آموزش و توسعه فرهنگ نماز ( 1 )
بسم الله الرحمن الرحیم
عنوان درس : آموزش و توسعه فرهنگ نماز
مدت زمان آموزش : 10 ساعت
مدرس : حسین استرون
اهميّت نماز در كلام رسو ل الله (ص)
واژه ی فارسی « نماز » از لفظ پهلوی « نماک » گرفته شده است و آن هم به نوبه ی خود از ریشه ی باستانی « نم » ؛ به معنی « خم شدن » و « تعظیم کردن » ماخوذ است که به تدریج بر معنی « صلات » یا عبادت ویژه ی مسلمین ، اطلاق گردیده است .
تاریخ نماز و پرستش به قدمت تاریخ ادیان ، و سابقه ی ادیان به موازات پیشینه ی پیدایش حیات انسان است . خدای تعالی ، در آغاز سوره ی بقره در توصیف اهل تقوی فرمود : ... الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلاة و ... همانا که به « غیب » ؛ یعنی به وجود خدا ، معاد و فرشتگان ، ایمان دارند و نماز را بپا می دارند و ... و این را می رساند که پس از وجوب اعتقاد به مبدا و معاد و وحی و نبوت ، نخستین چیزی که مطرح است و مهم است ، نماز است و بنابراین هیچ عبادتی را پیش از آن واجب نکرده اند زیرا اگر عبادتی قبل از حکم نماز ، مقرر می شد ، مطمئنا آن را در کریمه ی مذکور ، مقدم بر نماز ذکر می فرمود . افزون بر این از رسول گرامی اسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم ) روایت شده است که فرمودند :
اول ما فرض علی العباد الصلوة و اخر ما یبقی عند الموت الصلوة و اول مایحاسب به العبد یوم القیامه الصلوة فمن اجاب فقد سهل ما بعده و من لم یجب فقد اشتد ما بعده
نخستین پرستشی که بر بندگان واجب شد ، نماز است است ، آخرین عملی که به هنگام مردن بماند ، نماز است و اولین چیزی که روز قیامت ، از آن بپرسند ، نماز است پس هر کس بخوبی جواب گوید و پاسخش را بپذیرند ، در حسابرسی های پس از نمازش آسان گیرند و آن که پاسخ نیکو ندهد ، در اعمال دیگرش به سختی به حساب حساب کشند .
اول ما افترض الله علی امتی الصلوة الخمس و اول ما یرفع من اعمالهم الصلوات الخمس و اول ما یسالون عنه الصلوات الخمس
نخستین چیزی که خدا بر امتم واجب کرد ، پنج نماز است و نخستین چیزی که از اعمالشان بالا برده شود ، پنج نماز است و نخستین چیزی که از آن سوال شوند ، پنج نماز است .
جمله های ( اول ما فرض علی العباد الصلوة و ( اول ما افترض الله ... ) حاکی از آن است که پیش از نماز ، هیچ عملی پا به عرصه ی تشریع و وجوب ننهاده است
ارزش و اهمیت نماز «بر هیچ مسلمانی پوشیده نیست. نماز از ارکان بسیار مهم اسلام است که بپا داشتن آن باعث رضایت و خشنودی خدا میگردد. نماز عامل اتصال و ارتباط بندگان با خداست. رابطهای که نباید هیچگاه گسسته شود و تا آخرین لحظه عمر باید پابرجا بماند.
پیامبر اکرم صلی اللهعلیهوآلهوسلم» میفرمایند:
" خداوند نماز را نور چشم من قرار داده و آنرا محبوب من ساخته است آنطور که گرسنه را بر طعام و تشنه را به آب مشتاق کرده است."
( از اینهم بالاتر) انسان گرسنه وقتی غذا میخورد سیر میشود و هنگامیکه تشنه و آب مینوشد سیراب میگردد ولی من هیچگاه از نماز سیر نمیشوم .
و نیز فرمود، «اولین عمل بنده که روز قیامت بدان رسیدگی میشود نماز اوست و اگر پذیرفته شد بقیه اعمال او نیز بررسی میشود ولی اگر نمازش پذیرفتم نشد به اعمال دیگرش هم وقعی نمینهند.
به جز آنچه که از آیات و احادیث درباره نماز نقل شده، رفتار اولیاء خدا نیز اهمیت و جایگاه آن را بیان میکند. نماز جزء برنامه انبیاء بوده است.
حضرت عیسی )علیهالسلام) در گهواره هم میگوید خداوند مرا تا زنده هستم به نماز و زکات سفارش کرده است:
)و اوصانی بالصلوه و الزکوه مادمت حیا(
امام حسین (علیهالسلام) حتی ظهر روز عاشورا در میدان مبارزه و در برابر تیرهای دشمن هم نماز را رها نکرد.
حضرت ابراهیم (علیهالسلام) همسر و کودک خویش را در بیابانهای داغ مکه، که آن هنگام هیچ آب و گیاهی نداشت، مسکن داد و گفت:
خدایا، تا نماز به پا دارند:
انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع ربنا لیقیموا الصلاه .
پیشوایان معصوم ما، هنگام نماز، رنگ خود را میباختند و میفرمودند:
وقت ادای امانت الهی و حضور در پیشگاه و درگاه الهی است .
گرچه بعضی نماز را به طمع بهشت یا ترس از عذاب جهنم میخوانند، اما امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نماز را نه برای تجارت یا سپری در مقابل آتش، بلکه بخاطر شایستگی خدا برای عبادت، انجام میدهد .
نماز سبب آمرزش گناهان و زدودن آثار لغزشهاست .
قرآن، پس از دستور به نماز، میفرماید:
ان الحسنات یذهبن السیئات .
توضيح اين كه: چرا خدا را عبادت كنيم در صورتى كه خدا نياز به پرستش كسى ندارد؟ او از همگان بى نياز است و همگان به او نيازمند، اگر خدا محتاج عبادتهاى ما باشد با مقام خداوندى او سازگار نيست.
پاسخ: به اين سؤال مىتوان به دو صورت «اجمالى» و «تفصيلى» پاسخ داد.
پاسخ اجمالى: هرگاه هدف از عبادت اين باشد كه نيازمنديهاى خدا رابرطرف كنيم و از پرستش خود بهرهاى به او برسانيم، در اين صورت پرسش ياد شده پيش مىآيد كه خداوند وجودى نامحدود و نامتناهى و پيراسته از هرگونه نقص و نياز است پس چه احتياجى به پرستش ما دارد؛ ولى هرگاه هدف از پرستش او، تكامل خود ما باشد، در اين موقع عبادت وسيله تكامل و سعادت ماست و دستور او به عبادت، يك نوع لطف و مرحمت و راهنمايى خواهد بود كه ما را به كمال شايسته برساند.
پاسخ تفصيلى: عبادت و نيايش و هرگونه كارى كه براى رضاى خداوند انجام گيرد، داراى يك سلسله آثار گرانبهاى فردى و اجتماعى است و در حقيقت از عالىترين مكتبهاى تربيتى و اخلاقى مىباشد زيرا:
اولا: پرستش خدا وعبادت وى حس تقدير و شكرگزارى را در انسان زنده مىكند، قدر دانى از مقامى كه نعمتهاى بزرگ و پرارزشى را در اختيار انسان نهاده، نشانه لياقت و شايستگى او نسبت به الطافى است كه در حق او انجام گرفته است.
ثانيا: عبادت و پرستش خدا مايه تكامل روحى انسان است؛ چه تكاملى بالاتر از اين كه روح ما با جهان بيكران كمال مطلق «خدا» مرتبط گردد و در انجام وظايف بندگى و كارهاى زندگى، از قدرت نامتناهى و نيروى نامحدود او استمداد بطلبد و به اندازهاى شايسته و لايق گردد كه بتواند با او سخن بگويد.
1- نماز موجب ياد خداست: ياد خدا بهترين وسيله براى خويشتن دارى و كنترل غرايز سركش و جلوگيرى از روح طغيان است.
به راستى، انسان كه پايه حكومت غرايز در كانون وجود او مستحكم است، بهترين راه براى كنترل غرايز و خواستهاى مرزنشناس او همان ياد خدا، ياد كيفرهاى خطاكاران و حسابهاى دقيق و اشتباهناپذير آن مىباشد. از اين نظر قرآن يكى از اسرار نماز را ياد خدا معرفى مىكند: «اقم الصلوة لذكرى؛ نماز را براى ياد من بپادار!» [1]
2- دورى از گناه: نمازگزار ناچار است كه براى صحت و قبولى نماز خود از بسيارى از گناهان اجتناب ورزد؛ مثلا، يكى از شرايط نماز مشروع بودن و مباح بودن تمام وسايلى است كه درآن به كار مىرود، مانند آب وضو و غسل، جامهاى كه با آن نماز مىگزارد و مكان نمازگزار، اين موضوع سبب مىشود كه گرد حرام نرود و در كار و كسب خود از هر نوع حرام اجتناب نمايد؛ زيرا بسيار مشكل است كه يك فرد تنها در امور مربوط به نماز به حلال بودن آنها مقيد شود و در موارد ديگر بى پروا باشد.
گويا آيه زير به همين نكته اشاره مىكند و مىفرمايد: «ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر؛ كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مىدارد.» [2]
3- نظافت و بهداشت: از آنجا كه نمازگزار در برخى از مواقع همه بدن را بايد به عنوان «غسل» بشويد و معمولا در شبانه روز چند بار وضو بگيرد و پيش از غسل و وضو تمام بدن خود را از هر نوع كثافت و آلودگى پاك سازد؛ ناچار يك فرد تميز و نظيف خواهد بود. از اين نظر نماز به بهداشت و موضوع نظافت كه يك امر حياتى است كمك مىكند.
4- انضباط و وقتشناسى: نمازهاى اسلامى هر كدام براى خود وقت مخصوص و معينى دارد و فرد نمازگزار بايد نمازهاى خود را در آن اوقات بخواند، لذا اين عبادت اسلامى به انضباط و وقتشناسى كمك مؤثرى مىكند.
نماز در اوقات معين نمودارى از وحدت و يگانگى ملت بزرگ اسلام است؛ زيرا همه مسلمانها در وقتهاى مخصوصى رو به قبله ايستاده و با آداب خاصى خداوند جهان را مىپرستند، اين خود نمونه بزرگى از اتحاد و يگانگى ملتى است كه اسلام همه را به وسيله آن عبادت متحد و متشكل نموده است.
فلسفه نماز چیست؟
1ـ محمد بن سنان از امام هشتم على بن موسى الرّضا(عليه السلام) روايت مى كند كه حضرت در جواب مسائلى كه از او پرسيده بودند از جمله علت نماز فرمود :
بدرستى كه (فلسفه و علت) نماز، عبارت است از اقرار و اعتراف نمازگزار به ربوبيّت خداوند متعال و شريك و مانند قرار ندادن براى او و ايستادن در مقابل خداوند از روى ذلت و نهايت تواضع و طلب آمرزش كردن از گناهان گذشته و نهادن صورت بر روى زمين در هر روز به جهت بزرگى و عظمت خداوند .
ديگر اينكه نماز باعث تداوم ياد خدا است در شبانه روز، تا اينكه بنده هيچگاه خالق و مدبّر خويش را فراموش نكند ، و اين ياد خدا و ايستادن عاجزانه در برابر اوموجب ترك معصيت و مانع از هرگونه فساد مى گردد .
2ـ از امام صادق(عليه السلام) روايت شده كه فرمود : هنگامى كه آدم (عليه السلام) از بهشت بيرون شد خط سياهى در بدن او پديد آمد كه سرتاپاى او را فرا گرفت ، پس آدم بسيار گريست و محزون گرديد بر آنچه ظاهر شده بود در او ، پس جبرئيل به نزد او آمد و گفت براى چه گريه مى كنى ؟ آدم جواب داد : بخاطر سياهى كه در بدنم پيدا شده . جبرئيل گفت برخيز و نماز بخوان كه الآن وقت نماز اول (يعنى نماز صبح) است. آدم چون نماز صبح را به جاى آورد سياهى صورتش تا به سينه برطرف شد پس در وقت نماز دوم (ظهر) آمد و گفت اى آدم برخيز و نماز بگذار كه الآن وقت نماز دوم است . چون نماز دوم را به جاى آورد سياهى فرود آمد تا به نافش رسيد . پس از آن در وقت نماز عصر آمد و گفت : اى آدم برخيز و نماز بگذار كه الآن وقت نماز سوم است . آدم نماز سوم را هم به جاى آورد سياهى فرود آمد تا رسيد به زانوهايش . آنگاه در وقت نماز چهارم (مغرب) آمد و گفت اى آدم برخيز و نماز بخوان كه اين هنگام وقت نماز چهارم است . آدم برخاست و نماز مغرب را بجاى آورد . سياهى آمد تا به پاهايش رسيد . سپس در وقت نماز پنجم آمد و گفت اى آدم برخيز و نماز بگذار كه الآن وقت نماز پنجم است . چون نماز پنجم را نيز به جاى آورد همه سياهى از بدنش برطرف شد ، پس آدم به حمد و سپاس خدا پرداخت .
سپس جبرئيل گفت : اى آدم مَثَل فرزندان تو در اين نماز مانند مَثَل تو است در اين سياهى ، هر كه از فرزندان تو در هر روز و شب پنج نماز بخواند بيرون مى آيد از گناهانش همچنانكه تو از اين سياهى بيرون آمدى .
فلسفه عبادت در قرآن
قرآن فلسفه نماز را ياد خدا مىداند؛ «أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى »
و ذكر خدا را مايه آرامش دلها؛ «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
و نتيجه آرامش دل را پرواز به ملكوت. «يَأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِى إِلَى رَبِّك»
قرآن در مواردى ديگر، دليل عبادت را تشكر از خداوند مىداند:
«اُعْبدوُا رَبَّكُمْ الَّذى خَلَقكُم»
پرستش كنيد پروردگارتان را كه شما را آفريد.
«فَلْيَعْبُدُواْ رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ الَّذِى أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفِ»
پس پروردگار اين خانه (كعبه) را پرستش كنند كه آنان را از گرسنگى و ناامنى نجات داد.
در بعضى آيات به نقش تربيتى نماز اشاره شده است:
«إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ»
همانا نماز انسان را از زشتىها و مُنكرات باز مىدارد.
نمازگزار ناچار است كه بخاطر صحّت نماز و يا قبول شدن آن، يكسرى دستوراتِ دينى را مراعات كند كه رعايت آنها خود زمينهاى قوى براى دورى از گناه و زشتى است. آرى كسى كه لباس سفيد بپوشد، طبيعى است كه روى زمينِ آلوده و كثيف نمىنشيند.
قرآن بدنبال سفارش به نماز مىفرمايد:
«إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَات»
همانا كارهاى شايسته، گناهان را از بين مىبرند.
پس نماز يك توبه عملى از گناهان گذشته است و خداوند با اين آيه به گنهكار اميد مىدهد كه اگر به كارهاى شايسته همچون نماز و عبادت روى بياورد بديهايش محو مىشود.
نماز در كلام علىعليه السلام
حضرت علىعليه السلام بارها در نهجالبلاغه از نماز و ياد خدا سخن به ميان آورده كه در كتابى به نام «نماز در نهجالبلاغه» گردآورى شده است. ما در اينجا جملاتى را در مورد فلسفه ذكر و ياد خدا كه مهمترين مصداقش نماز است از آن حضرت نقل مىكنيم:
مىفرمايد: «اِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الذِّكْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَالْوَقَرَة وَ تُبْصِرُ بِه بَعْدَ العَشوة» خداوند ذكر و يادش را صيقل روحها قرار داد تا گوشهاى سنگين با ياد خدا شنوا و چشمهاى بسته با ياد او بينا شوند.
آنگاه حضرت در مورد بركات نماز مىفرمايد:
«قَدْ حَفَّتْ بِهِم المَلائِكَة وَ نُزّلَتْ عَلَيْهِمُ السَّكينَه وَ فُتِحَتْ لَهُم اَبْوابَ السَّماءِ وَ اُعِدَّتْ لَهُم مَقاعِدَ الكِرامات» فرشتگان آنان را در بر مىگيرند و آرامش بر آنان نازل مىشود، درهاى آسمان بر آنان گشوده و جايگاه خوبى برايشان آماده مىشود.
در خطبهاى ديگر مىفرمايد:
«و اِنَّها لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَق وَ تُطلِقُها اِطْلاقَ الرَّبَق» نماز گناهان را مثل برگ درختان مىريزد و گردن انسان را از ريسمان گناه آزاد مىكند.
آنگاه در ادامه، تشبيهى جالب از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله نقل مىفرمايد كه: نماز همچون جوى آبى است كه انسان روزى پنج مرتبه خود را در آن شستشو دهد، آيا ديگر آلودگى باقى مىماند؟
در خطبه 196 گوشههايى از مفاسد اخلاقى همچون كبر و سركشى و ظلم را برمىشمرد و سپس مىفرمايد: درماين اين مفاسد نماز و روزه و زكات است. آنگاه در مورد آثار نماز مىفرمايد:
«تَسْكيناً لِاَطْرافِهِم، تَخْشيعاً لِاَبْصارِهِم، تَذْليلاً لِنُفُوسِهِمْ، تَخْفيضاً لِقُلُوبِهِم، اِزالَةً لِلْخَيْلاءِ عَنْهُم اِنْ اَوْ حَشَتْهُم الْوَحْشَة آنَسَهُمْ ذِكْرك» نماز به همه وجود انسان آرامش مىبخشد، چشمها را خاشع و خاضع مىگرداند، نفس سركش را رام، دلها را نرم و تكبر و بزرگمنشى را محو مىكند. به هنگام وحشت و اضطراب و تنهايى، ياد تو موجب انس و الفت آنها مىشود.
البتّه روشن است كه همه مردم چنين بهرههايى را از نماز ندارند، بلكه تنها گروهى هستند كه شيفته نماز و ياد خدا هستند و آن را با تمام دنيا عوض نمىكنند.
آثار و بركات عبوديّت و بندگى
1- احساس غرور و افتخار
امام زين العابدينعليه السلام در مناجات خود مىگويد: «اِلهى كَفى بى عِزّاً اَنْ اَكُونَ لَك عَبْداً» همين افتخار مرا بس كه بنده تو باشم.
چه افتخارى از اين بالاتر كه انسان با خالق خود سخن بگويد و او كلام انسان را بشنود و بپذيرد!
در اين دنياى ناچيز، اگر مخاطب انسان شخصى بزرگ و دانشمند باشد، انسان به وجود او افتخار و از مصاحبت با او احساس غرور مىكند و از اينكه زمانى شاگرد فلان استاد بوده است بر خود مىبالد.
2- احساس قدرت
كودك مادامى كه دستش در دست پدرى قوى و مهربان است احساسِ قدرت مىكند، امّا اگر تنها شود هر لحظه ترس و دلهره دارد كه ديگران او را آزار دهند.
انسانى كه متّصل به خدا شد، در برابر ابرقدرتها و طاغوتها و مستكبرين احساس قدرت مىكند.
3- احساس عزّت
عزّت به معنى نفوذناپذيرى است. در مكتب انبيا تمام عزّتها از آنِ خداست، چنانكه همه قدرتها از اوست. لذا قرآن از كسانى كه به سراغ غير خدا مىروند انتقاد مىكند كه آيا از غير خدا عزّت مىخواهيد؟
طبيعى است كه اتصال به عزيزِ مطلق و قدرت بىنهايت، به انسان عزّت مىدهد. چنانكه كلماتى همچون «اللّه اكبر» طاغوتها را در نزد انسان حقير و او را در برابر آنها عزيز مىكند.
لذا قرآن به ما دستور مىدهد كه در سختىها و مشكلات از نماز و عبادت كسب قدرت و قوّت كنيم: «وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلَو ةِ»
اولياى خدا نيز در مقاطع حسّاس، خود را با نماز تقويت مىكردند. عصر روز نهم محرّم در كربلا، لشگر يزيد به خيمهگاه امام حسينعليه السلام حمله كرد. امام فرمودند: يك شب جنگ را به تأخير بيندازيد كه من نماز را دوست دارم و مىخواهم امشب را تا صبح به عبادت بپردازم.
بندگان صالح خدا، نه فقط نمازهاى واجب كه نمازهاى مستحب را دوست مىدارند. نماز نافله، نشانه عشق به نماز است. نماز واجب را چه بسا انسان از ترس قهر خدا بخواند، ولى در نماز مستحب ترس مطرح نيست، عشق مطرح است.
آرى، هر كس كه كسى را دوست دارد، ميل دارد بيشتر با او حرف بزند و دل از او نمىكند. چگونه ممكن است انسان ادعا كند خدا را دوست دارد ولى حال حرف زدن با او را ندارد!
البتّه اين بىرغبتى به نماز و نافله بىدليل نيست، بلكه طبق روايات گناه روز توفيق نماز شب و نافله سحر را مىگيرد.
به هرحال آنكه نافله نمىخواند، فضلى ندارد كه انتظار تفضّل از خداوند را داشته باشد. چنانكه كسى انتظار ظهور مصلح است كه خود صالح باشد.
نمازهاى نافله، نقص نمازهاى واجب را نيز جبران مىكند. شخصى از امام پرسيد: من در نماز حضور قلب ندارم و از بركاتِ نماز بىبهرهام، چه كنم؟ حضرت فرمودند: بدنبال نمازهاى واجب، نماز نافله بخوان كه كاستىهاى آن را جبران مىكند و سبب قبولى نماز واجب مىگردد.
بخاطر همين آثار و بركات است كه اولياى خدا نه تنها به نمازهاى واجب، بلكه به نمازهاى مستحب توجه زيادى داشتند و از آنچه مانع و مزاحم اين سير معنوى و پرواز روحى مىگشت، مانند پرخورى، پرحرفى، پرخوابى، لقمه حرام، لهو و لعب و سرگرم شدن به دنيا، كه انسان را از حال عبادت مىاندازد و نماز را بر او سنگين مىكند، دورى مىكردند. چنانكه قرآن مىفرمايد: «وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَشِعِينَ»
همانا نماز سنگين است مگر براى خاشعان.
گرچه نماز يك ارتباط روحى و معنوى است و هدف از آن ياد خداست، اما اسلام خواسته اين روح را در قالب يك سلسه برنامههاى تربيتى پياده كند و لذا شرائط زيادى را براى آن قرار داده است، شرائط صحيح بودنِ نماز، شرائط قبولى و شرائط كمال.
پاك بودن بدن و لباس، رو به قبله بودن، درست خواندن كلمات، مباح بودنِ مكان و لباس نمازگزار از شرائط صحّت نماز است كه مربوط به جسم نمازگزار است نه روحِ او.
اما اسلام عبادت را در اين لباس قرار داده تا به مسلمين درس نظافت و پاكيزگى، استقلال، و مراعات حقوق ديگران بدهد.
چنانكه توجه و حضور قلب، پذيرفتن رهبرى امامان معصوم و اداى واجباتِ مالى چون خمس و زكوة، شرط قبولى نماز است و انجام آن در اوّل وقت، در مسجد، به جماعت، با لباس تميز و عطر زده، مسواك زده و رعايت نظم صفوف و امثال آن از شرائط كمال نماز است.
دقت در اين شرائط بخوبى مىرساند كه هر يك از آنها نقش مؤثرى در تربيت انسانها دارد.
در نماز به هر سو بايستيم رو به خداست، زيرا قرآن مىفرمايد: «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ» اما بخاطر آنكه بفهماند جامعه اسلامى بايد يك جهت داشته باشد و درس وحدت و هبستگى بدهد، دستور مىدهد همه به يك جهت بايستند. اما چرا آن جهت، كعبه باشد؟
زيرا كعبه اولين نقطهاى است كه براى عبادت مردم وضع شده است: «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبارَكاً»
و از طرفى بنيانگذار و تعميركنندگانِ آن در طول تاريخ، انبيا بودهاند. پس رو به كعبه ايستادن يك نوع همبستگىِ مكتبى در طول زمان است.
از سوى ديگر كعبه رمز استقلال است، زيرا تا وقتى مسلمين رو به بيتالمقدس، قبله يهود و نصارى نماز مىخواندند، آنها منّت مىنهادند و مىگفتند: رو به قبله ما ايستادهايد پس از خود استقلالى نداريد.
قرآن با صراحتِ كامل مىفرمايد: «لِئَلّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيكُم حُجَّة»
ما قبله شما را كعبه قرار داديم تا مردم بر شما حجّتى نداشته باشند.
خلاصه آنكه قبله رمز استقلال، وحدت و همبستگى است و اينها درسهاى تربيتىِ نماز است.
5 - احضار ارواح!
امروزه بازار هيپنوتيزم و احضار ارواح در دنيا رونق پيدا كرده است، ولى هدف ما آن بحثها نيست. هدف ما اين است كه روحِ فرارى خود را از طريق نماز نزد خالق احضار و اين شاگرد فرارى را سر كلاس حاضر كنيم. يكى از بركات نماز احضار نفس سركش وفرارى در محضر خداست.
امام زين العابدينعليه السلام در مناجات الشّاكين، از نَفس خود به درگاه خداوند ناله مىكند و مىگويد: خداوندا من از نفسى به تو گلايه دارم كه ميل به هوسها دارد و از حق فرارى است.
اين نفس است كه گناه را در نزد انسان شيرين و آسان جلوه مىدهد و اينگونه توجيه مىكند كه بعداً توبه مىكنى و يا ديگران نيز اين كارها را كردهاند. نفس مثل كودك بازىگوشى است كه اگر پدر از او مراقبت نكند دست خود را از دست پدر بيرون كشيده و به هر سو كه بخواهد مىرود و هر لحظه خطرى او را تهديد مىكند.
بهترين راه كنترل اين نفسِ سركش آنست كه انسان روزى چند مرتبه آن را در نزد خداوند احضار و غفلتزدائى كند تا از غرق شدن در منجلاب ماديات نجاتش دهد.
در اين وبلاگ سعي بنده بر اين است مطالبي را كه قبلاً گردآوري نموده ام ارايه نمايم و تا حدودي نياز مراجعه كننده را در زمينه علوم تربيتي و مديريت مرتفع سازم . و از آنجا كه بعضي مطالب را از اينترنت گرفته ام و نام نگارنده آن ها ذكر ننموده ام از صاحبان اثر پوزش مي طلبم و به ذكر ( منبع : اينترنت ) اكتفا نموده ام كه ان شاء الله در ارايه مطالب جديد اين نقيصه مرتفع خواهد شد .