى نيست .

* هارينگتون بر مبناى شناخت محيط زيست ، زيست‏‌شناسىِ نظريه‌ي اجتماعى خويش را از خلاقيت پايه‌‏ريزى مي‌‏كند و معتقد است همان‏‌گونه كه موجودات با يكديگر و با زيست‏‌بومشان در ارتباط‌اند ، در زيست‌‏بوم خلاق نيز همه‌ي اعضا و همه‌ي جنبه‏‌هاى محيطى در حال تعامل‌‏اند . خلاقيت ، ارائه‌ي كيفيت‏‌هاى تازه از مفاهيم و معانى است . گيزلين  به خلاقيت به عنوان يك محصول مي‌‏نگرد ، در حالى كه ديدگاه‏‌هاى ديگر به آن به عنوان يك فرايند توجه مي‌‏كنند مانند مدنيك كه خلاقيت را چنين تعريف مي‌‏كند : شكل دادن به عناصر متداعى به صورت تركيبات تازه كه با الزامات خاصى مطابق است يا به شكل مفيد است .

پرسش هاي درس مباني و اصول آموزش و پرورش - كتاب آقاي شكوهي ( 11 )

فصل پنجم از صفحه 207 تا صفحه 248

1 - نظرات تربيتي ديويي بر دو مفهوم دموكراسي و تجربه بنا شده است اين دو مفهوم برچه اصولي بنا شده است؟ص230
*الف) اصل اجتماع و اصل تفرد                    ب) اصل تفرد و اصل اجتماع                       ج)اصل فعاليت و اصل حريت                   د) اصل حريت و اصل فعاليت

2- درمدارس سنتي « مربيان هدفهاي تربيتي را بدون آن كه با محصلين مشورت كرده باشند بر آنان تحميل مي كند» اين هدف تحميلي چه خطرات اساسي دارد؟ص231
الف)اولا سبب محروم ساختن دانش‌آموز از بكار بردن هوش و حس پيش‌بيني مي‌شود دوماً هدفهاي تحميلي به صورت هدفهاي انعطاف پذير در مي‌آيد
*ب) اولا سبب محروم ساختن دانش‌آموز از بكار بردن هوش و حس پيش‌بيني مي‌شود دوماً هدفهاي تحميلي به تدريج به صورت هدفهاي انعطاف ناپذير در مي‌آيد
ج) اولا باعث مي‌شود اين هدفها هيچ رابطه اي با فعاليتهاي كه بايد بوسيله انها هدايت شوند ندارد دوماً چون هدفهاي زاييده فعاليتهاي آتي نيست. نتايج حاصله ملاك تشخيص اعتبار آنها نيست
د) اولا باعث مي‌شود اين هدفها رابطه مستقيم با فعاليتهاي كه بايد بوسيله انها هدايت شوند داشته باشد دوماً چون هدفهاي زاييده فعاليتهاي آتي نيست. نتايج حاصله ملاك تشخيص اعتبار آنها نيست

3 - ديويي درمورد برنامه هاي درسي چه نظري دارد؟ص232
الف) برنامه هاي درسي را بايد به صورت وسيله مناسبي جهت حل مسايل جاري دانش‌آموز و رفع نيازهاي تجربي او درآورد
ب) برنامه هاي درسي را بايد به صورت وسيله مناسبي جهت حل مسايل جاري دانش‌آموز و رفع نيازهاي غريزي او درآورد
*ج) برنامه هاي درسي را بايد به صورت وسيله مناسبي جهت حل مسايل جاري دانش‌آموز و رفع نيازهاي حياتي او درآورد
د) برنامه هاي درسي را بايد به صورت وسيله مناسبي جهت حل مسايل آتي دانش آموز و رفع نيازهاي حياتي او درآورد

4 - كدام گزينه از نظرات ديويي درمورد برنامه درسي نمي‌باشد؟ص233
الف) برنامه درسي بايد وسيله مناسبي جهت حل مسايل جاري دانش‌آموز باشد                                ب) برنامه درسي بايد نيازهاي حياتي دانش‌آموز را رفع كند
ج) اعتبار برنامه درسي براي دانش‌آموز مسلم و فوايد آن محرز باشد                                            *  د) برنامه درسي مجموعه اي از نتايج تجربيات گذشته است

5 - مراحل روش معروف مساله ديويي كدامند؟ ص234
الف) تجربه كودك در زمان حال تشكيل فرضيه                                                                                     ب) قطع ادامه فعاليت مورد علاقه كودك، آزمايش فرضيه
ج) وارسي آن قسمت از اطلاعات موجود، كه احتمال دارد راه‌حلي پيش پاي دانش‌آموز بگذارد           * د) موارد الف، ب، ج با هم

6 - درمدرسه سنتي از قوه به فعل درآمدن يا توسعه استعدادهاي كودك مبتني بر چه بود؟ص235
*الف)تمرين و ورزش قوايي مانند حافظه، استدلال، اراده ، تصور                                    ب) فعاليت تجربي و تجربه كودك در زمان حال
ج) آزمايش فرضيات و انتخاب فرضيه                                                                            د) آزمايش حقيقت

7 - شكل اجتماعي يك اجتماع خوب را ديويي چه‌مي نامد؟ص237
الف) آزادي                             * ب) دموكراسي                                      ج) تعليم و تربيت                                     د) سياست

8 - كدام گزينه مبين نظام آموزش و پرورش مبتني بر راهنمايي تحصيلي و حرفه اي نمي‌باشد؟ص238
الف) آموزش و پرورش بايد بكوشد نيروهاي بالقوه افراد را متناسب با نيازهاي فرد و جمع پرورش دهد
ب) آموزش و پرورش بايد بكوشد روحيه همكاري و تعاون را تقويت كند

ج) آموزش و پرورش بايد بكوشد فرد مصالح اجتماعي راضمن استفاده مشروع از امكانات خويش همواره نصب العين قرار دهد

*د) آموزش و پرورش بايد بكوشد به مثابه فرهنگ فرد را براي خود او تربيت كند

9 - چگونه بايد كودك را راهنمايي كرد؟ ص239
الف) بايد به او مجال داد تا خود ارزشهاي فرهنگي چيزي را انتخاب كند كه واقعيت دروني او را بهتر ارضا مي‌كند
ب) بايد براي كودك همه نوع فرصتي را كه لازمه كشف رغبتها و فعاليتهاي مختلف اوست فراهم كنم

ج) بايد طفل را به قبول خود چنانچه امروز هست واگذاريم
*د) موارد الف و ب با هم

10 - حاصل معرفتي كه زنده و انساني است كدامست ؟ص241
*الف) آن حس پيوستگي متقابل فعاليتها و بستگي اذهان واتحاد اثار است                    ب) آن حس پيوستگي است كه تلاش آدمي را جنبه فردي مي‌بخشد
ج) آن حس پيوستگي است كه تلاش آدمي را جنبه عاطفي مي‌بخشد                              د)فقط حس پيوستگي متقابل فعاليتها است

11 - تحقق انسان واقعي در آدميزاده منوط به كدام گزينه است؟ص 244
الف) منوط بدان است كه، امكانات ذاتي‌اش به تصادف از قوه به فعل درآيد                            
*ب) منوط بدان است كه، امكانات ذاتي‌اش در سايه تدابيرمربي از قوه به فعل درآيد
ج) منوط بدان است كه، امكانات بالفعل اش به تكامل شخصي برسد
د) منوط بدان است كه، امكانات بالفعل اش به تكامل اجتماعي برسد

12 - ارزش هاي امكانات بالقوه آدمي با توجه ضرورتها و واقعيتهاي زندگي فردي و اجتماعي كدامند؟ص245
الف) استعدادهاي ذاتي و استعدادي عقلي                                                            ب) استعدادهاي دروني و استعدادهاي بيروني
*ج)استعدادهاي عام، استعدادهاي خاص                                                                د) استعدادهاي فطري و استعدادهاي غريزي

13 - دسترسي همه افراد به تعليمات عمومي شرط لازم چيست؟ص 245
الف) تعليمات اجباري                                                                                      ب) نظم مطلوب دروابط فرد با محيط طبيعي و اجتماعي
ج) ازقوه به فعل درآمدن استعدادهاي طبيعي                                              * د) استقرار عدالت اجتماعي

14 - آموزش متوسطه بيشتر به پرورش كدام دسته از استعدادها اختصاص دارد؟ص 246
*الف) استعدادهاي خاص                                ب) استعدادهاي عام                          ج) استعدادهاي ذاتي                                د) استعدادهاي فطري

15 - انواع فعاليت متمايز مقطع راهنمايي تحصيلي كدامند؟ص248
الف) مطالعات نظري تعريف رشته هاي تحصيلي دوره متوسطه و تعيين خصوصياتي كه موفقيت هر رشته را تضمين مي‌كند
ب) شناخت عيني استعدادها و خصوصيات هر دانش‌آموز كه بايد به طور منظم گيرد

ج)تهيه گزارشي كه بتواند مبناي نگارش توصيه نامه‌اي درباره هر يك از دانش آموزان قرار گيرد
*د) همه موارد فوق با هم

16 - مدرسه ی ييلاقی ابتکارکداميک ازافرادزير است و موضوع آن چيست؟ ص 218                                                                                                                                                        الف- دکترکلاپارد-آموزش مستقيم                                     * ب- دکتردکرولی-روش کانونهای رغبت                                                                                                    ج- ماکارنکو- مدارس آزاد                                                    د- پستالوزی- مدارس خود انضباط

................................................................................................................................................................................................................................................................................

1 اهميت درس مباني و اصول آموزش و پرورش را به اختصار توضيح دهيد .

آشنايي با اصول و مباني آموزش و پرورش براي همه ي معلمان در همه ي دوره هاي تحصيلي ضرورت دارد . زيرا آدمي هرگز نمي تواند بي اعتقاد زندگي کند ، و اعتقادات ما ، در واقع ، قواعد اعمال ما هستند . و منظور از اعتقادات همان مباني و اصولي هستند که پذيرفته ايم .

2 تعريف اصول و مباني آموزش و پرورش را ( به صورت جداگانه ) بنويسيد ؟

مباني تعليم و تربيت از موقع آدمي و امکانات و محدوديت هايش و نيز از ضرورت هايي که حياتش همواره تحت تاثير آنهاست ، بحث مي کند .

اصول تعليم و تربيت مربيان را به منزله ي ابزاري است که با استفاده از آن مي توانند به موقع و در عين حال با روشن بيني کافي تصميم بگيرند و وظايف تربيتي خود را به نحو رضايت بخشي انجام دهند .

مربی خود رابط و واسطه ای است میان اعتبارات تمدّنی موجود و روان هیات پذیر طفل . تمدن و طفل هر یک حقوقی دارند که باید به موقع خود مطمح نظر قرار گیرد

3  منابع تعيين هدف هاي آموزش و پرورش را بنويسيد .

يادگيران و نيازهاي آنان تغييرات و نيازهاي جامعه اصحاب علم و نويسندگان کتاب هاي درسي

4   مراحل تربيت را نام ببريد .

پرستاري   تاديب   تعليم -  خودسازي

5 سه وظيفه اساسي تربيت در دوره ي ابتدايي ( اصول آموزش و پرورش در دوره ي دبستاني ) را بنويسيد .

تعليم مفاهيم اساسي شرط نيل به فکر منطقي و علمي است ( خواندن ، نوشتن و حساب کردن ) -  بيدار کردن ذوق که طليعه تربيت حسن زيبايي است   تربيت اجتماعي شخصيتکه بر اخلاق مبتني بر قاعده استوار است .

6   منبع اصول آموزش و پرورش را برشماريد .

مطالعه زندگي فردي و جمعي نوع انسان ( روان طفل ) -  عوامل موجود در حيات انسان -  انتظاراتي که مردم از دستگاه تربيتي دارند -  فرهنگ جامعه

7 در کاربرد اصول آموزش و پرورش چه نکاتي بايد رعايت کرد ؟

تناسب و هماهنگي : اعمال مربي يا معلم با همديگر تناسب و همخواني داشته باشند و نيز محصل به صورت جامع تربيت شود يعني هيچ جنبه اي يا بعدي از او بر ساير جنبه ها يا ابعادش غلبه نکنند .

وحدت : بين فکر و عمل مربيان و معلمان وحدت باشد و همديگر را نفي نکنند .

اقتصاد : يعني به کار گرفتن وسايل مقتضي در اوقات و موارد مقتضي .

8 يکي از مباني آموزش و پرورش ، مباني فلسفي است . رابطه ي فلسفه با تعليم و تربيت را بنويسيد .

فلسفه و تربيت در مرحله کوشش يکسان هستند . فلسفيدن براي کشف ارزش ها و آرمان هاي بهتر يا مطلوب آموزش و پرورش ( تربيت ) ، واقعيت بخشيدن به اين ها در زندگي و شخصيت آدمي است . به عبارت ديگر فلسفه ، آموزش و پرورش و فلسفه آموزش و پرورش همگي هدف يکساني را دنبال مي کنند و آن در حد امکان کشف آرمان زندگي و پس از آن واقعيت بخشيدن به آن است ، البته در حد امکان .

9 عناصر تربيت ( آموزش و پرورش ) را بنويسيد .

محصل  ( نوآموز ، دانش آموز ، دانشجو ) -  معلم ( شخصيت ، اطلاعات علمي و فني ، ايمان و روش هايي که براي انگيزش و آموزش و پرورش محصلان به کار مي برد ) -  هدف -  وسايل ( برنامه درسي ، کتاب درسي ، ابزارهاي آموزشي و کمک آموزشي )

10 يکي از اصول تعليم و تربيت ، اصل تناسب عمل و وضع مي باشد ، آن را به اختصار توضيح دهيد .

عمل تربيتي را طوري سازمان ده که نظام ارزشي و غايي هر مرحله از رشد را ، بدون ناديده گرفتن نظام بالقوه آتي ، ارضا کند ؛ زيرا « بهترين طريقه آماده کردن کودک براي شرايط زندگي آينده اش سعي در ارضاي نيازهاي مربوط به رشد کنونيش مي باشد » .

اين اصل ناظر به چند نکته اساسي زير است که جملگي با يافته هاي جديد روان شناسي و علم الاجتماع مطابق است :

الف ) آموزش بايد با درجه ي رشد ذهني دانش آموز متناسب باشد .

ب ) آموزش بايد به نحوي با احتيجات اساسي و نيازهاي واقعي کنوني کودک مربوط باشد و علايقش را ارضا کند .

ج ) مربي بايد ضمن تغذيه تمايل کودک به فعاليت در زمان حال و در وضع موجود ، سير آينده ي نيازها و علايق و تحول امکانات وي را در نظر بگيرد و از زنداني کردن او در موقعيت هاي گذراي کنوني بپرهيزد .

11 در خصوص علت احتمالي کاربرد دو کلمه متفاوت آموزش و پرورش توضيح دهيد .

علت کاربرد دو کلمه متفاوت آموزش و پرورش ( تعليم و تربيت ) به احتمال زياد ، اين تصور تاريخي است که فيلسوفان غرب و شرق در گذشته ، چنين مي پنداشتند که انسان از دو پديدار ( پديده ) جدا از هم به نام « روح » ( روان ) و « جسم » ( تن يا بدن ) تشکيل يافته است . و اين دو گاهي موازي هم فعاليت مي کنند بدون اين که بين آن ها ارتباطي باشد (نظريه هاي توازي ) ؛ گروهي معتقد بودند که آن دو مقابل هم قرار دارند و غالبا با يکديگر مخالفند يعني روح مخالف جسم يا بر عکس عمل مي کند ( نظريه تقابل ) ؛ و متفکران بعدي اين عقيده را اظهار نمودند که روح و جسم يا روان و تن نه موازي يکديگرند و نه مخالف هم . بلکه ميان آن ها تاثير متقابل يا تعامل وجود دارد يعني روح و بدن در همديگر موثرند ( نظريه تاثير متقابل يا تعامل ) .

هر عملي که از انسان سر مي زند به کل وجودش مربوط است و هر گونه تفکيک و جدايي در رفتار انسان ، يک امر ذهني يا تصوري است که بر وجود انسان تحميل مي شود . هيچ يک از اعمال و حرکات انسان را نمي توان يافت که با کل وجود او ارتباط نداشته باشد .

در قرآن کريم نسز هميشه کل وجود انسان مخاطب قرار گرفته است و خداوند او را به صورت يک کل يا واحد ، مسوول قرار داده است اگر چه براي تعبير اين وحدت کلمات گوناگون از قبيل : بني آدم ، انسان ، نفس ، قلب و ... به کار برده است .

12 عبارات زير که در توصيف اصل ( در آموزش و پرورش ) مي باشند را تکميل کنيد .

اصل عمدتاً وضع کردني است نه کشف کردني ، امر عيني و واقعي است نه ذهني  ، ضرورتاً قابل تعميم نيست و تابع وضع يا مقتضيات شرايط زمان و مکان است .

13 سه نوع شناخت مورد نياز معلم در ارتباط با مباني روان شناختي تربيت را به اختصار توضيح دهيد .

الف ) شناخت عمومي يا تربيت عمومي که براي همه مشاغل لازم است مثلاً آشنايي با فرهنگ ملي خود و چگونگي برقراري روابط انساني سالم بين خود و ديگران براي هر شاغلان هر شغلي ضرورت دارد .

ب ) شناخت تخصصي يا آشنايي با زمينه هاي لازم براي انجام دادن يک شغل ، مثلاً معلم بايد با روان شناسي يادگيري و آموزش آشنا شود نه به اين منظور که روان شناس بار آيد بلکه براي استفاده از يافته هاي آن در تربيت و آموزش يا همان طوري که يک پزشک ، شيمي را ياد مي گيرد نه براي شيميدان شدن يا تدريس شيمي بلکه براي استفاده از آن در عمل طبابت .

ج ) شناخت شغلي يا حرفه اي که شناخت عملي يا کاربردي در هر شغل است ، مثلاً ؛ معلم يا داوطلب معلمي بايد روش هاي تدريس دروس مختلف را ياد بگيرد نه براي اطلاع بلکه براي به کار بردن در کلاس درس .

14 سه تفاوت مفهوم تربيت با تعليم را بنويسيد .

مفهوم تربيت وسيع تر از تعليم است -  اهداف تربيت گسترده تر از اهداف تعليم است -  تعليم جنبه ي ذهني و تربيت جنبه ي عملي دارد .

15 -  اصول آموزش و پرورش را نام ببريد و يکي از آن ها را توضيح دهيد .

فعاليت -  کمال و تماميت -  تناسب عمل و وضع -  تفرد -  اجتماع -  حريت -  سنديت .

16 مباني اوليه و ثانويه آموزش و پرورش را بنويسيد .

مباني اوليه : تاريخي -  روان شناختي -  اجتماعي -  زيست شناختي -  فلسفي .

مباني ثانويه : اداره ي مدرسه به معناي اعم کلمه -  تدريس يا آموزش -  برنامه ريزي درسي .

17 شوراي عالي آموزش و پرورش براي رسيدن به هدف غايي نظام تعليم و تربيت اسلامي ، چه اهدافي را تهيه و به تصويب رسانده است ؟

اعتقادي -  اخلاقي -  علمي آموزشي -  فرهنگي هنري -  اجتماعي -  زيستي -  سياسي -  اقتصادي .

18 تعليم و تربيت را تعريف کنيد .

تربيت عبارت است از فراهم کردن زمينه و عوامل ، براي به فعليت رساندن و شکوفا نمودن استعدادهاي انسان در جهت مطلوب .

19 تفاوت تربيت انسان با حيوان را نويسيد .

الف ) گاو و گوسفند فربه و اسب تربيت شده اگر نسبت به ساير افراد خود ارزش بيشتري دارند از لحاظ ميزان سودي است که از آن ها عايد انسان مي شود و گرنه گاو و گوسفند فربه و اسب تربيت شده من حيث حيوان بودن يعني گاو و گوسفند و اسب بودن ، بر ساير نوع خود برتري ندارند . ولي تربيت در آدمي زاده من حيث آدم بودنش موثر است . و بشر تنها در تعليم و تربيت آدم تواند شد و آدمي چيزي جز آنچه تربيت از او مي سازد نيست .

ب ) آدمي بر خلاف حيوان فقط به وسيله آدميان يعني به دست افراد تربيت شده ي نوع خود تربيت مي شود و اين تفاوتي معني دار است .

ج ) تربيت حيوان برابر است با وادار کردن حيوان به فراگيري انعکاس هاي شرطي است .  

20 ملاک هاي گزينش هدف هاي آموزش و پرورش را بنويسيد .

فلسفه آموزش و پرورش -  روان شناسي پرورشي و يادگيري .

21 در چه صورتي کلمه ( تربيت ) تقريباً معادل اصطلاح تعليم و تربيت است ؟

يکي از کاربردهاي لفظ ( تربيت ) در زبان فارسي از جامعيت خاصي برخوردار است و آن هنگامي است که کلمه به عوض  آن که يک يا چند جنبه از ابعاد وجود انسان را در بر گيرد ، همه ي جنبه هاي زندگاني مادي و معنوي شامل مي شود . در اين مفهوم ، کلمه ( تربيت ) تقريباً معادل اصطلاح تعليم و تربيت امروزي در زبان فارسي يا Education  در بعضي از زبان هاي اروپايي است . در اين مفهوم ، تربيت اعم از تعليم است يعني آن که تربيت ايجاد و تقويت هر نوع کمالي را شامل مي شود و تعليم يا علم آموزي هم نوعي کمال است .

22 چهار سوال اساسي مطرح در فلسفه تعليم و تربيت را بنويسيد .

الف ) انسان کیست یا چیست ؟ ( هستی شناسی )

ب ) چگونه یاد می گیرد و چگونه به کسب معرفت می رسد ؟ ( شناخت شناسی )

ج ) با چه ضوابط اخلاقی باید زندگی کند یعنی نظام اخلاقی چگونه باشد ؟ ( ارزش شناسی )

د ) با چه نوع مدیریت یا حاکمیتی داشته باشد یعنی حکومت یا سیاست حاکم بر جامعه ؟

23 يکي از اصول تعليم و تربيت ، اصل تفرد مي باشد ، آن را به اختصار توضيح دهيد .

باید شباهت ساختی روحی کامل یا لااقل جزیی بین مورد تربیت و سرمایه فرهنگی موجود باشد تا این سرمایه واقعاً در تربیتش موثر افتد . باید دانست که هر طفلی برای خود فردی است غیر قابل قسمت و متشخص ، بدون هیچ تردیدی هر کس از طفولیت حق دارد که برای طرح برنامه زندگی منفرد خویش از امیال و جهت سیر طبیعی خود تبعیت کند . این مطلوب هنگامی تحقق پذیرد و مقرون به کامیابی شود که هر کس جمیع قوای خود را بدون هیچ مانع در سبیل وظایف حیاتی ( خود ) مصروف دارد و به اموری پردازد که در مسیر تمایلات ( فردی و طبیعی وی ) قرار دارد .

24  مطلوب اصل سنديت ، ...... چيست ؟

- مطلوب اصل فعاليت : محدود نکردن دائره ي طفل است بنابراين بايد به طفل مجال داد تا مقدمات آن چه را لازمه ي زندگي است فراهم کند و پايه محکمي براي زندگي خود تشکيل دهد ( آزاد گذاشتن زندگي کششي ) .

-  مطلوب اصل کمال : اين است که از زندگي کششي يا حيات سائقي جلوگيري به عمل آيد و فرد نسبت به ارزش ها و اعتبارات و آن چه پسنديده است ، علاقه پيدا کند .

-  مطلوب اصل حريت : خودکار بارآوردن شاگرد است . دانش آموز بايد خودکار باشد و از اين راه استعدادهاي خود را بپروراند .

-  مطلوب اصل سنديت : عدم توجه به اميال و رغبت هاي طفل مي باشد .

-  مطلوب اصل تفرد : اين است که رغبت شخصي افراد مورد توجه قرار گيرد و تمايلات شخصي آنان مد نظر باشد .

-  مطلوب اصل اجتماع : اين است که همه نظر و ميل خود را تابع خير و صلاح جمع قرار دهند ، قواي خود را در خدمت جمع بگذارند و از ارضاي اميال شخصي خويش صرف نظر کنند .

25 حل تناقض میان اصول آموزش و پرورش چگونه است ؟

تناقض اصل فعالیت و کمال : وقتی این تناقض حل می شود که از راه تعلیم و تربیت در افراد وسیله ای برای درک ارزش ها به وجود آید و افراد بتوانند اهمیت و ارزش شئون فرهنگی و تمدنی و اجتماعی را درک کنند .

تناقض اصل حریت و سندیت : وقتی این تناقض حل می شود که تعلیم و تربیت استعدادهای بچه ها را برای تحقق ارزش های درک شده ، رشد دهد .

تناقض اصل تفرد و اجتماع : وقتی این تناقض حل می شود که از راه تعلیم و تربیت نظام هماهنگ معدل القوایی نفسانی از ارزش هایی که درک شده و از ارزش هایی که در شغل و رفتار افراد تحقق یافته اند ، ایجاد گردد .

26 اصول هدف های آموزش و پرورش را بنویسید .

الف ) اصل تامین رشد زیستی و سازگاری موجود انسانی در برابر محیط طبیعی و انجام دادن وظایف حیات .

ب ) اصل کسب موقعیت اجتماعی و شغلی .

ج ) اصل آشنایی و اشتراک در تمدن انسانی .

د ) اصل توجه به استعدادها و شخصیت فردی .

هـ ) اصل معنویت و تربیت روحی .

پرسش هاي درس مباني و اصول آموزش و پرورش - كتاب آقاي شكوهي ( 10 )

فصل چهارم از صفحه 133 تا صفحه 206

1 - علم آموزش و پرورش عبارت از كدام گزينه است؟ص134
الف) صفاي انديشه و آرامش خاطر معلم                                                                               *ب) شناسايي مجموعه اصولي كه منشاء رفتار آموزگار و دانش‌آموز است
ج) مربي در فعاليتهاي رومزه از لحاظ فقط به ابتكار عمل خود متكي باشد                             د) تعليم و تربيت كودكان در شرايط غير مترقبه

2 - از نظر دكتر هوشيار، اصول رفتار شاگرد نسبت به معلم بنابر ارتباط پنجاه سال گذشته(سال1280) عبارتست از :ص134
*الف) فرار از معلم، مخفي داشتن اعمال خود، تظاهر به اخلاقي كه مطلوب معلم است و ترس از معلم                             ب) عصيان در مقابل سنن
ج) آزادي لجام گسيخته در مقابل اعتبارات                                                                                                                      د) ترس از معلم و عصيان درمقابل سنن

3 - آشنايي با اصول رفتار شاگرد زندگي يعني پس از خروج از دستگاه اموزش و پرورش به نظر دكتر هوشيار چه فايده‌اي دارد؟ص135
الف) درجه تاثير اصولي را كه مطلوب فن آموزش و پرورش است در زندگي افراد معين مي كند
*ب) درجه تاثير اصولي را كه مطلوب فن آموزش و پرورش از طرفي و آموزگار از طرف ديگر است در زندگي آينده افراد و اجتماعات معين مي كند
.
ج) ميزان عصيان در مقابل سنن را مشخص مي كند

د) ميزان آزادي لجام گسيخته در مقابل اعتبارات را تعيين مي كند.

4 - از نظر دكتر هوشيار مقام اصول در فرآيند تربيت چگونه است ؟ص135
الف) ارتباطي ميان اصل تربيت و هدف معين وجود ندارد
ب) ارتباطي جزيي ميان اصل تربيت و هدف معين وجود ندارد
*ج) تعليم و تربيت فعل و انفعالي است ميان دو قطب سيال كه مسبوق به اصلي و متوجه به هدفي و مستلزم طرح و نقشه اي باشد
د)تعليم و تربيت فعل و انفعالي است ميان دو قطب سيال كه مسبوق به اصل و هدفي نمي باشد
5 - تا نيمه قرن دوازدهم نظريه‌هاي تعليم و تربيت بر اثر القائات روانشناسي قوي تحت تاثير كدام دانشمند بود كه تا اوايل قرن حاضر نيز سنديت خود را حفظ كرده بود؟ص136

الف) افلاطون                                       ب) مونتني                             ج) ارسطو                                    * د) هربارت

6 - نظريه‌هاي تعليم و تربيت متاثر از صاحب نظران مانند فردريك هربارت:ص136
*الف) معلم محور بودند                                 ب) دانش‌آموز محور بودند                                       ج)جامعه محور بودند                                د) فرد مدار بودند

7 - طبق نظريات دانشمنداني چون ديويي تعليم و تربيت بايد :ص137
الف) معلم محور باشد                     *ب) دانش آموز محور باشد                            ج) جامعه محور باشد                                د) فرد مدار باشد

8 - دكتر هوشيار سعي مي كند چگونه هدف تربيت انسان را معين كند؟ص138
الف) با مطالعه زندگي فردي نوع انسان                                            ب) با مطالعه زندگي جمعي نوع انسان
*ج) با مطالعه زندگي فردي و جمعي نوع انسان                                  د) با مطالعه زندگي اقتصاد نوع انسان

9 - تربيت منظم به نحوايجاز از نظر استاد(دكتر هوشيار) عبارت است :ص141
الف) هست كردن،هستي،اجتماعي در انسان
ب) ترقي اصل اجتماع و كشتن شخصيت در در انسان

ج)وارد كردن آدميزاد در حلقه زندگي اجتماعي
*د) هدايت و اداره جريان ارتقايي و تكاملي و مراد از جريان ارتقايي و تكاملي نيز طفل و زندگي وي و آينده اوست

10 - اصول هفتگانه آموزش و پرورش را كدام دانشمند پايه گذارده است ؟ص142
*الف- كرشن اشتانير                          ب) اگوست كنت                          ج)جان ديويي                              د) فردريك هربارت

11 -  اصل فعاليت مبتني بر چه قاعده هايي است؟ص142
الف)ساخت رواني كودك  فعاليت هدايت شده دانش‌آموز
*ب) ساخت رواني كودك فعاليت آزاد دانش آموز وارسي دقيق پيشرفت كار توسط كودك
ج) فعاليت آزاد دانش‌اموز وارسي دقيق پيشرفت كار توسط كودك

د) فعاليت هدايت شده دانش‌آموز، وارسي دقيق ...........

12 - جام ديويي و ادوارد كلاپارد از پيشوايان كدام مكتب تربيتي هستند؟ص143
الف) مكتب اصالت احساس                          ب) مكتب اصالت عقل                               * ج) مكتب عمل و تجربه                            د) مكتب آزمايش

13 - نتيجه تربيتي نظريه مكتب تجربه و عمل كاپارد كدام است ؟ص144
الف) معلم بايد سعي در برقراري مجدد تعادل نمايد
ب) معلم بايد سعي در برقراري مجدد عدمتعادل نمايد

ج) معلم بايد براي برانگيختن فعاليتهاي مورد نظر از عدم تعادل دانش‌آموز استفاده كند

*د) معلم بايد براي برانگيختن فعاليتهاي مورد نظر خود از رغبتهاي طبيعي دانش‌آموز استفاده كند

14 - كداميك از گزينه‌هاي زير تفاوت بين علايق با واسطه و علايق بي‌واسطه نمي باشد؟ص145
*الف) عمل تربيتي مي تواند تنوعي در علايق اجتماع ايجاد كند
ب) علاقه منبعث از چيزي كه خود آن در مقام وسيله نيل به هدفي مورد نظر باشد، باواسطه است

ج) نظام علايق فرد با نظام غايات و ارزشهايش متناسب است
د)علاقه واقعي مستلزم همانندي شي مورد علاقه و تمايلات محركه « من» است

15 - دانش‌آموزي كه دستور زبان را فقط براي نمره خوب و دريافت پاداش از والدينش مطالعه مي كند، علاقه اش به اين مطالعه:ص146
الف) دروني است                            ب) بالقوه                                   * ج) بروني است                          د) بالفعل                          

16 - علت مخالفت ديويي با مدارس سنتي چه بود؟147
الف) كودك بايد خود را در جمعيت رفع نيازهاي فوري خود آماده كند
ب) كودك مي‌بايست همواره دم را غنيمت شمارد
*ج) به نظر وي كودك بايد همواره خود را براي مرحله اي از حيات كه خواهد آمد،‌آماده نمايد.
د) كودك بايد همواره خودرابراي مراحل واسطه اي آماده كند.

17 - روش تعليم در مدارس سنتي شامل كداميك از گزينه‌هاي زير نمي باشد؟ص148
الف) مبتني بر قوايي مثل حافظه ، استدلال ، اراده و تصور بود                                              ب) مبتني بر دشوار كردن مواد برنامه بود
ج)مستلزم نوعي انظباط ذهني و اخلاقي بود                                                                       *د) مبتني بر تناسب برنامه با مقتضيات عملي زندگي بود

18 - تعليم و تربيت كودك از نظر روسو چگونه بايد باشد؟ص149
*الف) در تربيت كودك هر سني فضيلتي خاص خود و سعادتي معين و مخصوص به خود دارد              ب) فرمانبرداري و پيروي از دستور معلم توسط كودك
ج) كودك فقط براي هدف نمايي تربيت شود                                                                                         د) در كودك بايد انظباط ذهني و اخلاقي را قوياً ايجاد كرد

19 - هدف مدرسه آزمايشگاه ديويي چه بود؟ص151
الف) دانش‌آموز را در حل مسايل و مشكلات غايي كمك كند
*ب) دانش‌آموز را در حل مشكلات وسايل زندگي روزمره و محيط طبيعي و اجتماعي خود كودك كمك كند
ج) دانش‌آموز به محض اين كه بزرگ شد بايد از آنچه در كودكي انجام مي داد چشم بپوشد
د) ناديده گرفتن زندگي واقعي كودك

20 - نظم و ترتيب و انظباط مطلوب اصل سنديت از چه راهي بدست مي‌آيد؟ص152
الف)از راه امروز نهي معلم                                                                                                        ب) از راه وقوف به حقوق معلم
*ج)از طريق احترامي كه كودك براي كارش قايل بود                                                                 د)از طريق احترام به معلم

21 - يكي از جنبه هاي بديع فكر ديويي اين است كه بين علم و اطلاع فرق مي گذارد و معتقد است:ص153
الف) تجربيات كتاب ها، دائره المعارف ها و اطلس‌ها علم است                                ب) مي توانيم به صحت و دقت نتايج تجربه گذشتگان اطمينان حاصل كنيم
ج) براي مطالب آموختني نظم و ترتيب قطعي وجود دارد                                    *  د) علم دانشي است كه با آزمودن مستقيم واقعيت حاصل مي‌شود

22 -  مراحل روش حل مساله از نظر ديويي عبارتند از:ص154
*الف) فعاليت تجربي كودك  برخورد با مانع- بررسي راه‌حل‌ها- تشكيل فرضيه - ارزيابي
ب) برخورد با مانع تشكيل فرضيه- ارزيابي- فعاليت تجربي كودك
ج)برخورد با مانع- ارزيابي- تشكيل فرضيه
د) فعاليت تجربي كودك بررسي راه‌حل ها- ارزيابي

23 - اين سخن از كدام دانشمند است « اگر دانش‌آموز براي رسيدن و كشف حقيقي شخصا سه روز صرف كند به صرفه تر از آن است كه همان حقيقت را در يك ربع ساعت برايش توضيح دهيم؟ص157
الف) ديويي                                 * ب) پياژه                                  ج) كانت                               د) ارسطو

24 - آزادي واقعي عبارتست از:ص158
الف) اطاعت از قانوني كه شخص از روي غريزه خود را ملزم به اطاعت از آن مي‌داند
ب) اطاعت از قانوني كه شخص از روي رغبت خود را ملزم به اطاعت از آن مي‌داند

*ج) اطاعت از قانوني كه شخص از روي عقل خود را ملزم به اطاعت از آن مي‌داند

د) اطاعت از قانوني كه شخص از روي احساس خود را ملزم به اطاعت از آن مي‌داند

25 - ماريا مونته سوي ايتاليايي معتقد است كه آموزش و پرورش بايد:ص158
الف) به اتكاي مشاهدات فاصله دار، از اجتماع و قوانين رشد كودك الهام گيرد
*ب ) به اتكاي مشاهدات دقيق و مستمر، از طبيعت و قوانين رشد كودك الهام گيرد
ج) به اتكاي مشاهدات فاصله دار، از طبيعت و قوانين رشد كودك الهام گيرد
د) به اتكاي مشاهدات دقيق و مستمر، از اجتماع و قوانين رشد كودك الهام گيرد

26 - كدام يك از گزينه‌هاي زير، از قاعده هاي اصل كمال و تماميت كرشن اشتاين نمي باشد؟ص160
*الف) هرگزعمل ترتيبي را طبق طبيعت وساخت كلي شخصيت دانش‌آموز تعيين مكن
ب) هرگزعمل ترتيبي را فقط بر اساس چشم اندازخاص مشخص مكن

ج) اعتماد به نفس دانش‌آموز را از بين مبر

د ) سازمان ارزش شناسي شخص نبايد مقياس مطلق ارزش‌شناسي ساير اعضاء جامعه باشد

27 - اين نظرمبتني بر چه اصلي است : «معلم نمي‌تواند بدان اكتفا كند تا زندگي سائقي آني جلوگيري به عمل آيد و مقدمه تجارت لازمي كه اين جامعيت پسنديده و مقدس را تامين مي‌كند بيابد و پس از آن به تجربه شخص گرايد.ص161
الف) اصل فعاليت                                     ب) اصل حريت                                   * ج) اصل كمال و تماميت                                د ) اصل سنديت

28 - چرا ديويي معتقد است پيش بيني برنامه از ساده لوحي مربي است؟162
الف) زيرا هر دانش‌آموزي از لحاظ وراثت بي‌همتاست
ب) زيرا هر دانش‌آموزي از انگيزه‌هاي خانوادگي و سوابق تجربي بي‌همتاست
*ج) موارد الف و ب با هم
د ) زيرا هر دانش‌آموزي از رغبت هاي آني پيروي مي‌كند.

29 -  بنابر گزارش كميسيون بين‌الملي تعليم و تربيت چرا زندگي،دانش‌تعليم و تربيت را در مقابل مسايل جديدي قرار مي دهد كه دشوارتر از مسايلي بوده كه در گذشته نزديك ناگزير از حل آنها بوده‌است؟ص163
الف) بعلت قلت اطلاعات علمي                                                      ب ) جدايي روز افزون دانش جديد و هنر
ج) موارد الف و ب                                                                       * د) بعلت انبوه اطلاعات علمي و ادغام روزافزون دانش جديد و هنر

30 - پائولوفر در اثري به نام انديشه‌هاي نامانوس در باره تربيت به2 نوع هدف اشاره دارد:ص164
*الف) تربيت با هدف دست‌آموز كردن و تربيت با هدف رهايي بخشيدن                         ب تربيت با هدف دست‌آموز كردن و تربيت با هدف اجتماعي كردن
ج) تربيت با هدف فعال كردن و تربيت با هدف رهايي بخشيدن                                       د) تربيت با هدف فعال كردن و تربيت با هدف اجتماعي كردن

31 - عقيده «رنه هوبر» درمورد تعليم و تربيت كدالم يك از گزينه هاي زير است؟ص165
الف)ترتيباتي كه از طريق تربيت كسب مي‌شود خود سرمايه محسوب مي‌شود
*ب) ترتيباتي كه از طريق تربيت كسب مي‌شود خود سرمايه محسوب نمي‌شود
ج) منظور از تربيت هوش دانشمند شدن است
د) منظور از تربيت عواطف، خوشبختي است

32 - به نظر ديويي، موفقيت روش مساله در مراحل اخلاقي و منطقي خود منوط به چيست؟ص166
الف) منوط به آن است كه كودك در آن از امر ون هي معلم پيروي كند
ب) منوط به آن است كه كودك در آن فقط چيزهايي را ياد بگيرد كه بدانها علاقه‌مند است

*ج) منوط به آن است كه كودك در آن شديداً احساس مسئوليت شخصي كند

د) منوط به آن است كه كودك در آن شديداً احساس مسئوليت اجتماعي كند

33 -  به عقيده ديويي كودك چگونه بايد از نتايج فعاليتهاي گذشته استفاده كند؟ص167
الف) با حذف نتايج تجربيات زندگي روزمره                                             ب) با انتقال مطلق نتايج فعاليتهاي گذشته به آينده

ج) آنها را مورد غفلت قرار دهد                                                             *د) آنها را سرمايه كار و عمل خود سازد

34 - مخرج نظريات مربوط به مدارس كار به كدام اصل است؟ص168
*الف) اصل حريت                                  ب) اصل سنديت                           ج ) اصل فعاليت                                 د) اصل كمال و تماميت

35 - اصل حريت و آزادي شرط اساسي كداميك از گزينه‌هاي زير نمي باشد؟ص169
الف) آزادي شرط ضروري سعادت فرد واجتماع است                                                  ب) آزادي شرط ضروري پيشرفت تمدن و فرهنگ است
*ج) آزادي شرط ضروري تبعيت از اوامر معلم است                                                      د) آزادي شرط ضروري بروز استعدادهاي متنوع است

36 - به حال خود گذاشتن كودك را با چه اشكالي مواجه مي كند؟ص171
الف) سبب هرج ومرج مي‌شود                           ب) سبب تن آسايي كودك مي‌شود                      * ج ) موارد الف و ب                       د) سبب بندگي كودك مي‌شود

37 - دكتر هوشيار مي نويسد :  بايد به طفل آزادي داد تا به پرورش ..............خود همت گمارد و از بركات ...................در ضمن كارهاي مورد علاقه خود برخوردار و اگاه گردد؟ص172
الف) كمال استمرار                    ب) كمال  پايداري و استقامت                  ج) نيروهاي طبيعياستمرار                *د) نيروهاي طبيعي پايداري و استقامت

38 - نرمان مان معتقد است : در آغاز آموختن پيشرفت‌ما........................است، اما گاه پيشرفت به نقطه‌اي مي‌رسد كه تا مدتي در ان حد متوقف ميشود و معني يادگيري بصورت .........................سير مي كند؟ص173
*الف) سريع- افقي                              ب) سريع - عمودي                               ج) كند- افقي                                     د) كند - عمودي

39 - چرا كسب آزادي بايد تدريجي باشد؟ص174
الف) چون رشد فرآيندي ثابت است                                                                       * ب) چون رشد فرآيندي مدام است
ج) چون رشد فرآيندي غريزي است                                                                        د) چون رشد فرآيندي غايي است

40 - قواعد اساسي اصل سنديت عبارتند از:ص175
*الف)اطاعت جبري پرورش حس احترام و ترس تحقق مفهوم ارزش                     ب) اطاعت جبري پرورش حس احترام و ترس تحقق مفهوم استقلال

ج) اطاعت مطبوع پرورش حس احترام و ترس تحقق مفهوم ارزش                        د) اطاعت مطبوع پرورش حس احترام و ترس تحقق مفهوم استقلال

41 - درچه زماني فرد از نظر اجتماعي تربيت شده محسوب مي‌شود؟ص176
الف)وقتي با تحميل ارزشها به صورت حامل ارزشها درآمد                                        ب) وقتي با انگيزه دروني به صورت حامل ارزشها درآمد
ج) وقتي با انگيزه بيروني به صورت حامل ارزشها درآمد                                        *  د) وقتي با ادراك ارزشها به صورت حامل ارزشها درآمد

42 - به عقيده سقراط مقدمه لازم حيات اخلاقي چيست؟ص178
*الف) شناختن خير و فضيلت                                       ب) شناختن طبيعت                              ج ) شناخت فطرت                             د) شناخت آزادي

43 - عاليترين ارزش و مهمترين سرمايه اي كه آدمي مي‌تواند در جريان رشد خويش كسب كند كدامست؟ص180
الف) استقلال                                     * ب) شخصيت                                  ج) آزادي                              د) اعتبار

44 - نكات زير ناظر بر كدام اصل تربيتي است ؟ص182
آموزش بايد با درجه رشد ذهني دانش آموز با نيازهاي واقعي كودك و مسير آينده نيازها متناسب باشد.
الف) اصل فعاليت                             ب) اصل سنديت                               *  ج ) اصل تناسب عمل و وضع                              د) اصل حريت

45 - اگر توقعي كه به طور معقول و عملي است، قبل از وقت از طرف مربي مطرح شود نتيجه چه خواهد شد ؟ص183
الف) اعتماد به نفس كودك تقويت مي شود                                                             ب) مربي مايوس مي‌شود                                                                                                                             ج) مربي تشويق خواهد شد                                                                                  *د) مربي و كودك مايوس مي‌شوند

پرسش هاي درس مباني و اصول آموزش و پرورش - كتاب آقاي شكوهي ( 9 )

161- جدا از جامعه شناسي عمومي، علم تربيت شامل كدام يك از مباحث زير است ؟ 84
الف) تاريخ واقعيت‌ها                       ب) تاريخ نظريه‌ها                          ج) جامعه شناسي تربيتي و جامعه شناسي مدرسه اي                    *د) تمام موارد فوق
162- عقيده دوركيم مبني بر « انساني كه تربيت در صدد تحقق آن دركودك است، آدمي بدان صورت كه طبيعت پرداخته نيست، بلكه انساني است كه جامعه مي‌پسندد» بيان كدام مورد زير است ؟ 85
الف) بيان يكي بودن تربيت اجتماعي و تربيت طبيعي است                               ب) بيان مطابق بودن اجتماعي و تربيت طبيعي است
*ج) بيان مبانيت تربيت اجتماعي و تربيت طبيعي است                                    د) بيان همسو بودن تربيت اجتماعي و تربيت طبيعي است
163- تربيت حيوان از چه نوع است ؟ 85
*الف)در سطح بيولوژيك است                                                      ب) از طريق دستور العمل صورت مي گيرد
ج) از طريق پند و اندرز است                                                         د) از طريق هدايت و قانون است
164- چرا تربيت آدمي نمي تواند واجد صنعتي جز اجتماعي باشد؟ 86
الف) زيرا جامعه افراد جوان را براي خود و نه براي خودشان تربيت مي‌كند
*ب) زيرا تصور آدمي خود يك تصور اجتماعي ، يا به قول جامعه شناسان تصوري گروهي است
ج) زيرا تصور آدمي خود يك تصور فردي ، يا به قول جامعه شناسي تصوري انفرادي است
د) زيرا جامعه نيز مي تواند بدون تربيت وجود داشته باشد.
165- تعليم و تربيت نوعي تضمين است كه جامعه عليه ........... و عليه هوي و هوسهاي نا منظم اعضاي جوانش مي‌ميرد؟ 86
الف) عليه پيشامدهاي محتمل و اقدامات غير عاقلانه                                                               ب) عليه عصيانها
*ج ) مورد الف و ب                                                                                                                   د) عليه اقدامات عاقلانه
166- هر جامعه خواهان ادامه حيات مي كوشد درچه جهتي بهبود حاصل كند؟ 87
الف) در جهت كمال مطلوبها                            ب) در جهت معتقدات مذهبي                            ج) در جهت باور و نگرش‌ها                                *د) همه موارد
167- هر نسل بخشي از سرمايه فكري خود را از طريق ........................ به نسل بلافلاصله بعد منتقل مي‌كند 88
*الف) تعليم و تربيت                                   ب) فقط آموزش                                        ج) فقط پرورش                                              د)فطرت
168- احتمالا هر چند سال يكبار، روحيه عمومي دگرگون مي شود و جهتي تازه مي‌يابد؟ 89
الف) يكبار                               *ب) هر سي سال                                  ج) هر چهل سال                               د) هر پنجاه سال
169- مخالفت نسل تازه به ميدان آمده با نسل گذشته به چه علت است ؟90
الف) زيرا نسل جوان به دنبال پند و اندرز است                                                          ب) زيرا نسل جوان بدنبال تجدد طلبي نيست
*ج)زيرا نسل جوان تمايل دارد بر استقلال خويش تاكيد ورزد                                   د) زيرا نسل جوان متكي بر نسل قديم است
170-  معناي تربيت به مثابه تكامل اجتماعي كداميك از گزينه‌هاي ذيل است؟ تربيت وابستگي اجتماعي است، ...........    91
الف) همان طور كه ناسازگاري با محيط مادي دارد                                          ب) همان طور كه ناسازگاري با محيط اجتماعي دارد
ج) همان طور كه سازگاري با محيط معنوي هم دارد                                      *د) سازگاري با محيط مادي هم هست
171-  مساله تناقص اجتماعي يعني: تربيت براي دست يافتن بر ارزش‌هاي 93
*الف) عاليه تمدن و معنويت راهي جز جامعه ندارد                                                  ب) مادي و معنويت راهي جز جامعه ندارد
ج) معنوي و معنويت راهي جز جامعه ندارد                                                               د) قانوني و معنويت راهي جز جامعه ندارد
172- اجتماع و طبيعت ماده‌اند بنابراين كه ابزار طبيعي بايد صورتي ......................... داشته با ابراز اجتماعي ........................كامل داشته باشد تابتوان از هر يك از اين دو حذاكثر استفاده را كرد؟ 94

الف) مطلوب ثبات                           *ب) مطلوب انطباق                          ج)ثابت انطباق                                د) ثابت  مطلوب
173- رسالت فلسفه تعليم و تربيت عبارت است از : 95
الف- سازمان بخشيدن ، وحدت بخشيدن                                                                                                      ب) تاليف بي وقفه وجود انساني
*ج)سازمان دادن- وحدت بخشيدن- تاليف بي وقفه موجود انساني                                                               د) سازمان دادن- تاليف بي وقفه وجود انساني
174-  مساله اساسي تربيت، مساله بازگشت به خويشتن است يعني : 95
الف)بازگشتي كه مستلزم گذشت از طبيعت ثانوي است                                   
ب) بازگشتي كه مستلزم گذشت از طبيعت اجتماعي است
ج) بازگشتي كه مستلزم گذشت از وحدت دروني است
*د) بازگشتي كه مستلزم گذشت از طبيعت ساخته و پرداخته نخستين به مقتضيات باطني سازنده وجدان معنوي است
175- آيا تربيت سبب ظهور وجداني جديد كه در خود موجود ريشه نداشته باشد مي‌شود؟ 96
*الف) خير                                   ب) بلي                                          ج) اصلا                                         د) گاهي اوقات
176- تاثير، برخود  با ............................امكان پذير است و چون موجود انرژي هاي ملازم وجدان خويش را كه همان قوانين مربوط به طرز كار ان است به كار            مي گيرد؟96
الف)اجتماع پذيري                                        *ب) خودسازي                                          ج) طبيعت پذيري                                        د) جهان پذيري
177- تربيت از طرف مربي ...................................و از طرف مورد تربيت ...................................است ؟ 97
الف) تنبّه
تذكر                                   ب) تنبّه تشويق                                          *ج) تذكر
 تنبّه                                         د)تذكر- تشويق
178- تربيت واقعي كم است . آنچه تربيت ناميده مي‌شودچيست ؟ آنچه تربيت ناميده مي‌شود.................. 97
الف) خو گرفتن به راه و رسم زندگي يا مبادله معلومات نيست                              ب) همچون معلومات علمي است
ج) همچون معلومات تكنولوژيك است                                                                 *د) غالبا چيزي جز خو گرفتن به راه و رسم زندگي يا مبادله معلومات نيست
179- اقدام تربيتي در آغاز چگونه بايد باشد ؟ اقدام تربيتي بايد ............  98
*الف) درآغاز تلقين مداوم واشباع تدريجي باشد                               ب) درآغاز مشهود باشد
ج) درآغاز ، به صورت يكباره غلبه پيدا كند                                        د) درآغاز به صورت اشباع يكباره باشد
180-كدام يك از تعاريف زير صحيح نمي باشد؟ 98
الف) دست آموز كردن يعني درموجود زنده عاداتي تشكيل شود و موجب سرگرمي مي‌شود
*ب) دست آموز كردن درپي غريزي كردن حركات حيوان است
ج)اهلي كردن به تربيت نزديك تر است
د) اهلي كردن براي خدمت به آدميان و به صورت اعمال سودمند اجرا مي شود
181- كدام يك از گزينه هاي زير صحيح مي باشد؟ 100
الف) تربيت چيزي نيست جز دست آموز كردن                                                                                     ب) تربيت چيزي نيست جز اهلي كردن
*ج) تربيت چيزي جز دست آموز كردن، اهلي كردن و اجتماعي بارآوردن است                                   د) تربيت چيزي نيست جز اجتماعي بار آوردن
182- تربيت چه موقعي موفقيت آميز است؟ تربيت وقتي موفقيت آميز است كه........................  100
الف) به تصلب و ماشيني شدن قواي حياتي بيانجامد                                                        ب) حركات خودبخودي و طبيعي قطع شود
ج) انرژي هاي برتر را به سود انرژي هاي پست تر تحت نظم درآورد                                  *د) به نوعي نرمي و انعطاف ، نوعي غنا و نوعي رهايي و آزادي منتهي شود
183- چرا تربيت به ناچار با اجتماعي بارآوردن كودك آغاز مي‌شود؟ 101
الف)زيرا آدمي از لحاظ امكانات انضمامي خود موجودي محدود است
ب) زيرا شكوفايي انرژي‌هاي عالي وي جز با صرفه‌جويي و محدود كردن انرژي‌هاي داني ميسر نيست
ج)زيرا سهم ماشيني شدن رفتار در تربيت بويژه در سنيني كه كودك نياز به بيشتري به راهنمايي دارد موجب صرفه جويي در نيروها مي شود
*د)تمام موارد
184- كاربرد ابراز اجتماعي شدن (نظير زبان، خط ...) چه موقع به صورت دست‌اموز كردن در مي‌آيد؟ 101
*الف) وقتي از طريق تمرين و تكرار آموخته شود                                                              ب) وقتي به صورت اشباع يكباره باشد
ج) وقتي به صورت عزيزي در آيد                                                                                       د) وقتي به صورت فطري در آيد؟

185 - چگونه می توان موانع موجود در راه تعليم و تربيت واقعی را از پيش پای مربّی برداشت و به او در اين مسئله مهم کمک کرد؟                                                            الف) با صبر و حوصله و بی نظری و مطمئن در اين راه قدم برداريم.                                                                                                                                                                ب) گام نخست آنست که سعی کنيم به تصور روشنی از حالت کمال مطلوب برسيم.                                                                                                                                       ج) بايد آراءصاحبنظران را پس از تحليل ،يکپارچه کنيم و در کاربرد اصول از هر گونه پيش داوری پرهيز و روش آزمايشی را درپيش گيريم.                                                   * د) همه موارد صحيح می باشد.

 

پرسش هاي تشريحي

1 - چرا تعریف علم تربیت مانند خودتربیت دشواراست ؟  55

 زیرا هنوز در باره ی موضوع ، محتوا و روش آن اتفاق نظر وجود ندارد و علم بودن آن مورد تردید است.

2 - پداگوژی از ریشه یونانی به چه معناست ؟  57                                                                                                                                                                                             پداگوژی از ریشه یونانی است و آن وظیفه ی برده ای بوده که اداره و هدایت اطفال را به عهده داشته است .

3 -  مبانی تعلیم و تربیت را به چند دسته تقسیم می کنند ؟ توضیح دهید ؟ 61

 دو دسته ، مبانی علمی و مبانی فلسفی ؛ مبانی علمی آموزش و پرورش با توجه به ویژگی های زیستی ، اجتماعی و روانی مورد تربیت مشخص می شود ومبانی فلسفی آموزش و پرورش از ملاحظات اخلاقی و فلسفی مربوط به طبیعت آدمی و هدفها و غایات تربیت افراد استنتاج می شود .

4 - وجه تمایز انسان از سایر موجودات چیست ؟ توضیح دهید ؟ 63

 وجه تمایز انسان از سایر موجودات نفس ناطقه یعنی قوت ادراک معقولات و قدرت تمیز قبیح از جمیل و ممدوح از مذموم است . تربیت آدمی باید متوجه تقویت این    صفات باشد .

5 - علم تربیت مستلزم آشنایی با چه مباحثی است ؟ 64

 الف) شناخت قوانین کلی حیات (زیست شناسی عمومی )

 ب) شناخت قوانین خاص مربوط به ریخت شناسی تشریح و وظایف اعضا آدمی (زیست شناسی انسانی)

 ج) شناخت شرایط رشد خاص آدمی

 د) شناخت اشکال مختلف که حیات آدمی به خود تواند گرفت .

 هـ) شناخت شرایطی را که در آن ها عمل تربیتی می تواند در مورد موجود زنده اعمال شود و آثاری که عمل تربیتی بر ارگانیزم می گذارد .

 6 - وجدان چگونه طبیعتی دارد ؟66

 وجدان طبیعتی دارد که آن را از دیگر نمودهای عالم وجود مثلا از لحاظ حساسیت نسبت به حقایق یا بی نظری در فتاوی متمایز می کند .

7 - نظریه روسو در باره ی طبیعت در معنی کلی چیست ؟ 68

 روسو می نویسد : رفتار طبیعت با جانورانی که مراقبت از آن ها را به عهده دارد حاکی از رجحانی است که گویی نشانه ی حسادت شدید وی در باره ی استفاده از این      حق است .

8 - فرق بین فطرت و غریزه چیست ؟ 72

 فطرت مانند غریزه و طبیعت یک امر تکوینی است ، یعنی جزء سرشت انسان و غیر اکتسابی است . امری است که از غریزه آگاهانه تر است . انسان آن چه را که    می داند  می تواند بداند که می داند . یعنی انسان یک سری فطریات دارد و میداند که چنین فطریاتی دارد . فرق دیگری که فطریات با غرایز دارد این است که غرایز در محدوده ی امور مادی است ولی فطریات مربوط می شوند به مسائلی که ما آن ها را مسائل انسانی یا مسائل ماوارء حیوانی می نامیم .

9 - از نظر معارف اسلامی ریشه ی ارزش های انسانی د رکجاست و به چه می انجامد ؟ 72

 همه ی آن چیزهایی که مسائل انسانی و ماوراء حیوانی و ارزش های انسانی می نامیم از نظر معارف اسلامی ریشه در نهاد و سرشت انسان دارد . اصالت انسانی و انسانیت     درگرو قبول فطریات است .

10 - دو معنی تربیت طبیعی را بنویسید ؟ 76

1- تربیت طبیعی می تواند مطلقا منفی باشد و نسبت به نیکی طبیعت اعتماد کامل از خود نشان دهد : در صدد شکوفایی همه تمایلات فکری ، اجتماعی و اخلاقی و هنری باشد و عمدا از هر گونه تاثیر تحمیلی و تلقینی روی وجدان کودک بپرهیزد 2- تربیت طبیعی تربیتی است که هدفی جز هدفهای تربیتی مندرج در طبیعت موجود را       نمی پذیرد به همین علت همه ی جنبه ی تصنعی و تمامی دروغ ها را در زندگی اجتماعی مردود می شمارد..

11 - تصور روسو از تربیت طبیعی چه بود ؟ 76

 روسو توصیه می کرد پیرامون کودک حصاری به وجود آوریم و ... بلد باشیم در کار طبیعت هیچ گونه دخالتی نکنیم تربیت نخستین به هیچ  وجه تعلیم فضیلت و حقیقت نیست ، بلکه حفظ قلب از فساد و حفظ روح ا زخطاست .

12 - تربیت نمی تواند اصولا و منظما ضد طبیعت باشد یعنی چه ؟ 82

 امکان دارد که ریاضت رادر هر نوع تربیتی سهمی باشد و یا امکان دارد که در بعضی موارد استثنایی ریاضت و ترک دنیا هدف و غایت تربیت به شمار آید اما تربیت           نمی تواند به تمامی مبارزه علیه طبیعت باشد . بر عکس تربیت باید موجود را چنانکه هست دراختیار بگیرد و او را به مقصدی که د رطبیعتش پیش بینی شده ، و د رذاتش مقدر شده است برساند  .

13 - معنای طبیعت در موجود تربیت پذیر را توضیح دهید ؟ 83

 منظور از طبیعت ساخت واقعیت است ، ساختی که بطور عینی بر ما ظاهر می شود و گرایش دارد به این که خود را یکسان و دست نخورده بر حسب قوانین خاص خویش      و نتیجه با همه توان یک چرخه از پیش سوار شده حفظ  کند . طبیعت موجود موردتربیت را به مثابه قانون اساسی اولیه ای است که در آغاز از طریق وراثت تعیین و د راو تثبیت شده است .

14- در رابطه تربیت با جامعه شناسی ، علم تربیت شامل چه چیزهایی می باشد ؟ 84

 الف ) تاریخ واقعیتها یعنی موسسات تربیتی

 ب) تاریخ نظریه ها با توجه به شرایط اجتماعی پیدایش آنها و همچنین بازتابی که در مورد تحول جریانات تربیتی داشته اند .

ج) جامعه شناسی تربیتی به معنای اخص که عبارت است از مطالعه ، مقایسه ای طرز کار نظامهای مدرسه ای به طریقی که یاری آن عملکرد نظامها با اوضاع و احوال      عمومی محیط اجتماعی سازگار می شوند .

د) حتی می توان یک جامعه شناسی مدرسه تصور کرد که عبارت باشد از مطالعه گروه هایی که عمل تربیتی بطور جمعی در باره ی آنان اعمال می شود .

15 - تربیت از نظر دورکیم را بنویسید ؟ 85

 دورکیم می نویسد : انسانی که تربیت در صدد تحقق آن د رکودک است ، آدمی بدان صورت به طبیعت نپرداخته بلکه انسانی است که جامعه می پسندد بیان مباینت   تربیت اجتماعی و تربیت طبیعی صریح تر ازاین ممکن نیست .. این مبانیت به تصور دورکیم از جامعه ، ساخت جامعه و کنش آن مربوط است .  چنین تصوری لزوما ایجاب  می کند که تربیت د رجامعه ، از طریق جامعه و برای جامعه صورت گیرد .

16 - مخالفت نسل تازه به دنیا آمده (نسل جوان) با نسل گذشته به چه علت است ؟ 90

 بدین علت است که هوای جانشینی او را در سر دارد لذا ؛نسل جوان تمایل دارد بر استقلال خویش تاکید ورزد ، نسل جدید بدنبال تجدد طلبی است ، نسل جدید به دنبال پند و اندرز نیست .

17 - مساله اساسی تربیت ، مساله بازگشت به خویشتن است یعنی چه توضیح دهید ؟ 95

مساله انسان و تربیت مساله بازگشت به خویشتن است یعنی گذشت از طبیعت یعنی به مقتضیات باطنی سازنده ی وجدان معنوی . یعنی تربیت عبارت است از تاثیر  گذاشتن بر طبیعت و اجتماع برای در آوردن آن به صورت معنوی و روحانی .

18 - تفاوت دست آموز کردن ، اهلی کردن و تربیت کردن را توضیح دهید ؟ 99

دست آموز کردن درس غریزی کردن حرکات حیوان است ولی اهلی کردن به تربیت نزدیکتر است .اهلی کردن نوعی دست آموز کردن ولی پیچیده تر از آن است . اهلی کردن غرایز را عمیق تر از دست آموز کردن به کار می گیرد و به دگرگونیهای پایدار در طبیعت حیوان منجر می شود . و تربیت چیزی جز دست آموز کردن ، اهلی کردن و حتی اجتماعی بار آوردن است . تربیت هدف هایی را که نسبت به وجود موجود مورد تربیت بیگانه باشد ، دنبال نمی کند . تربیت در صدد تحقق کامل موجود و در پی شکوفایی کامل جنبه های اصل وجود او است .  

19 - کاربرد ابزار اجتماعی شدن (نظیر خط ، زبان و...)چه موقع به صورت دست آموز کردن در می آید ؟ 101

 کاربرد آنها لزوما از طریق تمرین و تکرار آموخته می شود و د رخلا ل این تمرین و تکرار تربیت بیش و کم به صورت دست آموز کردن در می آید .

20 - وجدان چگونه به هدف  های خاص خود می رسد ؟ 105

وجدان جز از این راه که هدف های وجدان های دیگر را بنابر نقطه نظر خاص خویش از آن خود کند و متقابلا خود از جامعه ای که بادیگران تشکیل می دهد تمکین کند      ،به هدف های خاص خود نتواند رسید . این اتفاق از نظر روحی بالاترین کمال مطلوبی است که حیات طالب آن است . لذا همین توافق روحی برترین هدف تربیتی است که وقف پیروزی جنبه های انسانی شده باشد .

21 - در شرایط جدید از فلسفه ی تعلیم و تربیت چه انتظاراتی می رود (2 مورد ) ؟  107

1 - به تلاشهای خود برای تعیین و تصریح هدفهای غایی تربیت با توجه به شرایط و مقتضیات زندگی فردی و جمعی انسان در عصر حاضر ادامه می دهد .

 2. اعتبار نتایج حاصله از تحقیقات جدید علمی را با توجه به احتیاجات اساسی انسان د راوضاع و احوال فعلی جهان مورد نقد و بررسی مجدد قرار دهد .

22 - روشهای فلسفی را در زمینه ی تعلیم و تربیت نام ببرید ؟  110

 1- روش تاریخی 2- تامل و بازنگری 3- روش تحلیل منطقی 4- روش برهان خلف 5- جدل

23 - کدام روش فلسفی در زمینه ی تعلیم و تربیت در کشورهای آنگلوساکسون طرفدار دارد آن را به اختصار توضیح دهید؟ 112

 روش تحلیل منطقی است و آن عبارت است از مورد سوال قرار دادن سلسله براهین و استدلالهای تربیتی ، تعریف اصطلاحات ، تحلیل قواعد و بررسی شیوه ی استدلال   آن تا جایی که به آشکار کردن ابهامات و تضادها بیانجامد .

24 - زمینه های تغذیه کننده ی آرزوها در قلمرو تعلیم و تربیت نشانگر چیست ؟ 116

 زمینه ی تغذیه کننده ممکن است دین ، فلسفه یا ماوراء الطبیعه باشد می توانند مستند به گفته ی عقلاء یا صلحا یا پیامبران الهی باشد . همچنین ممکن است ساخت  فسیل شده ی کشمکشهای اجتماعی ، سیاسی و ایده ئولوژیک ازمنه ی قدیم باشد .

25 - یونسکو مقدمات و شرایط همبستگی جهانی مورد نظر را چگونه بیان می کند ؟ 119

 باید نخست در باره ی نظام ارزشی واحدی به توافق رسید و بررسی ملازمات آن را بالاتفاق پذیرفت ارزش عدالت ، تساوی ،آزادی ، همبستگی و جز آنها. این ارزشها بر استثمار دو گانه ای مبتنی خواهد بود اقرار و اعتراف به وحدت جامعه بشری در عین تنوع ملتها ، نژادها و فرهنگ هایش ، تایید تمایل به زندگی دسته جمعی که نه فقط همچون ضرورت ادامه حیات یا زندگی مشترک بلکه همچون گزینش سرنوشتی که باید با تشریک مساعی بنی آدم و در سایه احساس مسئولیت مشترک نسبت به آینده  نوع تحقق پذیرد احساس شود احساسی که تنها از طریق تعلیم و تربیتی متاثر از فلسفه مذکور در افراد حاصل تواند شد .

26 - چهار نکته از نکاتی که در باره ی مقوله هدفهای غایی در زمینه تعلیم و تربیت است ذکر کنید ؟ 122

 1- هدفهای غایی از سنتهای اجتماعی اعم از دینی و غیر دینی مایه می گیرد.

 2- هدفهای غایی نمی توانند محصول تصورات انتزاعی ذهن فیلسوف باشند و نیز کمتر از آن ممکن است مجموعه تصمیمات اتخاذ شده از سوی دولتمردان یا منبعث از اراده سیاسی باشند و غایات تربیتی تکرار اجمالی و گزارش بازسازی تاریخ و جامعه شناسی در پرتو آینده فکری است و هم چنین بر بینش فلسفی در مورد آدمی و د ر  مورد جهان مبتنی است .                                                                                                                                                                                                                                        3- غایات تربت به خصوص وقتی ماخود یا متاثر از سنتهای اجتماعی باشد به آسانی نزد جوامع مختلف مقبول واقع می شود و این وضع از یک سو زاییده فطرت مشابه  آدمی در ملل و اقوام مختلف است که باعث می شود که همه آدمیان صرفنظر از اجتماعی شدن بی غرضانه به کمال مطلوبهای فردی و جمعی بیندیشند و درهر مورد به   تصور واحدی برسند                                                                                                                                                                                                                                       4- اصطلاح غایات تربیت که مبین و سیع ترین و جهانی ترین مجموعه تمنیات نوع بشر است معمولا به همین صورت درقانون اساسی یا قوانین فرهنگی ملل مختلف   منعکس است . قسمت اعظم اهداف کلی که نسبت به غایات دقیق ترند و به واقعیت نزدیکتر از همین مدارک استنتاج می شوند .   

27 -  غایات چند دسته اند نام ببرید ؟  124

1  - غایات ابزاری ، بی واسطه و کوتاه مدت               2- غایات ضمنی و دراز مدت

پرسش هاي درس مباني و اصول آموزش و پرورش - كتاب آقاي شكوهي ( 8 )

121 - چه كسي پداگوژي را « علم تربيت ، اعم از تربيت بدني ، ذهني و اخلاقي تعريف مي‌كند؟ 58
الف)دوركيم                                         *ب) بويسون                                         ج) لالند                                       د ) بن
122 - به نظر چه كسي پداكوژي يك « نظريه عملي» به شمار مي رود، نظريه اي كه موضوعش تفكردرباره نظام‌ها و شيوه‌هاي تربيتي است؟ 58
*الف)دوركيم                                           ب) بويسون                                                ج) لالند                                          د) بن
123-  به نظر چه كسي پداگوژي به هيچ وجه باتكنيك قابل قياس نيست ، زيرا عمل تربيتي كه تاثير وجداني روي وجدان ديگر است و بر قانون محبت مبتني است ، با عمل تكنيكي مغايرت دارد؟ 58
الف) ديويي                                 *ب) كرشن اشتانير                                ج) پل لاپي                                        د ) كلاپارد
124 -  اين نظريه از كيست ؟ « خطوط اساسي علم تربيت ترسيم شده است .... علم تربيت مي‌كوشد روش‌هاي علوم مثبته را به عاريت بگيرد» . 59
الف) ديويي                                   ب) كرشن اشتانير                                    *ج) پل لاپي                                 د) كلاپارد
125 - پداكوژي با كداميك از علوم زير در ارتباط است ؟ 59
الف) زيست شناسي                                           ب) جامعه شناسي                                      ج) روانشناسي                                     *د) همه موارد
126 - سرانجام مي‌توان گفت پداگوژي................................... است ؟ 60
الف) علم                                           ب ) انديشه عملي                                          3 ) تكنيك و هنر                                       *د) همه موارد
127 - كدام مربي بزرگ تعليم و تربيت « انسان را همچون موجودي حيواني، موجودي اجتماعي و در مقام شخصي آزاد در نظر مي گيرد» . 61
الف) روسو                              *ب) پستالوزي                                      ج) كانت                                        د) هربارت
128 -  تعليم و تربيت طي قرون متمادي تنها بر ملاحظات فلسفي و اخلاقي مبتني و در قلمرو نظريه پردازان بوده است ......درصد سال اخير موجب تاثير يافته‌هاي علمي بر جريان تعليم و تربيت شده است ؟ 62
*الف) پيشرفت دانش بشر                                    ب) پيشرفت ارزشها                                   ج) پيشرفت اخلاقيات                                د) پيشرفت فلسفه
129 - هرچه تسلط علم بر قلمرو تعليم و تربيت بيشتر مي‌شود ، به همان نسبت اين نكته آشكارتر مي‌شود كه علم و دستاورد هاي فني ان به تنهايي كافي نيست ، ملاحظات ..........بايد همواره سهم اصلي را داشته باشد؟ 62
*الف) اخلاقي و فلسفي                                        ب) روانشناسي                                        ج) جامعه شناسي                                         د) زيست شناسي
130 - اقدامات تربيتي تابع غايت تربيت است و بررسي غايات نه در صلاحيت ..... و نه درحد ......................بلكه فقط در صلاحيت ....... است. 62
الف)علم ، فلسفه ، تكنيك                          ب) فلسفه، تكنيك ، علم                             *ج) علم ، تكنيك، فلسفه                                د) تكنيك، علم ، فلسفه
131 - وجه تمايز انسان از ساير موجودات ..............يعني قوت ادراك معقولات و قدرت تميز قبيح از جميل و ممدوح از مذموم است ؟ 63
*الف) نفس ناطقه                                  ب)غرايز هر انسان                                     ج) تعقل                                    د) هيچكدام
132 - تكليف انسان نسبت به صفات مشترك با جانوران و گياهان چيست ؟ 63
الف) انها را وجهه همت خويش قرار ندهد                                                                        ب) از تقويت آنها دست بردارد
*ج) در پرداختن به اين صفات اندازه نگه دارد                                                                 د ) آنها را ضايع كند
  
133 - ............................    نخستين دانشي است كه علم تربيت با ان ارتباط آشكار دارد. 64
الف) جامعه شناسي                                     ب) روانشناسي                                      *ج) زيست شناسي                                          د ) فلسفه
134 -  علم تربيت مستلزم آشنايي با كداميك از مباحث زير است؟ 64
الف) شناختن قوانين كلي حيات                                                                          ب) شناخت شرايط رشد خاص آدمي
ج ) شناخت شرايط اعمال عمل تربيتي                                                              * د) همه موارد
135-  طبق نظر مرحوم مطهري : اگر انسان داراي يك سلسله فطريات ، قطعا تربيت باتيد در نظر گرفتن همان ......صورت بگيرد؟ 65
الف) قوانين طبيعت                              *ب) فطريات                                 ج) مسير طبيعي                                     د) كمال
136- كدام يك از موارد زيرجلوه‌هاي مختلف حيات نيست ؟ 66
الف) نفس نباتي                                  ب) نفس حيواني                                  *ج) نفس طبيعي                               د) نفس ناطقه
137- ارسطو طبيعت را نقطه مقابل چه مي‌داند ؟ 66
*الف) صدفه و اتفاق                                  ب) عالم ماده                                      ج) پديده‌هاي اجتماعي                                          د) نظام حيات
138- كدام وحدت يا وحدت‌ها ، اساس واحدي است تا جايي كه بتوان انها را به مثابه تجلّي قدرتها مجتمع درمبداء واحد دانست؟ 66
الف) وحدت پديدارها                               ب) وحدت قوانين                                   ج) وحدت صور و قوا                               *د ) تمام موارد
139- اين گفته از كدام دانشمند است : طبيعت يك حكومت آن چيزي است كه آن را آنچنان مي كند كه هست ؟ 67
الف) جان ديويي (ارسطو)                                    ب) ارسطو                                             *ج) مونتكتو                                          د ) افلاطون
140- آنچه در يك نوع يا جنس و بويژه در انسان مادرزادي ، غریزي و خودبخودی باشد چه ناميده مي‌شود؟ 67
*الف) طبيعت                                    ب) قانون                                        ج) اراده                                        د ) نيرو
141- طبيعت در معني كلي عبارت است از مجموعه آنچه كه نظمي دارد، يا طبق قوانيني توليد مي‌شود؟ به اعتقاد ارسطو طبيعت در اين معنا به ............... مي‌انجامد؟ ص68
الف) عقل پنداري                              *ب ) شخص پنداري                                ج) جامعه پنداري                                د) جهان پنداري
142- اين گفته از كدام دانشمند است : مخالف طبيعت است كه كودكي به سالخورده اي فرمان دهد يا كودني عاقلي را رهبري كند؟ 69
الف) مونتسكيو                                  ب ) اولباخ                                    *ج) روسو                           د) رنان
143-  اولباخ در اثري تحت عنوان نظام طبيعت ، طبيعت را فرمانرواي همه موجودات و فرزندان آن از قبيل .................را مقدسات ابدي مي خواند؟ 69
الف)فضيلت                                      ب) عقل                                         ج) حقيقت                                    *د) تمام موارد
144-  طبيعت با فطرت كه در قرآن كريم و به تبع آن در ساير منابع اسلامي بدان اشاره مي‌شود چه فرق دارد ؟ 71
الف)اين دو لغت مترادفند                      *ب) اين دو لغت در معنا متفاوتند                     ج) هم مترادفند هم متفاوتند                    د) كه نه متردافند نه متفاوت
145- آقاي مطهري طبيعت يا طبع را در چه مورد بكار مي‌بردند؟ 71
الف) جاندارها                                       *ب) بي جانها                                          ج) قوانين                                         د) نيروها
146-  بشر بنابر آن فكر فلسفي كه دارد فكر مي كند دوشئي از هر جهت مساوي .............. خواص گوناگوني داشته باشد؟ 71
الف) نبايد                            ب) بايد                                         *ج) نمي توانند                                    د) مي توانند
147- فطرت نيز مانند غريزه و طبيعت يك امر تكويني است يعني جزء سرشت انسان و ........... 72

*الف) غيراكتسابي                                  ب) اكتسابي                             ج) ثابت                                 د) متغيير
148- فرق فطريات با غرايز در چيست ؟ 72
الف) غرايز در محدوده امور معنوي است، ولي فطريات مربوط مي شوند به مسابل انساني
*ب) غرايز درمحدوده امور مادي است، ولي فطريات مربوط مي‌شوند به مسائل انساني
ج ) غرايز درمحدوده امور مفهومي است، ولي فطريات مربوط مي‌شوند به مسائل حيواني
د) غرايز درمحدوده امور مادي است، ولي فطريات مربوط مي‌شوند به مسائل حيواني
149- طبق تعليمات اسلامي كدام جمله صحيح است ؟ 72
الف) اصالت انساني و انسانيت ، درگرو قبول قوانين است                                      ب) اصالت انساني و انسانيت ، درگرو قبول هاديات است
*ج) اصالت انساني و انسانيت ، درگرو قبول فطريات است                                     د) اصالت انساني و انسانيت ، درگرو قبول غرايز است
150- انديشه يوناني قبل از هر چيز و منحصرا متوجه چه بود؟ 73
الف) زندگي فردي                               ب) زندگي اجتماعي                                     ج) آخرت                                 *د) دنيا
151- غريزه قابليت اجتماعي يعني چه ؟ 74
*الف) غريزه قابليت اجتماعي در معناي عام در شمارگرايش هاي طبيعي است                             ب) غريزه قابليت اجتماعي نوعي انسان گريزي است                                           
ج) غريزه قابليت احتماعي در شمار گرايش هاي غيرطبيعي است                                                  د) غريزه قابليت اجتماعي نوعي دين ستيزي است
152- تعريف نظريه تربيت منطبق بر طبيعت كدام يك از گزينه هاي زير است؟ 75
الف)توافق با نشو و نماي غيرطبيعي و خودبخودي موجود در حال رشد است                       *ب) توافق با نشو و نماي طبيعي و خودبخودي موجود در حال رشد است
ج) مغاير با نشو و نماي طبيعي و موجود در حال رشد است                                                    د) مغاير با نشو و نماي ذاتي و موجود در حال رشد است
153-كدام دانشمند به اين گونه تربيت طبيعي معتقد است: پيرامون كودك حصاري به وجود آوريم و .........بلد باشيم در كار طبيعت هيچ گونه دخالتي نكنيم؟ 76
الف)ديويي                                  ب)اراسم                                     *ج) روسو                                      د) رنان
154- رابله چه چيزي را جزء لازم برنامه هاي تربيتي روزانه مي داند؟ 76
الف) كارهاي دستي                                         ب) آموزش تجربي                                            ج) آموزش ذهني                                    *د) بازي ، تفريح و ورزش
155- كدام يك از جملات زير غلط است ؟در تربيت ..... 78
الف) پياژه عنايت خاص به مراحل رشد رواني آدمي دارد                                                     ب) دومور به زيست شناسي تاكيد مي‌و‌رزد
ج) دوركيم برجامعه شناسي تاكيد دارد                                                                               *د) همه موارد
156-كدام دانشمند نظريه قرارداد اجتماعي را بنيان نهاد؟ 79
الف) مونتكيو                                            *ب) روسو                                                ج ) جان ديويي                                        د) پياژه
157- تربيت حيواني اساسا مبتني برچه اصلي است ؟ 81
الف) فطرت                                        ب) ثبات                                         *ج) وراثت                                   د) قوانين
158- آيا تربيت مي‌تواند اصولا و منظما ضد طبيعت باشد؟ 82
الف) بلي                                       ب) گاهي                                                ج)هيچگاه                                       * د) خير
159-كدام يك از تعابير زير درمورد تربيت غلط است ؟ 82
*الف)تربيت مي‌تواند اصولا و منظما ضد طبيعت باشد                
ب) تربيت نمي تواند به تمامي مبارزه عليه طبيعت باشد
ج) تربيت بايد موجود را چنانكه هست در اختيار بگيردو او را به مقصدي كه در طبيعتش پيش بيني شده برساند.
د) تربيتي كه سعي كند دعوت علت غايي را در هر يك از مراحل رشد تقويت كند نيز مي‌تواند طبيعي باشد
160- در معناي طبيعت درموجود تربيت پذير كدام جمله صحيح نيست ؟ 83
الف)طبيعت موجود مورد تربيت را به مثابه قانون اساسي اوليه‌اي است كه در آغاز از طريق وراثت تعيين شده و در او ثبت شده است.
ب)اگر در تربيت فقط طبيعت ملحوظ بود، آزادي و انتخاب منتفي مي‌شد
ج) موجود زنده و آگاه و عاقل به‌تمامي پاي در بند طبيعت نيست
*د) اگر در تربيت فقط طبيعت ملحوظ بود، آزادي و انتخاب پاپرجا مي‌شد