بخش چهارم

اهميت نگاه وسيع تر

اجراي فرآيند گفته شده نيازمند زمان است، به خصوص هنگام ي كه مبادرت به انجام كاري    مي كنيم كه واقعاً برايمان مهم است . اگر با كارهايي كه برايمان مهم است، سا ز گاري به وجود آوريم، به دستاوردي

مي رسيم كه دائمي است . و نتيجه محتوم آن آرامش دروني است . نكته مهم اين است كه قسمت دشواراين كار انجام شده است . نقش ها و ارز ش هاي بنيادين مشخص گرديده و  بيانيه مأموريت شخصي را نيزنوشته ايم. ما اكنون در مرحله اي قرار داريم كه مي توانيم تعداد زيادي (و يا تعداد اندكي ) از هدف هاي بلندمدت خود را محقق سازيم . ممكن است با موقعيتي مواجه شويم كه مسائل مهم از يك طرف و مسائل اضطراري از طرف ديگر به ما فشار بياورند و ما را به صورت موقتي از آن چيزي كه به راستي مهم است، باز دارد. اما بايد بدانيم كه فرآيند در اختيار ما بوده و هر وقت كه بخواهيم در حد كمال از آن بهره بگيريم.

در واقع سازمان و كسب وكارهايي كه اين اصول بنيادين را به كار گرفته اند، جزو سازما ن ها وكسب وكارهاي موفق بود ه اند. اين سازمان هاي آرمان گرا مي دانند كه واقعاً كي هستند و چه چيز ي باعث موفقيت آنها مي شود و همانند افراد موفق اين سازما ن ها عملكرد خود را با چيزهايي منطبق م ي سازند كه براي سازمان و آينده شان مهم است.

سازمان ها نيز بايد خود را بشناسند

براساس تعريفي قانوني تمامي سازما ن ها از قبيل شركت سهامي عام، خاص، با مسئوليت محدود،غيرانتفاعي، اتحاديه، شركت دولتي و ديگر انواع متداول سازمان، يك شخصيت حقوقي خوانده مي شوند. به همين دليل با يك سازمان از نظر قانوني مانند يك فرد حقيقي برخورد مي شود. وجوه مشابهت بسياري غير از مورد فوق بين سازمان و فرد وجود دار د . همانند انسان يك سازمان متولد مي شود، در طي زمان رشد مي كند، مي تواند عمر طولاني داشته باش د . سازمان مي تواند سالم يا بيمار باشد . براي بقاي خود بجنگد . و در جدال هاي اقتصادي و يا سياسي به جنگ رقبا برو د . مي تواند بخرد و بفروشد، صاحب دارايي شو د . از

نتايج همه اين كارها منتفع يا متضرر شود و بالاخره از بين برود.

ديديم كه هر يك از ما داراي نقش هايي در زندگي هستيم كه اين نق ش ها به شكلي خودآگاه ياناخودآگاه به وسيله ارزش هاي بنيادين ما هدايت مي شوند. و نيز دريافتيم كه       انسا نهاي موفق از نقش ها وارزش هاي حاكم برآنها شناخت داشته و يك مأموريت          شخصي مهم براي خود قائل هستن د . همه اين موارد در سازمان ها مصداق دارد.

نقش هاي آنان عبارت از كاركرد در بازار، ساختار سياسي و جامعه بشري است . هر سازماني هم چنين داراي ارزش هايي است . همانند انسان اين ارزش ها مي توانند نيروهاي مثبت و يا منفي ايجاد كنند هم براي خود و هم براي خود سازمان و هم براي جامعه بزرگ تر. به عنوان مثال، ممكن است كنترل دقيق بررويافراد و بازار در يك سازمان ارزش تلقي شود، در حالي كه سازمان ديگري نوآوري و ريسك پذيري راترغيب نمايد . برخي سازمان ها برون گرايي و مشاركت با جامعه بزر گ تر را براي خود يك ارزش به حساب مي آورند، در حالي كه سازمان ديگر درون گرايي و تمركز بر خود را ارزش به حساب م يآورد.

تمام سازمان ها داراي نوعي مأموريت و يا آرمان هستند . مأموريت يك سازمان مي تواند تحصيل سود وسازمان ديگر نجات بشريت باشد، و درست همانند انسا ن ها، سازمان ها      موفقيت و بهر ه وري را در ميزان انطباق و همسازي عملكردشان با نقش ها و ارزش هاي بنيادي خود مي دانند.

سازماني كه داراي آرمان است، به اين ايدئولوژي محوري خود پايبند است و به ندرت آن را تغييرمي دهد. ارزش هاي بنيادين در چنين سازماني يك زيربناي بسيار سخت و محكم را به وجود مي آورد كه باروزها و م د هاي مختلف قابل تغيير نيست . در برخي مواقع اين ارز ش ها بيش از يك صد سال پابرجامانده اند.

اگر سازماني بخواهد موفق شود و بخواهد به آنچه خواس ت ه افراد داخل سازمان است دست يابد، بايد

به دور هس ت ه سازماني نق ش ها، ارز ش ها و مأموريت متمركز شود. چنين سازماني بايد پاسخ سؤا لهاي زير

را پيدا كند:

اين سازمان چه نقشي (يا نقش هايي) را بايد در قبال جامعه، كشور ، جهان و يا در قبال كاركنان،

رهبران، سهامداران و بالاخره مشتريان خود ايفا كند؟

ارزش هايي كه مشخ ص كننده تصميمات و رفتار سازمان در هريك از نقش هاي فوق هستند كدام

است؟

مأموريت خاص اين سازمان چيست؟ كدام مقصود منحصر به فرد را در جهان دنبال م ي كند؟ چرا

زنده است و به كجا مي رود؟__

اگر سازماني علاق ه مند باشد كه پاسخ سؤالات فوق را بداند و قدرت و انرژي خود را مصروف و

متمركز بر آنها كند، به واقع خواهد ديد كه چگونه واكنشي مشابه با انسا نها در سازما نها وجود دارد.

مهم ترين چيز تأثير در دامن هاي وسيع تر است

زماني كه فرد نسبت به هويت خودآگاه باشد و تصويري نيز، از آنچه كه م ي خواهد در زندگي به آن

برسد، داشته باشد، مباني لازم براي رفتن به دنبال رؤياها براي يك زندگي بهتر را فراهم كرده است.

نمي توان به فردي گفت كه نقش، اصول بنيادي و مأموريت در زندگ ي اش چه بايستي باشد و يا اينكه با

اين ها چه بايد بكند و يا اينكه قلمرو قدر ت تان بايد به چه ميزان باشد. هيچ پاسخ درست يا غلطي براي اين

سؤال ها وجود ندار د . اگر شما نلس و ن ماندلاي جامعه و يا كشور خود بشويد، اين امر نشا ن دهنده شخصيت

منحصر به فرد شما و پويايي الها م برانگيز آن و دستاورد آگاهي از منويات دروني شماس ت . به همين تربيت،

اگر عقرب ه قطب نماي دروني شما برروي خانواده و تني چند از دوستان نزدي ك تان متمركز شده است، آن

هم بس يار خوب اس ت . در اينجا هم اين فرآيند به همان اندازه م ي تواند به شما كمك كن د . نكته مهم، اقدام

براساس شناخت درست از خود و آن چيزي است كه ب ه راستي مهم اس ت . مأموريت شما و حي ط ه قدرت تان

هر چه مي خواهد باشد، باز هم شما در اجراي برنامه هايتان با چال شهاي جدي مواجه خواهيد شد.

بسياري از افراد هستند كه فرآيندهاي مندرج در اين مقاله را دنبال م ي كنند. برخي به علت آموزشي

كه در اين زمينه ديد ه اند و عد ه اي نيز به شكل كاملاً ابتكاري و بدون اينكه در معرض آموزشي خاص قرار

گرفته باشند . اين افراد در خانوا د ه خود، در جامعه اطرا ف شان، در كشورشان، و يا در دنيا تغييراتي به وجود

آورده اند. برخي از ايشان در كار خود افراد بسيار سرشناسي هستن د . اما اكثر آنان مردمي عادي هستند كه

در زندگي روزم ر ه خود كارهايي خار ق العاده انجام م ي دهند. كليد موفقيت، در اعمال اثر ارز ش هاي بنيادين

و مأموريت شخصي د ر نقش هايي است كه هر كدام از آنها ايفا م ي كنند . در طي اين فرآيند، آنها به

دستاوردها و موفقي تهاي عظيمي م يرسند و به آرامش دروني مورد نظر دست مي يابند.

زندگي ما در يك قالب سيماني قرار ندارد

زندگي يك مسافرت است و نه يك مقص د . اين تصويري واقعي از زندگي اس ت . زندگي ما مرتباً در حال

تغيير است.

تنها چيز ثابت در زندگي تغيير اس ت . اين جمل ه كليشه اي هنوز هم كاملاً درست اس ت . نه تنها زندگي

تغيير مي كند و شما هم تغيير م ي كنيد، بلكه تمام مفاهيمي كه از آن صحبت كرديم نيز در معرض تغيير

هستند. اين مطلب بدين معني است كه در طو ل زمان نق ش هاي شما تغيير م ي كنند، ارزش هاي بنيادي تان

عوض مي شوند و حتي احساس شما از مأموري ت تان در زندگي دچار تغيير خواهد شد . بسته به اينكه در چه

سن و سالي باشيد، تاكنون اين تغييرات را تجربه كرده ايد.

در سن پنجاه سالگي ممكن است شما ديگر نقش پدر يا مادر يك كودك خردسال را عهد هدار نباشيد و

يا حتي ممكن است كه در نقش يك پدربزرگ يا مادربزرگ قرار گرفته باشي د . همچنين شايد شما در

مرحله اي از زندگي باشيد كه برخي نق ش ها كاملاً تفاوت كنن د . به عنوان مثال ممكن است شما خود را مكلف__

به مراقبت از پدر و مادر مس ن تان بيابي د در حالي كه پيش از اين آنها مراقب شما بود ه اند. حتي در مورد

نقش هايي كه خود تغييري پيدا نمي كنند، ممكن است كه اولويت نسبي آنها تغيير يابد.

نقش يك مدير طي سا ل هايي كه شما آن را به عهده داريد، از اولويت بالايي برخوردار خواهد بو د .

هم چنين نقش يك پدر زماني كه فرزندان شما كوچك هستند نيز بسيار اس ت . اگر چه نق ش هاي شما به

عنوان يك مدير و يك پدر هيچگاه از زندگي شما محو نخواهد شد، اما ممكن است اهميت خود را، نسبت

به ساير نقش هايي كه در زندگي به عهده شماست، از دست بدهند.

ارزش هاي بنيادين شما نيز م ي تواند در طي زمان دستخوض تغيير شون د . خواه به خاطر اينكه نق ش هاي

شما در زندگي تغيير كنند، و خواه از اين رو كه شما نگاه جديدي به زندگي بيابيد و با موقعي ت هاي جديد

روبه رو شويد . برخي از مواقع تغيير ارز ش ها ب ه سادگي به اين دليل رخ م ي دهند كه شما وارد يك دو ر ه

ديگر از زندگي خود شده ايد.

مأموريت هاي شخصي كم تر در معرض تغيير هستند، گو اينكه آنها هم ممكن است در طول زمان تغيير

كنند. هر چه كه اين مأموريت را كام ل تر تعريف كرده باشيد، احتمال ثابت ماندن آن (و يا تقريباً ثابت

ماندن آن) در طول زمان بيشتر است.

نكته مهمي كه بايد به خاطر داشت ه باشيم اين است كه زندگي در حال تغيير است و به دنبال آن

چيزهايي كه براي ما مهم هستند نيز تغيير خواهند كر د . و نكت ه مهم ديگر اينكه برنام ه ريزي كرده و سالي

يكبار آنچه را كه در اين فرآيند انجام داد ه ايم، مورد تجديد نظر قرار دهي م . قطعاً از ميزان تغييراتي كه در

دوره كوتاه يكساله در زندگ ي تان حاصل شده است متعجب خواهيد ش د . و چقدر خوب است اگر در يكي از

اين تجديد نظرهاي ساليانه متوجه شويد كه كار چندان شايست ه اي در مورد يكي از نق ش ها و يا ارز ش هاي

بنيادين خود انجام نداده ايد؟

زندگي يك فرآيند است، نه يك واقع ه . ما براي ج بران اشتباهات خود موقعي ت هاي بسياري خواهيم

داشت. اصلاً معني پيشرفت همين اس ت . معني رشد چه به عنوان يك انسان و يا يك سازمان همين اس ت .

اگر ما اين آمادگي را داشته باشيم كه از هر شكست براي واق ع ه بزرگ تر بعدي درس بگيريم، خود را براي

واقعه بعدي آماد ه تر خواهيم ي ا فت. اگر اين آمادگي را داشته باشيم كه اين معني را در خود نهادينه كنيم كه

تمام تجربه زندن بودن فقط يك تجربه، يك فرآيند و يك مسافر ت است، آ ن گاه به اتفاقاتي كه در

زندگي مان رخ م ي دهد، به شكل يك توفان خانمان برانداز نگاه نم ي كنيم. قطعاً متوجه خواهيم شد كه اي ن

تجارب هر كدام درس هايي بزرگ هستند.

به جلو برويم اما سعي كنيم كه اشتباهات قبلي را تكرار نكنيم و فرآيند زندگي را ادامه دهي م . به خاطر

داشته باشيم كه جمع و جور كردن اين فرآيند هنگامي كه تصويري آگاهانه از آن سه الكترون (نقش ها،

ارزش هاي بنيادين و مأموريت شخ ص ي منحصر به فرد هر يك از ما در زندگ ي ) داشته باشيم، كه به دور

هسته اي كه ما هستيم، در حال چرخش هستند.

در بسياري از مواقع، اگر بخواهيد موفق شويد، بايد از جاد ه اي برويد كه ك متر كسي در آن گام گذارده

است. ممكن است لازم باشد كه حاش ي ه امن را رها كني د . اما با اين كار احساس نشاطي از اين ماجراجويي به

شما دست خواهد داد كه متوجه م ي شويد بستر مستحكمي كه بر مبناي آگاهي نسبت به خودتان و چيزي

كه به راستي برايتان مهم است ايجاد كرده ايد، تمام تغيير را به وجود خواهد آورد.

زندگي سرشار، پاداشي دروني

اگر اعمال و رفتارمان را در تناسب با ارز ش هاي دروني و شناخت واقعي كه از خود داريم تنظيم كنيم، نتي ج ه

طبيعي آن تحصيل تعادلي خار ق العاده در زندگي خواهد بو د . احساس آرامش دروني، انرژي فو ق العاده،

تمركز و اثربخشي شخصي كه در اي ن گونه موارد به وجود مي آيند، غنايي به زندگي ما مي بخشد كه تقري باً

ما را ناچار از سهيم كردن ديگران در آن م ي سازد و اين دقيقاً همان چيزي است كه ما از آن تحت عنوان

زندگي سرشارياد مي كنيم.

معني زيستن يك زندگي سرشار چست؟ در حقيقت آنچه در پشت اين معني نهفته است همان مفهوم

تناقض آميزي است كه در اين ضرب المثل قديمي قرار دارد:

«. فقط با دهش و بخشش است كه ما واقعاً دريافت خواهيم كرد »

زيستن يك زندگي سرشار يعني رفع تمام نيازها (روحي، جسمي، فيزيكي، احساسي و روان ي ) و كمك به

ديگرآنكه آنها نيز چنين باشن د . منظور از سرشاري و وفور فقط از جن ب ه مسائل مادي نيست، بلكه مراد ما

تمام آن چيزهايي است كه شما ممكن است بخواهيد. تمام چيزهايي كه برايتان به راستي مهم است.

همان طور كه قبلاً هم عنوان شد، تركيب منحصر به فرد نق ش ها، ارز ش هاي بنيادين و مأموريت

شخصي شما با هر كس ديگر متفاوت است.

زندگي كردن با ذهنيتي سرشار

زماني كه زندگي ما همساز با آن چ ه به راستي برايمان مهم است باشد، قدرت دروني ما آشكار خواهد ش د .

زماني كه اين اتفاق رخ مي دهد يك واكنش زنجيره اي شبيه واكنش اتمي پديدار مي شود.

ما به دليل اينكه نيازهاي شخص ي مان برطرف شده، احساسي از آرامش دروني و كسب دستاوردي

مثبت خواهيم داش ت . از طرفي اين ا ح ساس باعث خواهد شد كه ما با اشتياقي بيشتر و آمادگي بالاتري به

ديگران نيز در جهت رسيدن به زندگي سرشارتر كمك كني م . زنجيره در جايي تكميل م ي شود كه ما متوجه

مي شويم كه با اين خدمت به ديگران زندگي خود ما نيز سرشارتر شده اس ت . اگر به زندگي با اين ذهنيت

نگاه كنيد آن گاه از وفور و سرشاري بيشتري برخوردار خواهيد شد.

پيروزي هاي بزرگ نصيب كساني نم ي شود كه سري ع تر از بقيه هستند و يا باهو ش تر، درخشان تر و

ثروتمند ترند. پيروزي نصيب كسي م ي شود كه هربار كه افتاد از زمين برخيز د . تمام چالش در اين است كه

مطالب مندرج دراين مقاله دنبال شود.

شخصيت منحصر به فرد خود را بشناسي د . نقش هايي را كه براي شما مهم هستند، مشخص كني د . قانون

اساسي شخصي خود را با تشخيص و تبيين ارز ش هاي بنيادي تان بنويسي د . يك بياني  ه مأموريت شخصي

سرشار از انگيزه خلق كني د . مأموريتي كه هميشه در وجودتان بوده اما هيچگ  اه آن را برروي كاغذ

نياورده ايد. در پايان مطالب زير را يكبار ديگر به طور جدي مرور و آن را به كار ببنديد.

نگاهي جدي به درون خود بيفكنيد

فرآيندي را كه در طي اين مقاله معرفي شد، شروع كنيد و مقداري از احساس آرامش دروني حاصل از

دستاوردهاي زيستن همساز را، با آنچه برايتان مهم است، لمس كنيد.

اگر هنوز اين فرآيند را شروع نكرد ه ايد، سعي كنيد آن را شروع كني د . زماني كه پا در اين راه بگذاريد،

وقايع، تجارب و شناختي در زندگ ي تان به وجود خواهد آمد كه اطرافيا ن تان و حتي جهانيان را به حيرت

واخواهد داشت. اما شما مي دانيد كه همه اينها چه هستند.

آنها نتايج طبيعي زندگي سازگار و همساز با چيزهايي هستند كه شما آنها را مهم ترين تشخيص داده ايد.

خداوند آرامش دروني را پاداش تلاش تان قرار دهد.

منبع :

www.idro.org/portal/DeskTopModules/Contents/assets/asset1258/books/31.pdf