جلسه ،سمينار ، سمپوزيم و كنفرانس

جلسه – گردهمايي صاحب نظران ويا مسئولان براساس وظايف يا ماموريت هاي محوله در محل معين و زماني مشخص به منظور رسيدگي پيرامون حل و فصل يك معضل اداري و يا اجتماعي و يا ... جستجو جهت پيدا نمودن راه حل مناسب براي آن و يا اتخاذ تصميم در باره نحوه اجراي امري خاص .

سمينار – سمينار كه بحث و تبادل نظر گروهي از افراد آگاه و با تجربه در زمينه مسئله يا مشكل و موضوع خاص بحث و بررسي شود و محيط آنان مي تواند يك محيط رسمي و يا نيمه رسمي باشد و نتيجه كار به صورت قطعنامه و يا نوشته اي ارائه  مي گردد . تشكيل سمينار بيشتر جنبه نظري و دانشگاهي دارد .

سمپوزيم – سمپوزيم بدواً به وسيله سخنراني يك يا چند نفر از افراد آگاه شروع مي شود و بعداً به سئوالات مطروحه از طرف شركت كنندگان به وسيله سخنرانان پاسخ داده مي شود .

- سمپوزيم عبارت است از مجلس مذاكره ي تفاهم آميز و دوستانه كه عقايد و نظرات آزادانه در موارد بخصوصي كه قبلا معين    مي گردد ، مبادله مي شود . معمولاً افرادي كه براي اظهار نظر در آن موارد بخصوص به سمپوزيم دعوت مي شوند ، افرادي خواهند بود كه در آن زمينه ها صاحب نظر باشند . سمپوزيم معمولاً با انتشارات قبلي ، تبادل نظر در زمان انجام آن و انتشار نشريات بعدي همراه است .

كنفرانس – عبارت است از گردهمايي دو يا چند نفر به منظور  آموزش دادن يا آموزش ديدن ، تبادل اطلاعات ، هماهنگ كردن كوشش ها ، پي بردن به خط مشي ها و   مشكلات و مسائل ديگران از اين قبيل . ( 1 )  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ - گردآورنده : حسين استرون

 

تفاوت راهبردهای شناختی و فراشناختی

تفاوت راهبردهای شناختی و فراشناختی

 

1 - راهبردهای شناختی راه های یادگیری هستند در قیاس با آن ها ، راهبردهای فراشناختی تدبیرهایی هستند برای نظارت بر راهبردهای شناختی و هدایت و هدایت آن ها .

2 -  راهبردهای شناختی ابزارهای لازم برای یادگیری محتوا هستند ، اما راهبردهای فراشناختی بر راهبردهای شناختی اعمال کنترل می کنند و به آن ها جهت می دهند .

3 یادگیرندگان ماهر راهبردهای شناختی را به خدمت می گیرند تا به پیشرفت شناختی دست یابند و از راهبردهای فراشناختی استفاده کنند تا بر آن پیشرفت نظارت و کنترل داشته باشند .

4 راهبردهای فراشناختی را انتخاب هشیارانه ی راهبردهای شناختی مناسب ، نظارت بر اثربخشی آن ها ، اصلاح غلط ها ، در صورت لزوم تغییر راهبردها ، و جانشین ساختن آن ها با راهبردهای جدید      دانسته اند . (۱)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱  همایش روش ها و دانش های فراشناختی . مرکز تربیت معلم شهید رجایی تربت حیدریه . ص 19 .

 

معلم اول ، ثانی و ثالث

معلم اول ، ثانی و ثالث

 

       اولین معلم خداوند است و پیامبران و امامان ، معلمان بشریت هستند . پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله فرمود : « انی بعثت معلماً » به درستی که معلم مبعوث شدم .

     به دانشمند و فیلسوفی که جامع علوم عصر خود و واضع بخشی از دانش ها باشد معلم گفته اند . لذا به ارسطو که علم حکمت را به قید کتابت درآورده و واضع علم منطق بود معلم اول گفته اند .

      به ابو نصر فارابی که کتب حکمت یونانی را ترجمه کرده است معلم ثانی گفته اند .

       ابن مسکویه را به عنوان معلم ثالث ستوده اند . هر چند که ، به نظر مرحوم علامه ی دهخدا به ابن سینا لقب معلم ثالث داده اند . (۱)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱  تعلیم و تربیت در مراکز تربیت معلم . ناشر مرکز تربیت معلم علامه امینی تبریز .     صص 203 202 .

نتیجه ی یک پژوهش

نتیجه ی یک پژوهش

 

      نتایج پژوهشی ( از دکتر سید علی محمد موسوی ) با عنوان « آموزش اعداد به کودکان پیش دبستانی » نشان می دهد که :

1 – کودکان چهار ساله آمادگی توانایی یادگیری مفاهیم ریاضی را دارند و آموزش مفاهیم عددی و نمادهای ریاضی از اولین    سال های خرد سالی امکان پذیر است .  

2 – پی گیری و همراهی کودکان خردسال در طول آموزش نشان می دهد که کودکان ، از آغاز نسبت به مفاهیم ریاضی واکنش منفی ندارند ؛ بنابر این ، نگرش منفی کودکان در سال های بعد ، به شیوه های تعامل اجتماعی و آموزش های فرهنگی و محیطی مربوط         می شود که آن ها را به طور ناخواسته به این سمت سوق می دهد .

3 – آموزش اعداد و مفاهیم جمع و تفریق به روشی که در این تحقیق – بازی سحر آمیز – مورد استفاده قرار گرفت . نشان می دهد که عمده ترین و اساسی ترین مساله در آموزش ریاضیات ، روش به کار گرفته شده است . از اینرو می توان گفت که اگر کودکان مفاهیم ریاضی را یاد نمی گیرند یا این مفاهیم را مشکل می یابند ، مساله به مفاهیم ریاضی مربوط نمی شود بلکه لازم است روش آموزش به شیوه ی مناسب تبدیل گردد و به نحو اصولی انجام گیرد . (۱)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ فصلنامه تعلیم و تربیت شماره 3 پاییز 1382 . صفحه 116 .

ادبیات تحقیق

ادبیات تحقیق

          در اين قسمت توضيحاتی پيرامون ضرورت بررسی مطالعات قبلی و نحوه انجام آن درهنگام تهيه طرح تحقيق  ارائه         می گردد .

      برای کسب اطلاعات در زمینه مورد تحقیق می باید به منابع مرجع مراجعه نمود منظور از منابع مرجع هر فرد یا هر چیزی است که به عنوان ماخذ اطلاعات مورد مراجعه قرار می گیرد بویژه آنها که مورد مراجعه فوری قرار می گیرند. کتاب های مرجع معمولا به گونه ای تالیف می شوند که هر کسی می تواند اطلاعات مورد نیاز خود را به راحتی و سرعت در آنها پیدا کند.        مهم ترین منابع دردسترس عبارتند از:

* نظرات افراد متخصص و صاحب نظران

منابع منتشر شده که عبارتند از :

الف -  مراجع غیر ادواری شامل :

کتابشناسی ها دانشنامه ها فرهنگ ها -   دستنامه ها درسنامه ها دستور نامه ها

سالنامه ها- اطلس ها نشان نامه ها-سرگذشت نامه .

ب – مراجع ادواری شامل :

کتابشناسی ها – فهرست های مندرجات ( کتاب، نشریات ادواری مثل ژورنال ها ) .

*  منابع منتشر نشده :

پایان نامه ها – گزارش های فنی گزارش تحقیق – آمارها- پروانه های ثبت اختراعات- صورت جلسه ها-مشاهدات فردی .

* بانک های اطلاعاتی در اینترنت . (۱)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ محمد کمالی روش تحقیق .

 

تاکتیک ، تکنیک ، رويه ، روش ، شيوه و خط مشي

تاکتیک ، تکنیک ، رويه ، روش ، شيوه و خط مشي

تاکتیک : از ریشه لاتینی در معنای هنر ترتیبدادنو مرتبکردن گرفته شده است. هنر مرتبکردن افراد بههنگام جنگ را میرساند. این هنر شامل سازماندهی و استفاده از نیروهای نظامی در میدان جنگ به مؤثرترین وجه در جهت کسب پیروزی است.  
      در معنای مجازی و وسیع تر ، تاکتیک جستجو و سازماندهی مجموعه وسایلی است مستقیماً مفید بهمنظور دستیابی به یک نتیجه مطلوب در رابطه با مناسبات نیروهای سیاسی ، سندیکائی و اجتماعی یک تاکتیک خوب ، در بطن یک استراتژی جای مییابد و مستلزم آگاهی دقیق از شرایط ملموس ، وضع و نقاط ضعف و رقیب است.  (۱)

تکنیک : تکنیک یا فن به معنی راه به کارگیری مهارت های اساسی یا روش انجام ماهرانه ی کاری ، تعریف گشته است .

رویه : رویه عبارت است از تعیین مراحل یا گام های متوالی پیوسته برای انجام یک وظیفه . (۲)

روش : روش عبارت است از تعیین چگونگی انجام مراحل هر یک از مراحل رویه . (۲)

روش عبارت است از یک سری عملیات و مراحلی که برای اجرای تمام یا قسمتی از یک سیستم انجام می شود .

روش ؛ راه انجام دادن هر کاری است .

شیوه : شیوه عبارت است از تشریح جزئیات و مراحل انجام دادن یک کار .

خط مشی : خط مشی ها رهنمودهای کلی و مبهمی هستند برای تصمیمات و اقدامات سازمانی که در چهار چوب خاص آن ها ،

مدیران می توانند از داوری و قضاوت شخصی خود نیز در تصمیم گیری استفاده کنند . (۲)

خط مشی عبارت از يك راهنماي عمومي ، جامع و مشروح ( شامل يك سلسله ضوابط و مقررات و قواعد كلي ) در تصميم گيري ها ، انجام وظايف محوله ، اقدامات و عمليات هر يك از افراد سازمان ، به ويژه مسوولين و مديران پايه ، در قلمرويي كاملا محدود و معين ، براي رسيدن به هدف يا اهداف نهايي است . (۳)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ www.aftab.ir

۲  علی علاقه بند . مقدمات مدیریت آموزشی .

۳  علی آیت الهی . اصول برنامه ریزی .

 

تعیین موضوع تحقیق

تعیین موضوع تحقیق

 

      آغاز يک تحقيق با احساس وجود يک مشکل همراه است. در اين مرحله آن احساس بايد به صورت يک پرسش در آيد و بيان شود. بديهی است اين پرسش از مسائل روزمره تا مباحث و فرضيات پيچيده علمی را دربرگيرد. مهم آنست که به       شيوه ای علمی و صحيح بيان شود. با در نظر گرفتن دو تقسيم بندی مهم در زمينه علائق علمی و احتياج عملی شما ممکن است تحقيقی بنيادی يا کاربردی را در نظر بگيريد.

        برای افراد متخصص معمولا کار انتخاب موضوع برای تحقيق با مشکل کمتری نسبت به سا يرين انجام می گيرد بويژه دانشجويان که اغلب با وسواس وکل نگری بيشتری به انتخاب موضوع می پردازند.

    مهم ترين منابع برای انتخاب موضوع تحقيق به شرح زير می تواند باشد:  

* استفاده از تجارب : شما به عنوان دانشجوئی که در مراحل پايانی تحصيل خود هستيد ودر طول دوران تحصيل با مسائل و مشکلات مختلفی برخورد داشته ايد که هرکدام آنها می تواند موضوعی مناسب برای تحقيق باشد. بويژه افرادی که در حيطه توانبخشی به تحصيل ياکار مشغول هستند از تجربيات و مسائل پيش آمده درهنگام کار با بيماران و معلولان موضوعات بديع و     تازه ای برای تحقيق سراغ دارند که می تواند برای انجام مطالعه و تحقيق در نظر گرفته شود.

* استنتاج از نظريه ها و فرضيه ها:  در زمينه کار تخصصی شما نظريات و فرضيه های گوناگونی وجود دارد. محقق    می تواند با مطالعه دقيق آنها و با ابداع فرضيه جديد به يک مطالعه تازه اقدام نمايد.

* استفاده از متون درسی و مجلات تخصصی: سراسر کتب درسی آکنده ازمطالب ارزنده ای در مورد موضوعات خاص علمی است.بيان تئوری ها و نظريات علمی درکتب درسی و مرجع نيز می تواند زمينه مناسبی برای يافتن موضوع تحقيق باشد. همينطور مجلات علمی و تخصصی در رشته های مختلف علمی تماماً به ارائه گزارش تحقيقات انجام شده می پردازند که خصلت تکرار پذيری تحقيق خود زمينه را برای انتخاب موضوعاتی برای انجام تحقيق فراهم خواهد نمود.

* دولت ها ، دانشگاه ها وموسسات پژوهشی خصوصی : در بسياری از موارد وزارتخانه ها ، سازمان ها و نهادهای مختلف دولتی اقدام به ارائه فهرستی از عناوين پژوهشی مورد نياز خود می کنند که با توجه به تخصص خود     می توانيد به انتخاب موضوع بپردازيد. در دانشگاه ها نيز اغلب گروه های آموزشی فهرست عناوين مناسب برای تحقيق در آن گروه را تهيه و در اختيار دانشجويان قرار     مي دهند . بتازگی در ايران و از سال های قبل در ممالک پيشرفته موسسات خصوصی پژوهشی وجود دارند که آنان نيز همه ساله فهرستی از عناوين تحقيقاتی خود را منتشر می کنند که برای انتخاب موضوع و انجام تحقيق مورد استفاده قرار مي گیرد. نکته حائز اهميت آنکه اين گونه موسسات ونيز موسسات دولتی در صورت تائيد طرح پژوهشی شما برای انجام تحقيق معمولا سهمی از هزينه هارا برعهده خواهند گرفت.

مهم ترين شرايط برای انتخاب موضوع به شرح زير مورد ملاحظه قرارمی گيرد:

1 – قابليت اجرا:  سه شرط نيروی انسانی ماهر ، منابع مالی مناسب و کافی و امکانات مناسب برای انجام هر تحقيقی ضروری است.

2 – تازگی و عدم دوباره کاری:  تنها در سه وضعيت زير می توان  به انجام تحقيق روی موضوعی که قبلا روی آن کار شده است اقدام کرد.

( در شرايط زمانی متفاوت - در شرايط جغراقيائی مختلف - درصورت عدم دستيابی به نتايج کافی ) .

3 - تناسب با زمان : تحقيق از نظر زمانی بايد در محدوده ای مناسب صورت پذيرد تا در زمان تعيين شده دستيابی به داده ها و کسب نتايج با مشکلی مواجه نشود.

4 - مناسب بودن : دقت کنيد و به دوسوال پاسخ دهيد: وسعت مسئله مورد نظر چقدر است؟ و شدت مسئله به چه ميزان می باشد؟

5 - باصرفه بودن : آيا بلحاظ مفهوم هزينه-اثربخشی تحقيق و انجام هزينه در مورد آن اثربخشی کافی خواهد داشت؟

6 - ملاحظات اخلاقی : از جمله مهمترين شرايط برای انتخاب موضوع عدم تضاد و مواجه ی آن با ملاحظات اخلاقی است. اصولا رفتن به دنبال موضوعاتی که انجام آن با مشکلات و مسائل اخلاقی زياد مواجه باشد توصيه نمی گردد. در حيطه توانبخشی بواسطه کار با موضوعات انسانی رعايت اين امر بشدت مطرح است.

7 - علاقمندی و دانش محقق : نياز به توضيح نيست که اين هردو  برای انجام هر تحقيقی ضروری است و عاملی برای بالارفتن سرعت و کيفيت تخقيق می باشد.

 در هنگام نوشتن عنوان بايدخصوصياتی که برای يک عنوان خوب برشمرده می شونددر نظر گرفت . اين موارد عبارتند از:

- از کلمات کوتاه ، رسا ودر حد امکان از يک زبان استفاده شود .

- عبارت گويا باشد و گيج کننده نباشد.ازاختصارات که ممکن است مخفف عبارات مختلفی باشند پرهيز شود.

- در تحقيقات توصيفی بيان مکان و زمان تحقيق در عنوان ضرورت دارد.

- در عنوان دقيقاً آنچه محقق بدنبال تعيين آن است بيان شود.

- سعی شود دامنه تحقيق محدود در نظر گرفته شود.

- از کلمات مناسب ومطلوب استفاده شود.

- از کلمات مناسب ومطلوب استفاده شود.

- عنوان را غير سوالی مطرح نمائيد. ( ۱ )

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱  محمد کمالی . روش تحقیق .

 

چگونه یک برنامه آموزشی انگیزشی را به طور دقیق اجرا کنیم ؟

چگونه یک برنامه آموزشی انگیزشی را به طور دقیق اجرا کنیم ؟

 

1 – نیروی خود را بر آموزش مهارت ها ، راهبردها و روش هایی متوجه کنید که      دانش آموزان بتوانند آن ها را در هدایت یادگیری ، حل مسایل و بهره گیری خود به کار گیرند .

2 – تکالیف نسبتا دشوار را واگذار کنید تا مهارت های آموخته مورد تمرین قرار گیرد .

3 – تکالیف نسبتا دشوار را واگذار کنید تا مهارت های آموخته مورد تمرین قرار گیرد .

4 –  در کنار کارهای نسبتا دشوار ، با استفاده از روش های سرمشق دهی ، تبدیل کارهای بزرگ به چند خرده هدف و تقسیم کار از دانش آموزان حمایت آموزشی کنید .

5 – آن ها را تشویق کنید تا در کنار کارها و طرح های نسبتا دشوار ، از یکدیگر حمایت آموزشی کنند .

6 – آن ها را تشویق کنید تا تعابیر خاص خود را از محتوای درس های خود ارایه دهند .

7 – به آن ها فرصت دهید تا همچنان که در برخورد با خواستگاه های تکلیف و پروژه های خود کفایت بیش تری به دست می آورند ، کنترل بیش تری نیز بر کارشان داشته باشند .

8 – در ارزیابی ها کم تر از آزمون ها و    پرسش ها استفاده کنید . 

9 – میزان فراگیری دانش آموزان را بر حسب توانایی آن ها در به کارگیری مهارت های آموخته و در انجام تکالیف مورد نظر ارزیابی کنید . ( ۱)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱  چریل . ال . اسپالدینگ . انگیزش در کلاس درس . مترجم : محمدرضا نائینیان و اسماعیل بیابانگرد . ص ۸۸  .

استفاده از راهبردهای انگیزش بیرونی

استفاده از راهبردهای انگیزش بیرونی

 

      هنگامی از پاداش های بیرونی برای دستیابی به رفتاری مناسب ، عملی منطقی محسوب می گردد ، که کفایت ادراک شده از سوی دانش آموز آن چنان اندک باشد ، که کم ترین فعالیت را مانع شود .

      راهبردهای کاهش تاثیرات منفی پاداش بر انگیزش درونی دانش آموزان عبارتند از :

1 – هنگامی از پاداش خارجی استفاده کنید که انگیزش درونی آسیب نبیند .

الف : هنگامی از پاداش خارجی استفاده کنید که دانش آموزان در فعالیت خود احساس بی کفایتی زیادی دارند.

ب : هنگامی از پاداش خارجی استفاده کنید که فعالیت به گونه ای است ، که علاقه درونی هیچکس را بر نمی انگیزد .

2 – از پاداش های خارجی به طریقی استفاده کنید ، که احتمال آسیب دیدن ادراک خود – مختاری و کنترل دانش آموزان به کم ترین میزان برسد .

الف : به جای تاکید کردن بر ویژگی کنترلی پاداش های خارجی بر ویژگی اطلاعات دهی آن ها اصرار داشته باشید .

- نمرات باید بر اساس کیفیت عملکرد  دانش آموزان باشد .

- استفاده از پاداش های سمبلیک مانند حروف شیوه مناسبی است .

ب : پاداش های خارجی را به منزله فرصت بخشیدن برای انتخاب و خود مختاری بشمارید . ( ۱ )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱  چریل . ال . اسپالدینگ . انگیزش در کلاس درس . مترجم : محمدرضا نائینیان و اسماعیل بیابانگرد . ص ص 53 52 .

مديريت راهبردي چيست ؟ و بكارگيري آن چه ضرورتي دارد؟ ( 2 )

جنبه‌هاي سياسي به هنگام انتخاب راهبرد:

همة سازمان‌ها سياسي­اند، اگر ترفند­هاي سياسي مورد توجه قرار نگيرند، مي­توانند مقدار زيادي از وقت ارزشمند سازمان را به هدر دهند،  هدف‌هاي سازماني را متزلزل نمايند،  نيروهاي انساني را منحرف كنند و سر انجام موجب از دست رفتن عده زيادي از كاركنان ارزشمند سازمان شوند. گاهي تصميماتي را كه براي اتخاذ راهبرد‌ها مي­گيرند بر پايه تعصبات سياسي و سليقه‌هاي شخصي قرار مي­گيرد كه كاري نابهنجار است. سياست‌هاي داخلي بر فرايند گزينش راهبرد‌هاي سازمان اثرات زيادي دارند. از يك سو، سلسله مراتب فرماندهي در سازمان و از سوي ديگر، آرزوهايي كه افراد مختلف براي مسير شغلي آينده خود دارند و سر انجام به تخصيص منابع ( همه اينها ) موجب تشكيل ائتلاف‌هايي از افرادي مي­شود كه مي­كوشند نخست خواست‌هايي خودشان تامين گردد و خواست‌ها و نيازهاي سازمان را در رده دوم، سوم يا چهارم قرار خواهند داد. اغلب، ائتلاف افراد حول محور مساﺌل راهبردي كه سازمان با آنها رو به رو است، تشكيل مي­شود. يكي از مسؤليت‌هاي اصلي راهبردي­ها اين است كه براي تشكيل  ائتلاف­ها رهنمودهايي را ارائه كنند، اصل يا مفهوم تشكيل تيم‌ها را تقويت نمايند و بدين گونه از حمايت يا پشتيباني افراد يا گروه‌هايي از افراد بهره‌مند گردند.

اگر چيزي به نام تجزيه و تحليل هدف‌ها وجود نداشته باشد، اغلب تصميمات راهبردي بر پايه سياست­هاي متعلق به همان لحظه از زمان گذاشته مي­شود. با پيدايش راه‌ها و ابزارهاي بهينه جهت تدوين راهبرد‌ها، در فرايند تصميم گيري‌هاي راهبردي، عوامل سياسي اهميت خود را از دست مي­دهند. اگر روش‌هاي عيني( بدون اعمال نظر شخصي ) وجود نداشته باشند، آن گاه عوامل سياسي مي­توانند راهبرد‌ها را تعيين نمايند و اين وضع براي سازمان تأسف بار خواهد بود. اعمال نظارت بر روابط سياسي بخش جدا نشدني از روح همكاري و شيفتگي است كه بايد در سازمان به وجود آيد. دان بيمن و تام شاركي  براي به حداقل رساندن اثرات ناشي از سياست‌هاي سازماني، رهنمودهاي زير را ارائه كرده­اند:

بايد فرايند ارزيابي عملكرد را روشن و مشخص نمود.

بين عملكرد عالي و ضعيف بايد فرق قائل شد و پاداش متفاوتي به آنها داد.

پاداش بايد رابطه‌اي مستقيم با عملكرد‌ها داشته باشند.

بايد رقابت بين مديران از نظر منافع به حداقل ممكن رساند.

بايد كوشيد تا مسأله رقابت بر سر منابع ( بين مديران ) را حل كرد.

در آنجا امپراتوري‌هاي سياسي منسجم و توانمند وجود دارد، بايد از طريق حذف زير مجموعه‌هاي نا كارآمد يا ويرانگر اين امپراتوري‌ها را متلاشي كرد.

بايد نسبت به مديراني كه شيوه عمليات آنها بر اساس شخصيت سياسي و همدستان قرار دارد حساسيت زيادي نشان داد، براي " جلوگيري از ترفند‌هاي سياسي " بايد با صدور يك بخشنامه با اين افراد برخورد نمود. اگر آنها همچنان مسير خود را ادامه دادند، بايد آنها را از پست‌هاي سازماني حذف كرد و در صورت لزوم عذر آنها را از سازمان خواست.

راهبردي­هاي موفق براي اينكه از وضع امور به خوبي آگاه شوند، از ميزان پيشرفت كارها مطلع گردند و بدانند كه در چه زماني بايد مداخله نمايند با كاركنان مقدار زيادي گپ ميزدند و پرسش‌هاي غير رسمي مطرح مي­كردند. آنها راهبرد‌ها را هدايت  مي­نمودند ولي امر يا دستوري را صادر نمي­كردند. آنها به ندرت دستوري را صادر  
مي­كردند و تنها تعداد اندكي از تصميمات گرفته شده را اعلان مي نمودند، به پرسش‌هاي غير رسمي بسيار تكيه مي‌­كردند و به تحقيقات و بررسي‌هاي خود ادامه مي‌دادند تا اينكه يك توافق نظر كلي به دست آيد.

راهبردي­ها مي‌­كوشيدند اطمينان حاصل كنند كه همه پايگاه‌هاي عمده قدرت در درون سازمان به مديريت ارشد سازمان دسترسي داشته باشند و به نمايندگي از آن مقام عمل كنند. براي ايجاد تغييرات عمده مي‌كوشيدند چهره­ها و ديدگاه­هاي جديد به سازمان وارد كنند ( اين موضوع از آن نظر اهميت دارد كه معمولا كاركنان و مديران جديد در مقايسه با كاركناني كه سال‌هاي زيادي در سازمان بوده‌اند، داراي شيفتگي و علاقه بيشتري هستند. كاركنان جديد از  همان ديدگاه يا زاويه قديمي به دنيا نگاه نمي‌كنند و هنگام رويارويي با تغييرات نمي­كوشند ديدگاه‌ها و پيشنهادهاي ضد و نقيض، بحث برانگيز و نيز در شرايطي كه مراكز اصلي قدرت به صورتي آشكار، ديدگاه‌هاي مخالف دارند، به صورت آشكارا مداخله نمي­كنند. در مجموع، اين دستاوردها مبنايي را به دست مي­دهند كه مي­توان بدان وسيله در سازمان روابط سياسي را اداره نمود.

راهبرد­ها بايد در بازار اثر بخش باشند و بتوانند در درون سازمان هم بر تعهدات بيفزايند و آنها را تقويت كنند. بنابراين، تدبيرهاي زير كه چندين سده مورد استفاده سياستگذاران قرار گرفته است مي­تواند براي راهبردي‌ها هم مفيد واقع شود:

هم پاياني:

مي­توان با استفاده از روش­ها يا وسايل متفاوت و يا طي مسيرهاي گوناگون به نتايج مشابهي دست يافت. راهبردي­ها بايد به اين واقعيت توجه كنند كه دستيابي به يك نتيجه موفقيت آميز بسيار مهم تر است از تعيين روش براي دستيابي به اين نتيجه. شايد بتوان راه‌هاي جديدي را ارائه كرد كه به نتايج يكساني مي­رسند ولي دستيابي به تعهدات كاركنان مسأله چندان ساده‌اي نمي­باشد.

نتايج رضايت بخش:

 دستيابي به نتايج رضايت بخش در اجراي يك راهبرد قابل قبول بسيار بهتر از اين است كه يك راهبرد شناخته نشده را به اجرا در آورد و نتوان به نتايج مطلوب دست يافت.

تآكيد بر مساﺌل عمومي:

روي بر تافتن از مساﺌل خاص و توجه به مسائل عمومي موجب مي­شود كه راه‌هاي بيشتري پيش روي راهبردي‌ها قرار گيرد كه بتوانند بر ميزان تعهدات كاركنان بيفزايند.

تآكيد بر مساﺌلي كه در رده بالاتر قرار دارند:

 با مطرح كردن مساله‌اي كه در رده بالاتر قرار دارد، مي­توان براي تامين منافع بلند مدت، منافع كوتاه مدت را به تاخير انداخت. براي مثال صنايع توليد خودرو و فولاد با تاكيد بر مساله بقاي سازمان توانستند اتحاديه‌هاي كارگري را تشويق كنند كه براي افزايش دستمزد درخواست‌هاي كمتري بدهند.

ارائه راهكارهاي سياسي براي مطرح شدن مسائل مهم:  

اگر تصميماتي كه از نظر سياسي و راهبردي گرفته مي­شود بر مديران مياني اثرات منفي شديدي داشته باشد، آنها تحريك مي­شوند به گونه‌اي در اين فرايند دخالت كنند. اگر مديران مياني چنين فرصتي را نيابند كه در سياستگذاري و اين گونه تصميمات از موضع مناسبي برخوردار شوند مي­توانند به هنگام اجراء،  به شيوه‌اي موفقيت آميز، در برابر آن مقاومت نمايند. راهبردي‌ها با ارائه راهكارهايي مي‌تواند اطلاعات لازم را از اين افراد كسب كنند، چون در غير اين صورت نمي­توانند به مسائل مهمي كه در آينده دامنگير سازمان خواهد شد، آگاه گردند.

 عصاره فرايند تدوين راهبرد اين است:

ارزيابي سازمان براي تعيين اينكه آيا كارهاي درست را انجام مي­دهد يا خير و مشخص نمودن شيوه‌اي كه مي‌تواند اين كارها را به شيوه‌اي اثربخش­تر انجام دهد. هر سازمان بايد دقت كند تا مبادا خود را اسير راهبرد­ي نمايد كه خودش تدوين كرده است، زيرا حتي بهترين راهبرد‌ها هم پس از گذشت زمان( دير يا زود ) منسوخ و قديمي خواهد شد. مديران براي اينكه دچار چنين خطايي نشوند و راهبرد‌هاي پيشين را همواره مورد تاييد قرار ندهند بايد به صورت مرتب آنها را ارزيابي كنند. راهبرد‌ها و هدف‌هاي بلند مدت سازمان بايد به صورتي آگاهانه تدوين و هماهنگ گردند و نبايد بر اساس تصميمات عملياتي روزانه مشخص شوند.

اگر سازماني مسيري مشخص و معين نداشته باشد و اگر راهبرد‌ها منسجم نباشد به سرعت رو به نابودي خواهد رفت. هنگامي كه سازمان نداند به كجا مي­رود معمولا به جايي خواهد رسيد كه هيچ گاه خواستار آن نبوده است! هر سازمان بايد به شيوه‌اي آگاهانه ايجاد شود و هدف­ها و راهبرد‌هاي خود را به شيوه‌اي آشكار به آگاهي ديگران برساند.

2) ماهيت اجراي راهبرد:

مرحلة اجراي راهبرد از ديدگاه مديريت راهبردي ارائه شده است. تدوين موفقيت آميز راهبرد نمي­تواند اجراي موفقيت آميز آنها را تضمين نمايد. هميشه انجام دادن كار
 (اجراي راهبرد) از گفتن آنچه بايد انجام شود (تدوين راهبرد) مشكل تر است! اگر چه اجراي راهبرد رابطه‌اي گنگ و ناشناخته با تدوين وجه تمايز بين تدوين راهبرد را برشمرد:

در تدوين راهبرد نيروها قبل از عمل قرار مي‌گيرند.

اجراي راهبرد يعني مديريت بر نيروها، به هنگام عمل.

در تدوين راهبرد بر اثر بخشي تاكيد مي­شود.

در اجراي راهبرد بر كارآيي تاكيد مي­شود.

اصولا تدوين راهبرد يك فرآيند ذهني است.

اصولا اجراي راهبرد يك فرآيند عملياتي است.

تدوين راهبرد مستلزم داشتن قضاوت شهودي خوب و مهارت‌هاي تحليلي است.

اجراي راهبرد مستلزم داشتن انگيزه ويژه و مهارت‌هاي رهبري است.

تدوين راهبرد مستلزم ايجاد هماهنگي بين عده­اي انگشت شمار است.

اجراي راهبرد مستلزم ايجاد هماهنگي بين عده زيادي از افراد است.

ديدگاه‌هاي مديريت: 

  در همة سازمان­ها (به استثناي سازمان‌هاي بسيار كوچك) گذر از مرحله تدوين راهبرد و قرار گرفتن در مرحله اجراي راهبرد مستلزم يک تغيير در مسؤليت­هاست، يعني مسئوليت­ها از عهده راهبردي‌ها برداشته مي­شود و به مديران بخش­­ها و واحدهاي وظيفه‌اي محول مي­گردد. جا به جايي مسئوليت موجب مي­شود كه در مرحله اجرا مسائلي به وجود آيد، بويژه اگر تصميمات مربوط به تدوين راهبرد موجب شگفتي مديران مياني و رده پايين سازمان شده باشد. برداشت يا تصوري كه مديران و كاركنان در باره منافع خود دارند بيشتر موجب تحرك و انگيزه آنها خواهد شد، در مقايسه با منافع سازماني (مگر اينكه اين منافع  با هم سازگار باشند). بنابراين مشاركت مديران بخش‌ها و واحد­هاي وظيفه‌اي در فعاليت‌هاي مربوط به تدوين راهبرد يك امر ضروري مي­باشد (البته تا آنجا كه امكان پذير است). آنچه اهميت دارد اين است كه راهبردي‌ها بايد (تا آنجا كه امكان پذير است) در فعاليت‌هاي مربوط به اجراي راهبرد نيز مشاركت فعال داشته باشند.

مديريت در اجراي راهبرد با چنين مسائلي روبروست: تعيين هدف‌هاي سالانه، تدوين سياست‌ها، تخصيص منابع، تغيير ساختار كنوني سازمان، تجديد ساختار و
مهندسي مجدد، تجديد نظر در پاداش و برنامه‌هاي انگيزشي، كاهش دادن مقاومت‌هايي كه در برابر تغييرات ايجاد مي‌شود، وفق دادن مديران با راهبرد، تقويت فرهنگي كه پشتيبان راهبرد باشد، تطبيق فرايندهاي توليد / عملياتي، با راهبرد تشكيل يك واحد منابع انساني اثر بخش، و در صورت لزوم، كاهش دادن نيروي انساني. اگر در اجراي راهبرد وضع به گونه‌اي باشد كه سازمان ناگزير گردد در مسيري بسيار جديد گام بردارد تغيير مديريت بسيار ضروري است.

در سراسر سازمان، مديران و كاركنان بايد به صورت مستقيم و در موعد مقرر در فرايند تصميمات مربوط به اجراي راهبرد مشاركت مستقيم نمايند. نقشي را كه آنها در اجراي راهبرد ايفا مي­كنند بايد مبتني بر فعاليت‌هايي باشد كه پيش از اين به هنگام تدوين راهبرد انجام داده­اند.

تعهد شخصي و واقعي راهبردي‌ها نسبت به اجراي آنها يك امر ضروري است و همين تعهد به عنوان نيروي توانمندي عمل مي­كند كه موجب تشويق، ترغيب و تحريك مديران و كاركنان مي‌شود. در بسياري از موارد راهبردي‌ها بدان اندازه گرفتار امور مي­شوند كه فرصت لازم براي حمايت از فرايند اجراي راهبرد را نخواهند داشت و اين بي‌علاقگي آنها موجبات ناكامي سازمان را فراهم مي­آورد. همه افراد و گروه‌هاي درون سازمان بايد از علت وجودي هدف‌ها و راهبرد­ها آگاه گردند و دلايل واقعي را بايد به آگاهي آنها رسانيد. اعضاي سازمان بايد از دستاوردهاي عمده سازمان‌هاي رقيب، محصولات، برنامه‌ها، عمليات و عملكرد آنها به خوبي آگاه شوند. فرصتها و تهديدات عمده‌اي كه در خارج از سازمان قرار دارد، بايد به خوبي آشكار گردد و سازمان بتواند به همه پرسش‌هاي كاركنان و مديران پاسخ قانع كننده بدهد. براي اينكه گروه­هايي كه در پايين قرار دارند در تصميمات متخذه به وسيله مقامات رﺃس سازمان حمايت كنند، يك سامانه ارتباطي بسيار قوي از بالا به پايين ضروري است.

تطبيق دادن ساختار با راهبرد:

به دو دليل عمده تغيير در راهبرد‌هاي سازماني ايجاب مي‌كند كه ساختار سازمان تغيير يابد. نخست، ساختار عاملي است كه شيوه تعيين هدفهاي بلند مدت و سياست‌ها را تعيين مي­نمايد. براي مثال، هدف‌هاي بلند مدت و سياست‌ها برحسب ساختار جغرافيايي سازمان تعيين مي­شوند. هدف‌هاي بلند مدت و سياست‌ها را  بر حسب محصولات سازمان كه ساختار آن بر مبناي گروههايي از محصول گذاشته شده است، تعيين مي­نمايند. شكل ساختار براي تعيين هدف­ها و سياست‌ها مي­تواند بر همه فعاليت‌هاي مربوط به اجراي راهبرد اثرات شديد بگذارد.

دومين دليل عمده در مورد اينكه تغيير در راهبردها موجب تغيير در ساختار مي­شود، اين است كه ساختار تعيين كننده شيوه‌اي است كه منابع تخصيص خواهند يافت. اگر ساختار سازماني بر اساس گروه‌هايي از مشتريان گذاشته شده باشد، در آن صورت، منابع بر آن اساس تخصيص خواهند يافت. به همين شيوه، اگر ساختار سازماني بر اساس واحدهاي وظيفه‌اي گذاشته شده باشد، در آن صورت منابع بر حسب واحدهاي وظيفه‌اي يا كاركردي  تخصيص مي‌يابند. اگر در راهبرد‌هاي جديد يا تجديد نظر شده بر همان راهبرد‌هاي پيشين تاكيد شود، در آن صورت جهت­گيري ساختاري به صورت بخشي از اجراي راهبرد در خواهد آمد.

تغيير در راهبرد­ها موجب تغييرات در ساختار سازماني مي‌شود. ساختار بايد به گونه‌اي طرح­ريزي شود كه اجراي راهبرد تسهيل گردد، بنابراين موجب اجراي آنها خواهد شد.
بدون وجود يك راهبرد يا ماموريت سازمان، نمي­توان ساختاري موفقيت آميز طرح ريزي كرد. پژوهشگري به نام چاندلر دريافت كه تغيير راهبرد، با گذشت زمان، ساختار را تغيير مي­دهد و به دنبال آن راهبرد‌ها تغيير خواهند كرد.

براي سازماني كه داراي راهبرد مشخصي باشد، هيچ طرح يا ساختار سازماني مطلوبي وجود نخواهد داشت. آنچه براي سازمان مناسب است شايد براي يك سازمان مشابه مناسب نباشد و اين در حالي است كه در هر صنعت مشخص سازمان‌هاي موفق مي­كوشند به شيوه‌هاي مشابهي سازماندهي كنند.    

نيروهاي داخلي و خارجي زيادي بر سازمان اثر مي‌گذارند. هيچ سازماني نمي­تواند با توجه به احساس واكنشي كه در برابر اين نيروها نشان مي­دهد، ساختار خود را تغيير دهد، زيرا چنين كاري سر از جهنم مي­آورد. ولي، هنگامي كه سازمان راهبرد‌هاي خود را تغيير مي­دهد، ساختار سازماني موجود، اثر بخشي خود را از دست مي­دهد. ساختار سازماني كه از اثر بخشي لازم برخوردار نباشد داراي نشانه‌ها و علامت­هاي زير است: سطوح متعدد مديريت، تشكيل جلسه­هاي بيش از حد و مشاركت تعداد زيادي در اين جلسه­ها، توجه بسيار براي حل تضادها و اختلاف‌هاي بين واحدها، در اين نظارت بسيار وسيع و رويارويي با تعداد زيادي هدف تامين نشده. تغيير در ساختار مي­تواند موجب تسهيل فعاليت‌هايي شود كه در راه اجراي راهبرد به عمل مي‌آيد، ولي نبايد انتظار داشت كه تغيير در ساختار موجب پيدايش راهبرد خوب يا بد شود، مديران بد را به مديران خوب تبديل نمايند يا موجب به فروش رفتن محصولات نامرغوب شود.

ترديدي نيست كه ساختار بر راهبرد اثر مي­گذارد. راهبرد‌هاي تدوين شده بايد كار ساز يا قابل اجرا باشند، بنابراين اگر راهبرد جديدي نياز به تغييرات بسيار زيادي در ساختار داشته باشد، نبايد آن را گزينه­اي جذاب تلقي كرد. بدين­گونه، ساختار مي­تواند شيوه گزينش راهبرد­ها را شكل دهد. ولي مساله مهم تر اين است: براي اجراي راهبرد­هاي جديد چگونه بايد ساختار كنوني را تغيير داد و بهترين راه ايجاد اين تغييرات كدامند؟ با تاكيد بر هفت نوع ساختار سازماني مي­كوشيم اين مطلب را بررسي نماييم: ساختار وظيفه­‌اي، ساختار بخشي بر اساس جغرافيا، ساختار بخشي بر اساس محصول، ساختار بخشي بر اساس مشتري، ساختار بخشي بر اساس فرايند، ساختار واحد تجاري راهبردي و سر انجام ساختار ماتريسي.

توجه به منابع انساني به هنگام اجراي راهبرد:

مديران منابع انساني، از نظر مسئوليت راهبردي، بايد نيازها و هزينه­هاي مربوط به تامين نيروي انساني را در مورد راهبرد­هاي پيشنهادي (به هنگام تدوين يك راهبرد و تهيه برنامه‌اي براي تامين نيروي انساني جهت اجراي راهبرد به شيوه‌اي موفقيت آميز) برآورد نمايند.

واحد منابع انساني بايد براي ايجاد انگيزه در كاركنان (جهت بهبود عملكرد) برنامه­هايي را به اجرا درآورند، به گونه‌اي كه عملكرد و پرداخت‌ها را به راهبرد‌ها مرتبط سازد. تفويض اختيار به مديران و كاركنان (از مجراي سازمان دادن آنها در فعاليت‌هاي مديريت راهبردي ) مي­تواند بهترين منافع را به بار آورد، زيرا اعضاي سازمان مي­توانند به روشني نقشي را كه ايفا مي­كنند، مشاهده نمايند. يكي از مسئوليت‌هاي جديد مديران منابع انساني، از نظر راهبردي،  اين است كه بين منافع شخصي كاركنان و منافع سازمان رابطه‌اي معقول برقرار كنند.

اگر به بعد منابع انساني توجه لازم نشود حتي بهترين سامانه‌اي كه در مديريت راهبردي تدوين گردد محكوم به شكست خواهد بود. اگر يكي از سه علت زير وجود داشته باشد به هنگام اجراي راهبرد، در زمينه منابع انساني، مساﺋلي به وجود خواهد آمد:

1) بر هم زدن يا مختل كردن ساختارهاي اجتماعي و سياسي

 2) مقايسه ننمودن استعدادهاي فرد با كارهايي كه بايد به اجرا درآيد

 3) نبودن حمايت از جانب مديران ارشد براي فعاليت‌هاي اجرايي

اجراي راهبرد بسياري از مديران و كاركنان سازمان را مورد تهديد قرار مي­دهد. بايد در انتظار روابط سازماني و قدرت جديدي بود كه در سازمان به وجود مي‌آيد و بايد اين روابط را شناخت. ارزش­ها، باورها، و اولويت‌هاي رسمي و غير رسمي گروه‌ها ناشناخته است. مديران و كاركنان كه شاهد تغيير نقش و قدرت خود در سازمان هستند در برابر اين تغييرات واكنش نشان مي‌دهند و مقاومت مي­كنند. به هنگام اجراي راهبرد بايد در انتظار بر هم خوردن ساختار سياسي و اجتماعي بود و اين همان چيزي است كه هنگام تدوين راهبرد بايد به آن توجه نمود و در جريان اجراي راهبرد هم نبايد از آن غافل ماند.

يكي از مساﺋلي را كه بايد به هنگام تطبيق دادن مديران با راهبرد‌هاي جديد مورد توجه قرار داد، اين است كه هر شغل داراي مسئوليت‌هاي مشخص و نسبتا ثابت است، در حالي كه افراد در سير توسعه شخصي پويا مي‌باشند. براي تطبيق دادن مديران با راهبردي‌ها از روش­هاي متداولي استفاده مي­كنند، كه از آن جمله است منتقل كردن مديران به پست‌هاي ديگر، تشكيل كارگاه‌هايي براي توسعه رهبري، ارايه برنامه‌هايي براي توسعه مسير شغلي، ارتقا دادن افراد در درون سازمان، توسعه شغل و غني سازي شغل.

رهنمود­هاي زيادي ارايه شده است كه مي­توانند روابط انساني را تسهيل نمايند و اجازه نمي­دهند تلاش­هايي كه در راه اجراي راهبرد صورت مي­گيرد، مخدوش گردد. مديران براي آگاه شدن از آنچه در حال رخ دادن است و تعيين زمان مقتضي براي دخالت در امور بايد با اعضاي سازمان درد دل كنند و پيوسته پرسش‌هاي غير رسمي مطرح نمايند. مديران مي­توانند از طريق دادن دستورات كمتر، كم كردن تصميم‌گيري­ها، توجه دقيق به پرسش‌هاي غير رسمي، جويا شدن ديدگاه‌هاي ديگران و كسب توافق نظر از همگان بكوشند براي اجراي راهبرد حمايت‌هاي لازم را كسب نمايند. به پيشنهادها و راهكارهايي كه به موفقيت مي­انجامد بايد ارج نهاد و به صورتي آشكار و سخاوتمندانه از آنها تقدير به عمل آورد. شوخ طبعي و نشان دادن روي خوش از اهميت زيادي برخوردار است.

شگفتي در اين است كه اغلب به هنگام تدوين راهبرد ارزش‌ها، مهارت­ها و توانايي‌هاي افراد كه براي اجراي موفقيت راهبرد‌ها مورد نياز است، مورد توجه قرار نمي‌گيرد. به ندرت امكان دارد يك سازمان به هنگام انتخاب راهبرد‌هاي جديد با دادن تغييرات عمده در راهبرد‌هاي موجود در مسيري درست و مناسب گام بردارد و نيز به ندرت امكان دارد كه كاركنان و نيروهاي ستادي براي اجراي موفقيت آميز راهبرد‌ها در مسيري درست و مناسب گام بردارد كه كاركنان و نيروهاي ستادي براي اجراي موفقيت آميز راهبرد‌ها در مسيري درست و مناسب گام بردارند. به هنگام انتخاب هر راهبرد بايد استعدادها و توانايي‌هاي افراد را با كارهاي لازم براي اجراي راهبرد تطبيق داد.

حمايت ناكافي از جانب راهبردي­ها براي فعاليت‌هاي مربوط به مراحل اجرايي موجب ناموفق ماندن سازمان مي­گردد. مقامات ارشد اجرايي، مديران عامل، مالكان سازمان‌هاي كوچك و رؤساي نهادهاي دولتي بايد به صورت شخصي خود را متعهد به اجراي راهبرد بدانند و به بياني رسا اين تعهد خود را به گوش همگان برسانند. ابراز نظرهاي رسمي راهبردي‌ها در باره اهميت مديريت راهبردي بايد با حمايت‌هاي واقعي و پاداش‌هايي كه براي فعاليت‌هاي انجام شده و تامين هدف­ها، سازگار باشد. در غير اين صورت، تنش و فشار رواني ناشي از ناسازگاري موجب شدت يافتن پديده عدم اطمينان بين مديران و كاركنان تمام سطوح سازمان مي‌شود.

شايد براي جلوگيري از بروز هر مساله‌اي و حل و مساﺋل ناشي از منابع انساني (در مديريت راهبردي) بهترين روش اين باشد كه مديران و كاركنان به صورت فعال در اين فرآيند مشاركت نمايند. اگر چه اين روش وقت گير است، ولي موجب افزايش تفاهم، اعتماد، تعهد و احساس مالكيت (نسبت به سازمان) مي­شود كه در نتيجه ميزان دشمني كاهش مي­يابد و رنجش كمتري به بار خواهد آمد. اين انسان است كه داراي توان بالقوه واقعي براي تدوين و اجراي راهبرد ‌مي­باشد.    

3) ماهيت ارزيابي راهبرد:

فرايند مديريت راهبردي به تصميماتي منجر مي­شود كه نتايجي مهم و بلند مدت به بار خواهد آورد. تصميمات نادرست راهبردي مي­تواند ضربه‌هاي شديد و خسارت‌هاي جبران ناپذيري وارد كند و سازمان را با دردسرهاي زيادي رو به رو سازد و در مواردي وضع به گونه‌اي در مي­آيد كه سازمان نمي­تواند مسير رفته را باز گردد يا روند امور را تغيير دهد. بنابراين، بيشتر راهبردي‌ها در اين مورد اتفاق نظر دارند كه از نظر سلامت و ادامه حيات سازمان، ارزيابي راهبرد اهميت زيادي دارد، ارزيابي بهنگام مي­تواند مديريت را از وجود مساﺋل و مشكلاتي كه دامنگير سازمان خواهد شد، آگاه سازد تا شايد پيش از اين كه وضع وخيم شود،  اقدامات اصلاحي به عمل آيد.

 ارزيابي راهبرد شامل سه فعاليت اصولي مي‌شود:

 (1) بررسي مباني اصلي راهبرد‌هاي سازمان

 (2) مقايسه نتيجه­هاي مورد انتظار با نتيجه‌هاي واقعي

(3) انجام دادن اقدامات اصلاحي به منظور اطمينان يافتن از اين كه عملكردها با برنامه­هاي پيش بيني شده مطابقت دارند.

ارزيابي موفقيت آميز راهبرد­ها بر پايه اين واقعيت قرار دارد كه نتيجه عمليات در زمان مقرر و به صورتي مناسب اراﺋه گردد. ارزيابي نمي­تواند به هيچ وجه بهتر از اطلاعاتي باشد كه بر آن اساس عمل شده است. اگر مقامات ارشد بر مديران رده پايين فشار زيادي وارد آورند،  احتمال اين هست كه آنها در اعداد و ارقام دست كاري كنند تا نتيجه كار به صورتي رضايتبخش در آيد.

ارزيابي راهبرد كاري بسيار حساس و پيچيده است. تاكيد بيش از حد بر ارزيابي راهبرد­ها مي­تواند پرهزينه باشد و گاهي همانند يك ضد حمله عمل مي­كند. هيچ كس دوست ندارد كه كارش به صورتي دقيق (با نظارت كامل ) مورد ارزيابي قرار گيرد! هر قدر مديران بيشتر بكوشند رفتار ديگران را ارزيابي كنند، ميزان كنترل آنها كمتر خواهد شد. از سوي ديگر، نبودن هيچ نوع ارزيابي موجب بروز مساﺋل بدتر خواهد شد. براي حصول اطمينان از اين كه سازمان در مسير تامين هدفهاي اعلان شده به پيش مي‌رود  بايد راهبرد‌ها را ارزيابي كرد.

در بسياري از سازمان­ها، ارزيابي راهبرد‌ها تنها به صورتي ارزيابي شيوه‌اي مي­شود كه سازمان كارها را انجام داده است. آيا دارايي‌هاي سازمان افزايش يافته است؟ آيا سودآوري بالا رفته است؟ آيا سطح يا ميزان بهره‌وري بالا رفته است؟ برخي از سازمان‌ها چنين استدلال مي‌كنند كه اگر پاسخي كه به اين پرسش داده مي­شود، مثبت باشد، دليلي است بر اين كه راهبرد‌ها به صورتي مناسب اجرا شده است. بسيار خوب، امكان دارد راهبرد‌ها درست و مناسب باشند، ولي اين شيوه استدلال مي­تواند گمراه كننده باشد،  زيرا ارزيابي راهبرد‌ها بايد به گونه‌اي باشد كه ديدگاه­هاي كوتاه مدت و بلند مدت را تاييد نمايد و چنين هدف‌هايي تامين شوند. اغلب،  وضع به گونه‌اي است كه راهبرد‌ها نمي‌توانند بر نتايج عمليات كوتاه مدت اثر بگذارد و معمولا سازمان زماني متوجه اين ضعف يا كاستي مي­شود كه خيلي دير شده است.

به هيچ وجه نمي­توان ثابت كرد كه يك راهبرد خاص به صورت منحصر به فرد، مطلوب است يا حتي تضمين نمود كه كارساز واقع شد. ولي مي­توان براي شناسايي نقاط ضعف اصلي،  آن را ارزيابي نمود.  

ريچارد روملت چهار معيار اراﺋه كرد كه براي ارزيابي راهبرد­ها مورد استفاده قرار مي­گيرند آنها عبارتند از: ثبات رويه، سازگاري با عوامل محيطي، امكان پذير بودن و داشتن مزيت رقابتي.

ارزيابي راهبرد مهم است، زيرا سازمان با محيط پويا رو به رو است و در اين محيط اغلب عوامل اصلي محيط داخلي و خارجي به سرعت و به شدت تغيير مي­كنند. موفقيت امروز  نمي­تواند موفقيت فردا را تضمين نمايد! يك سازمان نبايد هيچ گاه روي موفقيت‌هاي كنوني در جا بزند.

مساله اساسي كه مديران امروز با آن رو به رو هستند، اين است كه از يک سو سازمان بايد داراي انعطاف‌پذيري، نوآوري و خلاقيت باشد و از كاركنان بخواهد كه نوآوري كنند و از سوي ديگر، مي­خواهد به شيوه‌اي اثر بخش بر كاركنان اعمال كنترل نمايند. مديران پس از تفويض اختيار به كاركنان چگونه مي­توانند مطمئن شوند كه چون آنها دست به كارآفريني زنند موجوديت سازمان را به مخاطره نياندازند؟

هنگامي که کارکنان داراي اختيارات (به آنها تفويض اختيار شده است) مسئوليت تامين هدفهاي خاصي را عهده‌دار مي­شوند، از اين بابت فشارهاي زيادي بر آنها وارد مي­آيد. آنها براي تامين هدفهاي مورد نظر از آزادي عمل زيادي برخوردار مي­شوند، احتمالا نتيجه کار نوعي رفتار نا کارآمد يا ويرانگر باشد.

فرآيند ارزيابي راهبرد:

هر سازمان از هر نوع و اندازه، بايد راهبرد‌ها را ارزيابي كند. مديريت به هنگام ارزيابي راهبرد بايد در مورد مفروضات و انتظارات پرسش‌هايي را مطرح كند، در اين اقدام بايد ارزش­ها و هدف‌ها مورد بررسي و ارزيابي قرار گيرند و سر انجام، مديريت براي ارزيابي راهبرد بايد خلاقيت و ابتكار عمل به خرج دهد و براي اراﺋه شاخص‌ها يا معيارها راه‌ها و روش­هاي تازه‌اي پيشنهاد كند. بدون توجه به اندازه يا بزرگي سازمان، در همه سطوح سازماني  در اجراي بخش عمده‌اي از مديريت مبتني بر سر زدن به همه جا بايد تا آنجا كه امكان دارد به امور مربوطه رسيدگي كرد تا بتوان نسبت به ارزيابي موفقيت آميز راهبرد اطمينان حاصل نمود. فعاليتهايي كه در زمينه ارزيابي راهبرد انجام مي­شود بايد داﺋمي باشد و نه اينكه تنها در پايان دوره، يعني پس از رخداد آنچه نبايد روي دهد دست به چنين كاري زد. براي مثال، كساني كه براي ارزيابي راهبرد تا پايان سال منتظر مي­مانند در واقع پس از مرگ سهراب در صدد يافتن نوشدارو بر مي­آيند.

چون راهبرد به صورت مستمر ارزيابي شوند (و نه هر چند مدت يك بار )، سازمان مي­تواند معيار يا شاخصي به دست آورد و بر اساس آن، ميزان پيشرفت‌ها را مشخص نمايد و دريابد تا چه اندازه به هدف مورد نظر نزديك‌تر شده است. اجراي برخي از راهبرد‌ها چندين سال به طول مي­انجامد؛ در نتيجه، نتايج مربوطه تا چند سال ظاهر نخواهد شد. راهبرديها كه به شيوه‌اي موفقيت آميز عمل مي­كنند، شكيبايي را با ابراز علاقه به انجام اصلاحات درهم مي آميزند تا به هنگام ضرورت، بي­درنگ دست به اقدامات اصلاحي بزنند. در هر سازمان زماني فرا مي­رسد كه بايد دست به اقدامات اصلاحي بزنند.

 چندين سده پيش يك نويسنده (شايد سولومون ) درباره تغيير، نكات زير را ابراز داشت:

هر چيزي زمان خاص خود را دارد

زماني براي به دنيا آمدن و زماني براي مردن

زماني براي كاشتن نهال و زماني براي از ريشه كشيدن درخت

زماني براي كشتن و زماني براي مداوا

زماني براي ويران نمودن و زماني براي ساختن

زماني براي گريستن و زماني براي خنديدن

زماني براي عزاداري و زماني براي رقص و پايكوبي

زماني براي بيرون ريختن سنگ‌ها و زماني براي جمع آوري آنها

زماني براي آغوش كشيدن و زماني براي تنفر داشتن و دوري گزيدن

زماني براي كند و كاو و زماني براي رها كردن

زماني براي نگهداشتن و زماني براي دست برداشتن

زماني براي وصل و زماني براي فصل كردن

زماني براي سكوت و زماني براي سخن گفتن

زماني براي عشق ورزيدن و زماني براي ابزار انزجار كردن

زماني براي جنگ و زماني براي صلح

تهيه و تنظيم:

                         جميله برتينا

                          تبسم باوفا

                          خسرو سلجوقي

                 آخرين ويرايش:  04/11/85